14 Flashcards
die Vorgaben
(دستورالعملها، الزامات)
حالت جمع: die Vorgaben
معانی و استفادهها
Vorgaben به معنای دستورالعملها، الزامات یا معیارهایی است که برای انجام یک کار یا رسیدن به یک هدف مشخص تعیین میشوند. این واژه معمولاً به مجموعهای از قوانین یا رهنمودها اشاره دارد که باید رعایت شوند.
مثالها
★★★
Die neuen Vorgaben für das Projekt sind sehr streng.
دستورالعملهای جدید برای پروژه بسیار سختگیرانه هستند.
★★★
Wir müssen die Vorgaben des Kunden erfüllen.
ما باید الزامات مشتری را رعایت کنیم.
★★★
Die Vorgaben der Regierung für den Umweltschutz sind klar definiert.
الزامات دولت برای حفاظت از محیط زیست بهطور واضح تعریف شدهاند.
★★★
Es gibt genaue Vorgaben, wie der Bericht geschrieben werden soll.
دستورالعملهای دقیقی وجود دارد که چگونه گزارش باید نوشته شود.
★★★
Die Mitarbeiter müssen sich an die internen Vorgaben halten.
کارکنان باید به دستورالعملهای داخلی پایبند باشند.
تفاوت با واژههای مرتبط
Regeln (قوانین): به مجموعهای از دستورالعملها یا قوانین عمومیتر اشاره دارد که برای حفظ نظم و ترتیب استفاده میشود.
مثال: Die Regeln des Spiels sind einfach zu verstehen. (قوانین بازی آسان قابل فهم هستند.)
Richtlinien (رهنمودها): به مجموعهای از توصیهها یا رهنمودها اشاره دارد که راهنمایی برای انجام یک کار یا تصمیمگیری ارائه میدهند.
مثال: Die Richtlinien für die Sicherheit am Arbeitsplatz müssen beachtet werden. (رهنمودهای ایمنی در محل کار باید رعایت شوند.)
Vorgaben (دستورالعملها، الزامات): به الزامات و معیارهای خاصی اشاره دارد که باید در یک پروژه، کار یا فرآیند خاص رعایت شوند.
مثال: Die technischen Vorgaben für das Bauprojekt sind sehr detailliert. (الزامات فنی برای پروژه ساختمانی بسیار دقیق هستند.)
مقایسه
Die neuen Vorgaben für das Projekt sind sehr streng. (دستورالعملهای جدید برای پروژه بسیار سختگیرانه هستند.)
Die Regeln des Spiels sind einfach zu verstehen. (قوانین بازی آسان قابل فهم هستند.)
Die Richtlinien für die Sicherheit am Arbeitsplatz müssen beachtet werden. (رهنمودهای ایمنی در محل کار باید رعایت شوند.)
این مثالها نشان میدهند که چگونه واژه Vorgaben در موقعیتهای مختلف استفاده میشود و معانی آن در مقایسه با واژههای مرتبط چیست.
Besteuerung vs. Steuer
🍎🍎🍎 1. Besteuerung (مالیاتبندی، فرآیند اخذ مالیات)
معانی و استفادهها
Besteuerung به معنای فرآیند اخذ مالیات یا سیستم مالیاتبندی است. این کلمه بیشتر به خود عمل مالیاتبندی و قوانین و مقررات مربوط به آن اشاره دارد.
مثالها
★★★
Die Besteuerung von Einkommen ist in jedem Land unterschiedlich.
مالیاتبندی درآمد در هر کشور متفاوت است.
★★★
Die Regierung plant eine Reform der Besteuerung.
دولت برنامهریزی برای اصلاح مالیاتبندی دارد.
★★★
Die Besteuerung von Luxusgütern ist höher als die von Grundnahrungsmitteln.
مالیاتبندی کالاهای لوکس بیشتر از کالاهای اساسی است.
🍎🍎🍎🍎 2. Steuer (مالیات)
معانی و استفادهها
Steuer به معنای مالیات است و به مقدار پولی اشاره دارد که افراد یا شرکتها به دولت پرداخت میکنند. این کلمه بیشتر به خود مبلغ مالیات اشاره دارد.
مثالها
★★★
Jeder muss jährlich seine Steuer bezahlen.
هر کسی باید سالانه مالیات خود را پرداخت کند.
★★★
Die Mehrwertsteuer in Deutschland beträgt 19%.
مالیات بر ارزش افزوده در آلمان 19 درصد است.
★★★
Er hat seine Steuern pünktlich gezahlt.
او مالیاتهای خود را به موقع پرداخت کرده است.
تفاوتها
Besteuerung به فرآیند و سیستم مالیاتبندی اشاره دارد.
