504- Lesson 25 & 26 Flashcards
architect
()
engineer, founder, creator, designer, planner
مهندس معمار، آرشیتکت;
[برنامه وغیره] طراح، بانی
matrimony
(n)
marriage, nuptials, wedlock
ازدواج، زندگی زناشویی، نکاح;
مراسم ازدواج
baggage
(n)
bags, belongings, equipment, luggage, suitcase
چمدان، بار، باروبنه، اثاثیه، وسایل سفر:
تجهیزات
squander
(v)
wast, fritter away, consume, lavish
تلف کردن، هدر کردن، به باد دادن
abroad
(adv)
overseas, in foreign parts, out of the country, circulating
به/درخارج، از خارج;
همه جا، سرزبان ها، شایع
fugitive
(n)
escapee, runaway, refugee
فراری، متواری، آواره;
پناهنده
calamity
(n)
disaster, catastrophe, adversity
فاجعه، مصیبت، بلا
pauper
(n)
beggar, tramp, cadger, sponger
فقیر، مسکین، تهی دست، گدا
envy
(n,v)
(n) jealousy, covetousness
(v) covet, begrudge
حسادت، حسودی، حسد، رشک، مایه ی حسادت;
حسادت ورزیدن، حسودی کردن
collapse
(n,v)
(n) breakdown, downfall, disintegration
(v) fall in;
fold
ریزش; فروپاشی، درهم پاشی، ویرانی; خراب شدن، فرو ریختن; [صندلی و غیره] جمع کردن/شدن، تا کردن; به هم ریختن
prosecute
()
bring to trial, litigate, sue, put on trial, take to court;
carry on
تعقیب کردن، تحت تعقیب قرار دادن;
دنبال کردن، ادامه دادن، پیگیری کردن
bigamy
(n)
دوهمسری;
دو زنی;
دوشوهری;
تعدد ازدواج
possible
(adj.)
probable, likely
ممکن، شدنی، امکان پذیر، مقدور، احتمالی
compel
(v)
force, oblige
مجبور کردن، وادار کردن
awkward
()
clumsy, embarrassing, unpleasant
دستپاچه، دست و پا چلفتی، ناشی; خشن; بد، ناجور، نامناسب; بد دست، بد قواره; ناراحت کننده
venture
(n,v)
(n) risk, endanger, hazard
(v) dare, risk, hazard
کار مخاطره آمیز، ریسک;
خطر کردن، ریسک کردن، به مخاطره انداختن
awesome
(adj.)
amazing, awful, wonderful
بهت انگیز، با ابهت، حیرت آور، حیرت انگیز;
ترسناک;
عالی، محشر، معرکه;
سخت
guide
(n,v)
(n) leader, counsellor
(v) lead, conduct
راهنما، بلد;
الگو;
راهنمایی/هدایت کردن
quench
(v)
quell, extinguish, suppress
فرو نشاندن، ازمیان بردن;
[آتش، شعله] خاموش کردن;
[عطش] رفع کردن
betray
(v)
mislead, show;
deceive
خیانت کردن، بی وفایی کردن به;
آشکار کردن، نشان دادن;
افشا کردن، فاش کردن
utter
(v)
speak, express, say;
make known
گفتن;
برزبان آوردن، حرف زدن;
[آه، فریاد و غیره] کشیدن، زدن، درآوردن
pacify
(v)
calm, quiet, allay
آرام کردن، فرونشاندن، صلح برقرار کردن در، آرامش برقرار کردن در
respond
(v)
answer;
react
پاسخ/جواب دادن;
واکنش نشان دادن
beckon
(v)
attract;
invite
(با دست) اشاره کردن به، با اشاره صدا زدن;
به سوی خود کشاندن، به سوی خود جلب کردن