Collection 08 Flashcards
interval
فاصله ، مدت، فرجه، اختلاف بلندي بين دو نت را ميگويند و معمولا به صورت : فاصله دوم ، سوم و … شناخته ميشود
inconvenient
ناراحت ، زحمت دار ، اسباب زحمت ، نامناسب
obtain
بدست آوردن، كسب كردن، حاصل كردن
vice versa
برعكس، معكوس
widely
در بسياري از جاها، زياد
generate
توليد كردن، به وجود آوردن
comparator
مقايسه كننده
uniformly
به طور يكنواخت، بطور متحدالشكل
fractional
كسري، جزئي، خرد
suffice
كفايت، بسنده بودن، بس بودن
respectively
به ترتيب
Hence
از اين رو، بنابراين، از اين به بعد
obtain
بدست آوردن، حاصل كردن، فراهم كردن، احراز
arise
برخاستن، بلند شدن، رخ دادن، قيام كردن، رخ دادن
due
بدهي، دين، طلب، عوارض
duo to
به علت، معلول
fluctuation
بي ثباتي، تغيير، نوسان
derive
استخراج کردن ، انتقال دادن، گرفتن
steadily
پیوسته و یکنواخت، از روی ثبات
undesirable
نامطلوب، ناخوش آیند، ناخواسته
interact
متقابلا اثر کردن، فعل و انفعال داخلی داشتن
polynomial
کثیر الجمله، چند جمله ای، چند فورمولی
induction
قیاس، قیاس کل از جزئ، استنتاج، مقدمه
windup
عمل بستن، پایان
anti
پاد، مخالف، علیه، ضد
incorporate
یکی کردن، متحد کردن، ثبت کردن
intensive
شدید، متمرکز، مشتاقانه، تند، مفرط
tangent
مماس، تانژانت
artificial
ساختگی، مصنوعی، بدلی
neuron
رشته مغزی و ستون فقراتی، یاخته عصبی
coefficient
ضریب، عامل مشترک
sparse
کم پشت، پراکنده، گشاد گشاد
liable
مسئول، مشمول
interval
فاصله، مدت، فرجه
restrict
محدود کردن، منحصرکردن به
derivative
اشتقاقی، مشتق، فرعی، گرفته شده
magnitude
بزرگی، عظمت، اهمیت، شکوه
fluctuating
بالا و پایین رفتن، مواج بودن، تغییر کردن
whilst
در خلال مدتی که، در حالیکه، ضمن اینکه
multiply
ضرب کردن، تکثیر کردن
precisely
دقیقا، با صراحت، عینا همینطور
monotonic
یکنواخت
slope
شیب، سرازیری، سربالائی، کجی، انحراف
emissive
نامه رسمی
discarding
دور انداختن، بیرون کردن، رد کردن
imposing
تحمیل کننده، با ابهت
ramp
اردو، اردوگاه، چادر زدن
strobe
سیگنالی که برای آغاز انتقال داده میان یک دستگاه جانبی و کامپیوتر به کار میرود
impulse
تپش، محرک آنی، بر انگیختن، انگیزه دادن به
coarse
زبر، خشن، زمخت، بی ادب
quantization
تدریج
interpolation
الحاق، درج، درون یابی
bias
تمایل بیک طرف، طرفداری، تعصب
coefficients
ضریب، عامل مشترک
orthogonal
متعامد، راست گوشه، قائم
crossing
دوراهی، محل تقاطع، عبور
presence
پیشگاه ،درنظر مجسم کننده، وقوع وتکرار، حضور
worthwhile
ارزنده، قابل صرف وقت، ارزش دار
devote
وقف کردن، اختصاص دادن، فدا کردن
uniformly
بطور یکسان، بطور یکنواخت
discrete
گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزاکردن
sawtooth
دارای دندانه اره مانند، دندانه دندانه
amplitude
دامنه، فراوانی، استعداد، میدان نوسان
Equation
معادله، برابری
merit
شایستگی، سزاواری، لیاقت، استحقاق
complementary
متمم، مکمل، تکمیل کننده یکدیگر
metal
فلز، ماده، جسم، فلزی
fabrication
ساخت
lattice
کار مشبک، شبکه، شبکه بندی، توری منظم
substrate
زیر لایه، شکل فرعی، سفره
bond
قید، بند، زنجیر
conduct
هدایت کردن، اداره کردن، رفتار
capacitor
خازن، باطری، ذخیره کننده برق
doping
تغلیظ، ناخالص سازی
indicate
نشان دادن، اشاره کردن بر
steepest
سرازیر، تند، سراشیب
symmetrically
با قرینه