مثال: Die Besteuerung von Unternehmen wurde in den letzten Jahren verändert. (سیستم مالیاتبندی شرکتها در سالهای اخیر تغییر کرده است.)
Steuer به مقدار مالیات پرداختی اشاره دارد.
مثال: Die Steuern sind in diesem Jahr gestiegen. (مالیاتها در این سال افزایش یافتهاند.)
مقایسه
Die Besteuerung von Einkommen ist in jedem Land unterschiedlich. (مالیاتبندی درآمد در هر کشور متفاوت است.)
Jeder muss jährlich seine Steuer bezahlen. (هر کسی باید سالانه مالیات خود را پرداخت کند.)
der Ablauf
der Amfang
der Beginn
beteiligen
das Ereignis
gelingen
hingehen
hinweisen
die Karte
künstlerisch
kulturell
der Schuss
stattfinden
die Veranstaltung
vorhanden
abbrechen
abhalten
anwesend
außergewöhnlich
bedeutsam
die Besonderheit
die Durchführung
der Höhepunkt
losgehen
das Motto
die Teilnehme
der Tipp
der Veranstalter
verfallen
verlegen
zu Gunsten
der Anlass
die Stimmung
bevorstehen
der Empfang
schreiten
das Vergnügen
weggehen
die Ausstellung
abbilden
ästhetisch
ausstellen
bemerkenswert (adj)
der Betrachter
die Betrachtung
der Entwurf
errichten
die Gestaltung
das Kunstwerk
die Moderne
die Säule
der Stil
der Vorderground
auftreten
der Auftritt
berühmt
die Bühne
darstellen
erscheinen
klingen
die Szene
aufführen
die Aufführung
das Ensemble
entgehen
flüstern
gespannt
die Handlung
inszenierung
der Klang
die Premiere
die Probe
die Umsetzung
die Aufnahme
aufnehmen
ausmachen
der Bericht
die Platte
der Erzähler
der Hörer
kommentieren
medial
das Medium
die Meldung
die Serie
die Sendung
die Übertragung
werben
der Absatz
der Abschnitt
der Aufbau
die Ausgabe
der Band
volume
berichten
die Darstellung
etc.
et cetera
inhaltlich
der Leser
das Kapitel vs. das Kapital
🍎🍎🍎 1. das Kapitel (فصل)
معانی و استفادهها
Kapitel به معنای فصل است و به بخشهای مختلف یک کتاب یا یک تقسیمبندی در یک داستان یا نوشته اشاره دارد.
مثالها
★★★
Das erste Kapitel des Buches ist sehr spannend.
فصل اول کتاب بسیار هیجانانگیز است.
★★★
Ich habe gerade das letzte Kapitel gelesen.
من همین الان فصل آخر را خواندم.
★★★
Jedes Kapitel behandelt ein anderes Thema.
هر فصل به موضوعی متفاوت میپردازد.
★★★
Dieses Kapitel war schwer zu verstehen.
این فصل سخت بود که درک شود.
🍎🍎🍎 2. das Kapital (سرمایه)
معانی و استفادهها
Kapital به معنای سرمایه است و به مقدار پول یا منابع مالی اشاره دارد که برای سرمایهگذاری یا راهاندازی یک کسب و کار استفاده میشود.
مثالها
★★★
Er hat viel Kapital in das neue Unternehmen investiert.
او سرمایه زیادی در شرکت جدید سرمایهگذاری کرده است.
★★★
Das Unternehmen benötigt zusätzliches Kapital für die Expansion.
شرکت به سرمایه اضافی برای توسعه نیاز دارد.
★★★
Sein Kapital hat sich im letzten Jahr verdoppelt.
سرمایه او در سال گذشته دو برابر شده است.
★★★
Ohne ausreichendes Kapital kann das Projekt nicht gestartet werden.
بدون سرمایه کافی پروژه نمیتواند شروع شود.
تفاوتها
Kapitel به بخش یا فصلهای یک کتاب یا نوشته اشاره دارد.
مثال: Ich habe das erste Kapitel des Romans gelesen. (من فصل اول رمان را خواندهام.)
Kapital به منابع مالی یا سرمایه اشاره دارد.
مثال: Er hat sein Kapital in Aktien angelegt. (او سرمایهاش را در سهام سرمایهگذاری کرده است.)
مقایسه
Das Kapitel des Buches war sehr interessant. (فصل کتاب بسیار جالب بود.)
