504- Lesson 17 & 18 Flashcards
appeal
(n,v)
(n) attraction, interest, charm, beauty;
(v) apply, ask, beg
گیرایی، جاذبه، کشش؛
درخواست، تقاضا، خواهش؛
درخواست کردن، خواهش کردن
addict
(n)
adherent, buff, enthusiast, fan
آدم) معتاد؛)
مجازی] خورده، سخت علاقمند، اسیر]
wary
(adj.)
cautious, attentive, watchful
مواظب، محتاط، مراقب؛
محتاطانه
aware
(adj.)
knowing, realizing, conscious, awake, informed
آگاه، مطلع، با خبر، واقف، متوجه
misfortune
(n)
bad luck, ill-luck;
disaster, grief, tragedy
بد شانسی، بد اقبالی، بد بیاری؛
مصیبت
avoid
(v)
abstain from, avert, escape, evade, prevent
پرهیز/اجتناب کردن از، دوری کردن از، خودداری کردن از
wretched
(adj.)
vary unsatisfactory, miserable, pitiful, unfortunate
بد بخت، مفلوک، بیچاره؛
بسیار بد؛
اسف بار، مصیبت بار؛
بیمار
keg
(n)
barrel
(بشکه (کوچک)، چیلیک (کوچک
nourish
(v)
feed, pasture, nurture
تغذیه کردن، غذا دادن به؛
تقویت کردن؛
پروراندن و پرورش دادن
harsh
(adj.) rough, coarse; sharp; unpleasant; severe, cruel
سطح، پارچه] خشن، زبر، زمخت؛] مزه] تلخ؛] صدا، صدای مرد] خشن، زمخت، نخراشیده، کلفت؛] صدای زن، صدای پرنده] زیر، نازک؛] شخص] جدی، خشن، بی رحم؛] کلمات و لحن] تند و خشن؛] قضاوت] خشن، بی رحمانه؛] سخت، شدید
quantity
(n)
amount, sum, total
مقدار، کمیت، تعداد
opt (for)
(v)
choose, select, pick
با حرف اضافه] انتخاب کردن؛]
تصمیم گرفتن/داشتن، درصدد بودن
tragedy
(n)
unhappiness, misfortune, adversity, disaster
تراژدی، فاجعه، مصیبت؛
غم انگیز
pedestrian
(n)
foot-traveller, walker
عابر پیاده
glance
(n,v)
(n) glimpse, look, peek, peep
(v) browse, look, peep, peek, skim
نگاه، نگاه اجمالی، نگاه گذرا؛
نظری انداختن، نگاه سریعی کردن/انداختن
budget
()
allowance, cost, finances, funds
بودجه، حساب دخل و خرج، هزینه
nimble
(adj.)
agile, active, light-footed, quick;
alert, quick-witted
چابک، چالاک، فرز؛
ذهن] فعال، تیز، تیزهوش]
manipulate
(v)
handle, treat skillfully
ابزار] ماهرانه به کار بردن، خوب به کار بردن، درست استفاده کردن]
از؛
دستکاری کردن، دخل و تصرف کردن در، دست بردن در
reckless
(adj.) daring; careless, heedless; hasty; mindless; wild
بی پروا، بی ملاحضه، بی احتیاط، بی توجه، بی دقت، بی فکر؛
عجول، شتاب زده
horrid
(adj.)
terrible, frightful, awful, dreadful, horrible
وحشتناک، ترسناک، هولناک؛
بد، افتضاح
rave
(v)
rage, roar, babble, ramble
پرت و پلا گفتنهذیان گفتن؛
زبان به تحسین گشودن (و گفتن)، با اشتیاق حرف زدن
economical
(adj.)
frugal, thrifty, provident, labour-saving
صرفه جو، مقتصد؛
مقتصدانه؛
مقرون به صرفه، با صرفه
lubricate
(v)
grease, oil, anoint
دستگاه] روغن کاری کردن، روغن زدن، گریس کاری کردن]
ingenious
()
inventive, clever, adroit, creative
مبتکر، باهوش، خلاق؛
استادانه، مبتکرانه، ماهرانه