504 - Lesson 13 & 14 Flashcards
famine
(n) starvation; scarcity; shortage; hunger
قحطي، كمبود، گرسنگي
journalist
(n)
columnist, commentator, correspondent
روزنامه نگار
revive
(v)
animate, recover, restore, come back to life
زنده كردن، احيا كردن؛
به هوش آوردن، بهبود بخشيدن؛
دوباره رواج دادن؛
نيروي تازه بخشيدن
commence
(v)
begin;
start;
initiate
شروع كردن/شدن، آغاز كردن/شدن
identify
(v)
know, recognize, distinguish
شناختن، تشخيص دادن، شناسايي كردن، تعيين هويت كردن
observant
(adj.)
alert, attentive, perceptive, watchful
تيزبين، دقيق، هوشيار، مراقب، مواظب، مراعات كننده
migrate
(v)
emigrate, move, immigrate
مهاجرت كردن، كوچ كردن
persist
(v)
insist, continue, carry on;
stand firm
پا فشاري/اصرار كردن؛
ادامه داشتن/يافتن، ادامه دادن؛
باقي ماندن
vessel
(n)
ship, boat, container
كِشتي؛
ظرف؛
در بدن) رگ؛)
در گياه) آوند)
gleam
(n)
beam, brightness, flash, ray
نور ضعيف، كورسو، پرتو، شعاع نور، درخشش، برق
hazy
(adj.) misty; smoky; cloudy; foggy; unclear; obscure, vague; uncertain
مه آلود؛
غبار آلود؛
نا مشخص، مبهم؛
مردد
editor
(n)
كتاب، مقاله] ويراستار، مصحح؛]
مجله، روزنامه] مدير، سردبير]
rival
(n)
adversary, competitor, challenger, opponent
رقيب، حريف
unruly
(adj.)
uncontrollable, rebellious;
wild;
disobedient lawless
غير قابل كنترل، افسار گسيخته، خشونت آميز؛
بچه] شيطان، تُخس، نافرمان؛]
بي قانون، غير قانوني
violent
(adj.)
forceful, brutal, furious, uncontrollable
خشن، خطرناك؛
خشونت آميز، پرخاش جويانه؛
شديد، حاد
opponent
(n)
adversary, antagonist, challenger, rival
حريف، هماورد، رقيب، مخالف
brutal
(adj.)
barbarous, beastly, cruel, savage
وحشي، درنده خو، بي رحم؛
وحشيانه
brawl
(n)
quarrel, argument, battle, fight
دعوا(و) مرافعه، كتك و كتك كاري، درگيري، جار و جنجال
duplicate
(n,v)
(n) carbon(copy), facsimile, photocopy, xerox;
(v) copy, photocopy, double
رونوشت، كپي؛
رونوشت گرفتن/برداشتن از، كپي كردن؛
تكثير كردن
vicious
(adj.) evil; wicked; savage, barbarous, brutal; dangerous
شرور، بي رحم، وحشي، رذل؛
وحشيانه، بي رحمانه، شرورانه؛
خطرناك
whirling
whirl
(adj. )
(v) revolve, turn, spin, circle, rotate, twist
چرخان
چرخيدن، دورِ خود چرخيدن، چرخ زدن، چرخاندن، گيج رفتن، گيج گيجي خوردن
thrust
(v)
press, push, force, ram
هل دادن، بلند/پرتاب كردن، انداختن؛
به زور/با فشار راه خود را باز كردن؛
با زور چپاندن/گذاشتن؛
فرو كردن
underdog
(n)
the oppressed
آدم) بازنده؛) آدم) ستم ديده، فلك زده؛) تو سَري خور؛ بازنده [the underdog] مردم ستم ديده، ستم ديدگان، بيچارگان
bewildered
(adj.)
confuse, puzzled, surprised, baffled
گيج، شگفت زده، مات، متحير