Er hat sein Kapital verdoppelt. (او سرمایهاش را دو برابر کرده است.)
das Medium
die Quelle
umfassen
verbreiten
der Verlag
die Auflage
aufschlagen
ausführlich
auslegen
der Bestand
der Dichter
die Eintragung
erregen
die Erzählung
narration, Story
das Faktum
das Gedicht
das Gerücht
herausgeben
hervorheben
der Kommentar
der Kritiker
das Märchen
der Mythos
schildern
die Spalte
der Spruch
die Tageszeitung
die Umfrage
verfasssen
verlegen
vortragen
widmen
die Zeile
das Zitat
der Angriff
der Lauf
starten vs.
anfangen vs.
beginnen
تفاوتها
🍒 starten بیشتر برای وسایل نقلیه، ماشینآلات و رویدادها استفاده میشود و میتواند به معنای راهاندازی یا شروع کردن باشد.
مثال: Das Flugzeug ist gestartet. (هواپیما شروع به حرکت کرد.)
مثال: Er hat den Computer gestartet. (او کامپیوتر را راهاندازی کرد.)
🍒 anfangen به معنای شروع کردن یک فعالیت یا فرآیند است و بیشتر در مکالمات روزمره استفاده میشود.
مثال: Wann fängt der Film an? (فیلم کی شروع میشود؟)
مثال: Ich habe angefangen, ein neues Buch zu lesen. (من شروع به خواندن یک کتاب جدید کردهام.)
🍒 beginnen به معنای آغاز کردن است و بیشتر برای فعالیتهای رسمیتر و زمانبندیشده استفاده میشود.
مثال: Das Konzert beginnt um 20 Uhr. (کنسرت ساعت ۲۰ آغاز میشود.)
مثال: Der Kurs beginnt nächste Woche. (کلاس هفته آینده آغاز میشود.)
🍎🍎🍎1. starten (شروع کردن، راهاندازی کردن)
صرف فعل “starten”
ماضی نقلی (Perfekt): ist gestartet / hat gestartet
گذشته ساده (Präteritum): startete
🥬 شروع کردن (معمولاً برای وسایل نقلیه، رویدادها)
★★★شروع کردن
Das Flugzeug ist pünktlich gestartet.
هواپیما به موقع شروع به حرکت کرد.
🥬 راهاندازی کردن (برای ماشینآلات، کامپیوترها)
★★★راهاندازی کردن
Er hat den Computer neu gestartet.
او کامپیوتر را دوباره راهاندازی کرد.
★★★
Das Rennen startet um 10 Uhr.
مسابقه ساعت ۱۰ شروع میشود.
★★★
Wir haben das Projekt letzte Woche gestartet.
ما پروژه را هفته گذشته شروع کردیم.
★★★
Er startete die Maschine mit einem Knopfdruck.
او ماشین را با فشار دادن یک دکمه راهاندازی کرد.
🍎🍎🍎2. anfangen (شروع کردن)
صرف فعل “anfangen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat angefangen
گذشته ساده (Präteritum): fing an
🥬 شروع کردن (برای فعالیتهای عمومی)
★★★شروع کردن
Wann fängt der Film an?
فیلم کی شروع میشود؟
★★★
Ich habe angefangen, ein neues Buch zu lesen.
من شروع به خواندن یک کتاب جدید کردهام.
★★★
Wir fangen morgen mit den Vorbereitungen an.
ما از فردا با آمادهسازیها شروع میکنیم.
★★★
Sie fing an zu weinen, als sie die Nachricht hörte.
او وقتی خبر را شنید شروع به گریه کرد.
🍎🍎🍎 3. beginnen (آغاز کردن)
صرف فعل “beginnen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat begonnen
گذشته ساده (Präteritum): begann
🥬 آغاز کردن (معمولاً برای فعالیتهای رسمیتر و زمانبندیشده)
★★★آغاز کردن
Das Konzert beginnt um 20 Uhr.
کنسرت ساعت ۲۰ آغاز میشود.
★★★
Er hat begonnen, für die Prüfung zu lernen.
او شروع به مطالعه برای امتحان کرده است.
★★★
Der Kurs beginnt nächste Woche.
کلاس هفته آینده آغاز میشود.
★★★
Sie begann ihre Rede mit einem Zitat.
او سخنرانی خود را با یک نقل قول آغاز کرد.
wagen
die Anstrengung
die Disziplin
gleiten
die Halle
die Jagd
klettern
der Konkurrent
die Leistungsfähigkeit
der Schweiß
die Sportart
der Sprung
die Steigerung
üben vs. trainieren
تفاوت
🍒 üben به معنای تمرین کردن برای بهبود مهارتها است و معمولاً در زمینههای هنری، تحصیلی یا زبانی استفاده میشود.
مثال: Er übt jeden Tag Klavier. (او هر روز پیانو تمرین میکند.)
مثال: Sie muss die neuen Vokabeln üben. (او باید واژگان جدید را تمرین کند.)
