504 - Lesson 21 & 22 Flashcards
plea
(n)
petition, defence, request, appeal
تقاضا، درخواست، استدعا؛
دفاعیه، دفاع خوانده، لایحه؛
weary
(adj.)
very tired, fatigued, exhausted
خسته، خیلی خسته، فرسوده، به شدت خسته؛
collide
(v)
crash, bump, clash smash
(با هم)
تصادف کردن، به هم خوردن، برخورد کردن، اختلاف پیدا کردن، درگیر شدن؛
با هم تضاد داشتن؛
confirm
(v)
Ratify, corroborate, approve, verify, prove, make certain
تایید کردن، تصدیق کردن؛
اثبات کردن، نشان دادن؛
verify
(v)
Corroborate, confirm, validate, prove, attest
تصدیق/تایید کردن، صحه گذاشتن بر؛
اثبات کردن؛
رسیدگی کردن به؛
anticipate
(v)
Expect, foresee, look forward to
انتظارداشتن، توقع داشتن؛
تهیه دیدن، پیش بینی کردن؛
منتظرچیزی بودن؛
dilemma
(n)
Difficulty, perplexity, plight, quandary
دو راهی؛
محظور، تنگنا، معضل؛
وضیت دشوار؛
detour
(n)
Bypass, bypath, byroad, byway, deviation
مسیرانحرافی، راه فرعی/غیرمستقیم، جاده فرعی؛
بیراهه؛
merit
(n)
Advantage, asset, goodness, worth, value
حسن، مزیت؛
ارزش، شایستگی، استحقاق؛
امتیاز؛
transmit
(v)
Broadcast, carry, communicate, convey, spread, transfer, send over, pass on, pass along, let through
(رادیو و تلویزیون)پخش کردن
(بیماری دانش وغیره);
(تلگراف ،پیام وغیره)فرستادن، ارسال کردن;
relieve
(v)
Make less, release, free, ease, calm, comfort
(ناراحتی و غیره) کم کردن
(درد وغیره)تسکین دادن، آرام کردن;
خستگی و غیره)ازمیان بردن، از بین بردن);
خود را راحت کردن، عوض کردن، برکنار کردن;
baffle
(v)
Puzzle, perplex, bewilder, amaze, astound
گیج/متحیرکردن، مات و مبهوت کردن
warden
()
keeper, guard;
administrator;
governor
نگهبان، سرپرست;
مسئول;
[دانشکده، مؤسسه] رئیس;
(در امریکا) رئیس زندان
acknowledge
(v)
admit, accept, avow, confess, recognize
قبول کردن، پذیرفتن، تصدیق/اذعان کردن;
اعتراف کردن;
اقرار کردن
justice
(n)
fairness, justness, legitimacy, rightfulness
عدالت، انصاف
delinquent
(n,adj.)
(n) criminal, offender, lawbreaker, wrong - doer;
(adj. ) guilty, careless, neglectful, negligent
[اسم] مجرم، بزه کار، خطا کار، خلاف کار، اهمال کار;
[صفت] [بدهی و غیره] معوقه، عقب افتاده
reject
(v)
refuse, disallow, eliminate, repel, veto
رد کردن، نپذیرفتن;
جواب رد دادن به;
کنار گذاشتن
deprive
()
denude, dispossess, rob
محروم کردن، بی نصیب کردن، بی بهره کردن، جلوگیری کردن از
spouse
(n)
better half, helpmate, husband, mate, wife
همسر;
[زن] زوج;
[مرد] زوجه
vocation
(n)
profession, occupation, business, job, work, trade
کار، شغل، حرفه، پیشه;
وظیفه
unstable
(adj.)
changeable, inconsistent, unpredictable, unsteady
بی ثبات، متزلزل;
[ماده شیمیایی] ناپایدار;
دمدمی;
غیرقابل پیش بینی
homicide
(n)
murder, killing, slaying
قتل، جنایت، آدم کشی;
قاتل، آدم کش
penalize
(v)
punish, discipline, correct
مجازات کردن، به کیفر رساندن، تنبیه کردن;
جریمه کردن
beneficiary
(n)
heir, heiress, inheritor
وارث;
ذی نفع، سود برنده، منتفع شونده، بهره مند از