🍒 trainieren به معنای آموزش دیدن یا تمرین کردن برای بهبود تواناییها و مهارتها است و بیشتر در زمینههای ورزشی و فیزیکی استفاده میشود.
مثال: Er trainiert jeden Tag im Fitnessstudio. (او هر روز در باشگاه ورزشی تمرین میکند.)
مثال: Die Athleten trainieren hart für die Olympischen Spiele. (ورزشکاران برای بازیهای المپیک سخت تمرین میکنند.)
🥎 مقایسه
Ich übe Klavier. (من پیانو تمرین میکنم.)
Ich trainiere im Fitnessstudio. (من در باشگاه ورزشی تمرین میکنم.)
🍎🍎🍎 1. üben (تمرین کردن)
صرف فعل “üben”
ماضی نقلی (Perfekt): hat geübt
گذشته ساده (Präteritum): übte
معانی و استفادهها
تمرین کردن (برای بهبود مهارتها)
★★★تمرین کردن
Er übt jeden Tag Klavier.
او هر روز پیانو تمرین میکند.
مثالها
★★★
Sie muss die neuen Vokabeln üben.
او باید واژگان جدید را تمرین کند.
★★★
Wir üben die Aussprache im Deutschkurs.
ما در کلاس آلمانی تلفظ را تمرین میکنیم.
★★★
Die Schüler üben für die Prüfung.
دانشآموزان برای امتحان تمرین میکنند.
🍎🍎🍎 2. trainieren (آموزش دیدن، تمرین ورزشی کردن)
صرف فعل “trainieren”
ماضی نقلی (Perfekt): hat trainiert
گذشته ساده (Präteritum): trainierte
معانی و استفادهها
آموزش دیدن (برای بهبود تواناییها و مهارتها)
★★★آموزش دیدن
Sie trainiert das Team für das nächste Spiel.
او تیم را برای بازی بعدی آموزش میدهد.
تمرین ورزشی کردن
★★★تمرین ورزشی کردن
Er trainiert jeden Tag im Fitnessstudio.
او هر روز در باشگاه ورزشی تمرین میکند.
مثالها
★★★
Die Athleten trainieren hart für die Olympischen Spiele.
ورزشکاران برای بازیهای المپیک سخت تمرین میکنند.
★★★
Er trainiert seine Muskeln dreimal pro Woche.
او سه بار در هفته عضلاتش را تمرین میدهد.
★★★
Sie trainiert ihre Ausdauer durch tägliches Laufen.
او استقامتش را با دویدن روزانه تمرین میکند.
die Weltmeisterschaft vs. der Weltmeister
تفاوتها
🍒 die Weltmeisterschaft به معنای جام جهانی است و به خود رویداد یا مسابقات اشاره دارد.
Die Weltmeisterschaft zieht Millionen von Zuschauern an. (جام جهانی میلیونها بیننده را جذب میکند.)
🍒 der Weltmeister به معنای قهرمان جهان است و به فرد یا تیمی اشاره دارد که عنوان قهرمانی جهان را کسب کرده است.
Der Weltmeister wurde bei seiner Rückkehr gefeiert. (قهرمان جهان هنگام بازگشتش مورد استقبال قرار گرفت.)
🥎 مقایسه
Die Fußball-Weltmeisterschaft findet alle vier Jahre statt. (جام جهانی فوتبال هر چهار سال یک بار برگزار میشود.)
Er ist der aktuelle Weltmeister im Boxen. (او قهرمان کنونی جهان در بوکس است.)
🍎🍎🍎 1. die Weltmeisterschaft (جام جهانی)
Weltmeisterschaft به معنای جام جهانی است و به مسابقات بینالمللی اشاره دارد که در آن تیمها یا افراد از کشورهای مختلف برای کسب عنوان قهرمانی جهان رقابت میکنند. این مسابقات میتوانند در زمینههای مختلف ورزشی، هنری یا دیگر زمینهها برگزار شوند.
★★★
Die Fußball-Weltmeisterschaft findet alle vier Jahre statt.
جام جهانی فوتبال هر چهار سال یک بار برگزار میشود.
★★★
Deutschland hat die Weltmeisterschaft 2014 gewonnen.
آلمان جام جهانی 2014 را برد.
★★★
Die nächste Weltmeisterschaft wird in Katar ausgetragen.
جام جهانی بعدی در قطر برگزار خواهد شد.
★★★
Die Weltmeisterschaft im Schach zieht Spieler aus der ganzen Welt an.
جام جهانی شطرنج بازیکنانی از سراسر جهان را جذب میکند.
🍎🍎🍎 2. der Weltmeister (قهرمان جهان)
Weltmeister به معنای قهرمان جهان است و به فرد یا تیمی اشاره دارد که در یک مسابقه بینالمللی برنده شده و عنوان قهرمانی جهان را کسب کرده است.
★★★
Er ist der aktuelle Weltmeister im Boxen.
او قهرمان کنونی جهان در بوکس است.
★★★
Die Mannschaft wurde zum Weltmeister gekürt.
تیم به عنوان قهرمان جهان شناخته شد.
★★★
Sie war zweimal Weltmeisterin im Schwimmen.
او دو بار قهرمان جهان در شنا بوده است.
★★★
Der Weltmeister hat eine beeindruckende Leistung gezeigt.
قهرمان جهان عملکردی چشمگیر نشان داد.
der Sieg
aufstellen
der Wettbewerb
anführen
angreifen
ausschneiden
die Beteiligung
die Liga vs. die Bundesliga
تفاوتها
🍒 Liga به معنای عمومی لیگ است و میتواند به هر لیگ ورزشی در هر سطحی اشاره داشته باشد.
مثال: Die Mannschaft spielt in der ersten Liga. (تیم در لیگ اول بازی میکند.)
🍒 Bundesliga به طور خاص به بالاترین سطح لیگ فوتبال حرفهای در آلمان اشاره دارد.
مثال: Die Bundesliga ist eine der stärksten Fußballligen der Welt. (بوندسلیگا یکی از قویترین لیگهای فوتبال در جهان است.)
🥎 مقایسه
Die Mannschaft spielt in der ersten Liga. (تیم در لیگ اول بازی میکند.)
Bayern München ist ein bekannter Verein in der Bundesliga. (بایرن مونیخ یک باشگاه معروف در بوندسلیگا است.)
die Niederlage
das Olympia
die Partie vs. die Partei
تفاوتها
🍒 Partie به معنای بازی یا مسابقه است و به رویداد یا رقابت در یک بازی اشاره دارد.
Die Partie Schach war sehr spannend. (بازی شطرنج بسیار هیجانانگیز بود.)
🍒 Partei به معنای حزب است و به یک سازمان سیاسی اشاره دارد.
Er ist Mitglied der Partei. (او عضو حزب است.)
🥎 مقایسه
Die Partie war spannend und endete unentschieden. (بازی هیجانانگیز بود و با تساوی به پایان رسید.)
Die Partei hat viele Anhänger in der Bevölkerung. (حزب طرفداران زیادی در بین مردم دارد.)
🍎🍎🍎 1. die Partie (بازی، مسابقه)
Partie به معنای بازی یا مسابقه است و معمولاً به یک رویداد یا رقابت در یک بازی اشاره دارد. این کلمه میتواند برای انواع مختلف بازیها از جمله شطرنج، فوتبال، و سایر ورزشها استفاده شود.
★★★
Die Partie endete unentschieden.
بازی با تساوی به پایان رسید.
★★★
Er hat die Partie Schach gewonnen.
او بازی شطرنج را برد.
★★★
Wir haben eine spannende Partie Tennis gesehen.
ما یک بازی هیجانانگیز تنیس دیدیم.
★★★
Die Partie war sehr hart umkämpft.
بازی بسیار سخت و رقابتی بود.
🍎🍎🍎 2. die Partei (حزب)
Partei به معنای حزب است و به یک سازمان سیاسی اشاره دارد که برای رسیدن به اهداف و برنامههای سیاسی خاصی تشکیل شده است. احزاب معمولاً در انتخابات شرکت میکنند و نمایندگان خود را به ارگانهای دولتی میفرستند.
★★★
Die Partei hat bei den letzten Wahlen viele Stimmen gewonnen.
حزب در انتخابات اخیر آراء زیادی به دست آورد.
★★★
Er ist Mitglied einer großen politischen Partei.
او عضو یک حزب سیاسی بزرگ است.
★★★
Die Partei setzt sich für soziale Gerechtigkeit ein.
حزب برای عدالت اجتماعی تلاش میکند.
★★★
Die Grünen sind eine bekannte Partei in Deutschland.
حزب سبزها یک حزب معروف در آلمان است.
der Sieger
das Turnier
unterliegen
zugehen
abhängen
beeinflussen
begegnen
berücksichtigen
drängen
einander vs. miteinander
تفاوتها
🍒 einander به معنای “یکدیگر” است و بیشتر به تعاملات متقابل بین افراد اشاره دارد.
مثال: Sie lieben einander. (آنها یکدیگر را دوست دارند.)
مثال: Wir helfen einander. (ما به یکدیگر کمک میکنیم.)
🍒 miteinander به معنای “با هم” یا “همراه هم” است و بیشتر به فعالیتها یا همکاریهای مشترک بین افراد اشاره دارد.
مثال: Wir arbeiten gerne miteinander. (ما دوست داریم با هم کار کنیم.)
مثال: Die Kinder spielen miteinander. (کودکان با هم بازی میکنند.)
🥎 مقایسه
Wir helfen einander in schwierigen Zeiten. (ما در مواقع سخت به یکدیگر کمک میکنیم.)
Wir arbeiten gerne miteinander. (ما دوست داریم با هم کار کنیم.)
🍎🍎🍎 1. einander (یکدیگر)
einander به معنای “یکدیگر” است و برای توصیف فعلها یا فعالیتهایی استفاده میشود که دو یا چند نفر به طور متقابل انجام میدهند.
★★★
Sie lieben einander.
آنها یکدیگر را دوست دارند.
★★★
Wir helfen einander in schwierigen Zeiten.
ما در مواقع سخت به یکدیگر کمک میکنیم.
★★★
Sie haben einander lange nicht gesehen.
آنها مدت زیادی یکدیگر را ندیدهاند.
★★★
Die beiden Freunde respektieren einander.
دو دوست یکدیگر را احترام میگذارند.
🍎🍎🍎 2. miteinander (با هم، همراه هم)
miteinander به معنای “با هم” یا “همراه هم” است و برای توصیف فعلها یا فعالیتهایی استفاده میشود که دو یا چند نفر به طور مشترک انجام میدهند.
★★★
Wir arbeiten gerne miteinander.
ما دوست داریم با هم کار کنیم.
★★★
Sie haben den ganzen Tag miteinander verbracht.
آنها تمام روز را با هم گذراندند.
★★★
Die Kinder spielen miteinander im Garten.
کودکان در باغ با هم بازی میکنند.
★★★
Wir müssen miteinander reden, um das Problem zu lösen.
ما باید با هم صحبت کنیم تا مشکل را حل کنیم.
fügen vs. einfügen vs. beifügen
تفاوتها
🍒 fügen به معنای متصل کردن یا تسلیم شدن است. این فعل میتواند به طور فیزیکی برای متصل کردن قطعات یا به طور انتزاعی برای پذیرفتن و تسلیم شدن استفاده شود.
مثال: Die Teile wurden sorgfältig gefügt. (قطعات با دقت متصل شدند.)
مثال: Er fügte sich in sein Schicksal. (او با سرنوشت خود کنار آمد.)
🍒einfügen به معنای درج کردن یا اضافه کردن چیزی به چیزی دیگر است، به ویژه در زمینههای متنی یا دیجیتالی.
مثال: Bitte fügen Sie das Bild in das Dokument ein. (لطفاً تصویر را در سند درج کنید.)
مثال: Er fügte den Text in das Formular ein. (او متن را در فرم درج کرد.)
🍒 beifügen یوست کردن، ضمیمه کردن
مثال: Sie hat ihrer Bewerbung einen Lebenslauf beigefügt. او به درخواست خود یک رزومه ضمیمه کرد.
مثال: Bitte fügen Sie das Bild in das Dokument ein. (لطفاً تصویر را در سند درج کنید.)
🥎 مقایسه
Die verschiedenen Teile müssen präzise gefügt werden. (قطعات مختلف باید با دقت متصل شوند.)
Bitte fügen Sie das Bild in das Dokument ein. (لطفاً تصویر را در سند درج کنید.)
🍎🍎🍎 1. fügen (متصل کردن، مطیع شدن)
صرف فعل “fügen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat gefügt
گذشته ساده (Präteritum): fügte
🥬 متصل کردن (معمولاً در مفهوم مکانیکی)
★★★
Die Teile wurden sorgfältig gefügt.
قطعات با دقت متصل شدند.
🥬مطیع شدن (معمولاً در مفهوم انتزاعی)
★★★
Er fügte sich in sein Schicksal.
او با سرنوشت خود کنار آمد.
★★★
Die verschiedenen Teile müssen präzise gefügt werden.
قطعات مختلف باید با دقت متصل شوند.
★★★
Nach dem Streit fügte er sich und entschuldigte sich.
بعد از دعوا، او تسلیم شد و عذرخواهی کرد.
★★★
Sie fügte sich den Anweisungen ihres Vorgesetzten.
او دستورات مافوقش را پذیرفت.
🍎🍎🍎 2. einfügen (درج کردن، اضافه کردن)
صرف فعل “einfügen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat eingefügt
گذشته ساده (Präteritum): fügte ein
🥬 درج کردن (متن، تصویر و غیره)
★★★
Bitte fügen Sie das Bild in das Dokument ein.
لطفاً تصویر را در سند درج کنید.
🥬 اضافه کردن (عنصر جدید)
★★★
Sie fügte dem Rezept eine Prise Salz hinzu.
او کمی نمک به دستور غذا اضافه کرد.
★★★
Er fügte den Text in das Formular ein.
او متن را در فرم درج کرد.
★★★
Klicken Sie auf „Einfügen“, um das Bild hinzuzufügen.
روی «درج کردن» کلیک کنید تا تصویر اضافه شود.
★★★
Sie fügte ihrer Präsentation ein neues Diagramm hinzu.
او یک نمودار جدید به ارائه خود اضافه کرد.
🍎🍎🍎 3. beifügen (پیوست کردن، ضمیمه کردن)
صرف فعل “beifügen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat beigefügt
گذشته ساده (Präteritum): fügte bei
🥬 پیوست کردن
★★★
Bitte fügen Sie die notwendigen Dokumente bei.
لطفاً مدارک لازم را پیوست کنید.
🥬 ضمیمه کردن
★★★
Dem Brief war ein Foto beigefügt.
به نامه یک عکس ضمیمه شده بود.
مثالها
★★★
Sie hat ihrer Bewerbung einen Lebenslauf beigefügt.
او به درخواست خود یک رزومه ضمیمه کرد.
★★★
Er fügte dem Bericht einige zusätzliche Informationen bei.
او به گزارش چند اطلاعات اضافی ضمیمه کرد.
★★★
Bitte fügen Sie die Quittungen der Abrechnung bei.
لطفاً رسیدها را به صورت حساب ضمیمه کنید.
★★★
Die Anleitung fügte dem Produkt eine detaillierte Gebrauchsanweisung bei.
راهنما یک دستورالعمل مفصل را به محصول پیوست کرد.
auseinander vs. voneinander
تفاوتها
🍒 auseinander به معنای “از هم جدا” یا “دور از هم” است و بیشتر به جدا شدن فیزیکی یا جدایی اشاره دارد.
Die Möbel sind weit auseinander. (مبلمان از هم فاصله زیادی دارند.)
🍒voneinander به معنای “از یکدیگر” یا “از هم” است و بیشتر به رابطه یا تعامل بین دو چیز اشاره دارد.
Wir können viel voneinander lernen. (ما میتوانیم چیزهای زیادی از یکدیگر یاد بگیریم.)
🥎 مقایسه
Die beiden Freunde sind auseinander gegangen. (دو دوست از هم جدا شدند.)
Die beiden Freunde haben viel voneinander gelernt. (دو دوست چیزهای زیادی از یکدیگر یاد گرفتند.)
🍎🍎🍎 1. auseinander (از هم جدا، دور از هم)
auseinander به معنای “از هم جدا” یا “دور از هم” است و برای توصیف موقعیتی استفاده میشود که دو یا چند چیز از هم فاصله گرفته یا جدا شدهاند.
★★★
Die beiden Freunde sind nach dem Streit auseinander gegangen.
دو دوست پس از دعوا از هم جدا شدند.
★★★
Wir müssen die Möbel auseinander stellen, um mehr Platz zu schaffen.
ما باید مبلمان را از هم جدا کنیم تا فضای بیشتری ایجاد شود.
★★★
Die beiden Geschwister wurden durch das Leben auseinander gebracht.
دو خواهر و برادر توسط زندگی از هم جدا شدند.
★★★
Bitte ziehen Sie die Bücher auseinander, damit ich sie sortieren kann.
لطفاً کتابها را از هم جدا کنید تا بتوانم آنها را مرتب کنم.
🍎🍎🍎 2. voneinander (از یکدیگر، از هم)
voneinander به معنای “از یکدیگر” یا “از هم” است و برای توصیف رابطه یا تفاوت بین دو یا چند چیز استفاده میشود.
★★★
Was können wir voneinander lernen?
ما چه چیزی میتوانیم از یکدیگر یاد بگیریم؟
★★★
Die beiden Kulturen unterscheiden sich stark voneinander.
این دو فرهنگ بسیار با هم متفاوت هستند.
★★★
Sie haben lange voneinander nichts gehört.
آنها برای مدت طولانی هیچ خبری از یکدیگر نداشتند.
★★★
Die beiden Freunde haben viel voneinander profitiert.
دو دوست بسیار از هم سود بردند.
gegenseitig
richten
der Umgang
das Verhältnis
die Abhängigkeit
anhalten
aushalten
hypothetische
قید و صفت:
hypothetisch (فرضی، به طور فرضی)
🍎🍎🍎 hypothetisch به معنای “فرضی” یا “به طور فرضی” است و برای توصیف چیزی استفاده میشود که بر اساس فرضیات یا احتمالات استوار است و هنوز به عنوان حقیقت ثابت نشده است.
★★★
Das ist nur eine hypothetische Frage.
این فقط یک سوال فرضی است.
★★★
Wir diskutierten die hypothetischen Folgen des Klimawandels.
ما درباره عواقب فرضی تغییرات آب و هوا بحث کردیم.
★★★
In einer hypothetischen Situation könnten wir anders handeln.
در یک وضعیت فرضی ممکن است به طور دیگری عمل کنیم.
★★★
Er stellte eine hypothetische These auf, um seine Argumentation zu unterstützen.
او یک فرضیه فرضی مطرح کرد تا از استدلالش حمایت کند.
🥎 تفاوتها با دیگر واژههای مرتبط
🍎🍎🍎 theoretisch به معنای “نظری” است و برای توصیف چیزی استفاده میشود که بر اساس نظریهها و اصول علمی است.
مثال: Theoretisch könnte das Experiment funktionieren, aber wir müssen es erst testen.
(نظریهپردازی به این معنی است که آزمایش میتواند موفقیتآمیز باشد، اما ابتدا باید آن را تست کنیم.)
🍎🍎🍎 fiktiv به معنای “خیالی” یا “ساختگی” است و برای توصیف چیزی استفاده میشود که کاملاً ساختگی و غیرواقعی است.
مثال: Das Buch beschreibt eine fiktive Welt voller Magie und Abenteuer.
(کتاب یک دنیای خیالی پر از جادو و ماجراجویی را توصیف میکند.)
🥎 مقایسه
Das ist nur eine hypothetische Frage. (این فقط یک سوال فرضی است.)
Theoretisch könnte das Experiment funktionieren. (نظریهپردازی به این معنی است که آزمایش میتواند موفقیتآمیز باشد.)
Das Buch beschreibt eine fiktive Welt. (کتاب یک دنیای خیالی را توصیف میکند.)
کاربرد در مکالمات روزمره
🍓🍓🍓
Hypothetisch gesprochen, was würdest du tun, wenn du im Lotto gewinnen würdest?
(فرضی صحبت کنیم، اگر در لاتاری برنده شوی، چه کار میکنی؟)
Diese hypothetische Annahme basiert auf keiner wissenschaftlichen Grundlage.
(این فرضیه فرضی بر هیچ پایه علمی استوار نیست.)
auskommen
ausnutzen
die Begegnung
die Bemühung
bewahren
dastehen
dominieren
verständnis
dulden
einlassen
ersparren
der/die Geliebte
die Rücksicht
untereinander vs. aneinander
تفاوتها
🍒 untereinander به معنای “در میان خود” است و برای توصیف روابط، تعاملات یا تقسیمبندی بین اعضای یک گروه استفاده میشود.
مثال: Die Schüler halfen sich untereinander. (دانشآموزان به یکدیگر کمک کردند.)
مثال: Wir sollten die Aufgaben untereinander aufteilen. (باید وظایف را در میان خود تقسیم کنیم.)
🍒 aneinander به معنای “به یکدیگر” است و برای توصیف نزدیکی یا تماس فیزیکی یا مجازی بین دو یا چند چیز استفاده میشود.
مثال: Die Häuser stehen dicht aneinander. (خانهها به هم نزدیک هستند.)
مثال: Die Koffer sind fest aneinander gebunden. (چمدانها محکم به هم بسته شدهاند.)
🥎 مقایسه
Die Teammitglieder kommunizieren offen untereinander. (اعضای تیم به صورت باز در میان خود ارتباط برقرار میکنند.)
Die Häuser stehen dicht aneinander. (خانهها به هم نزدیک هستند.)
🍎🍎🍎 1. untereinander (در میان خود، میان یکدیگر)
untereinander به معنای “در میان خود” یا “میان یکدیگر” است و برای توصیف روابط یا تعاملات بین افراد در یک گروه استفاده میشود.
★★★
Die Schüler halfen sich untereinander.
دانشآموزان به یکدیگر کمک کردند.
★★★
Unter den Kollegen gibt es ein gutes Verständnis untereinander.
در میان همکاران یک درک خوب از یکدیگر وجود دارد.
★★★
Die Teammitglieder kommunizieren offen untereinander.
اعضای تیم به صورت باز در میان خود ارتباط برقرار میکنند.
★★★
Wir sollten die Aufgaben untereinander aufteilen.
باید وظایف را در میان خود تقسیم کنیم.
🍎🍎🍎 2. aneinander (به یکدیگر)
aneinander به معنای “به یکدیگر” است و برای توصیف نزدیکی یا تماس فیزیکی یا مجازی بین دو یا چند چیز استفاده میشود.
★★★
Die Häuser stehen dicht aneinander.
خانهها به هم نزدیک هستند.
★★★
Sie lehnten sich aneinander und schauten in die Sterne.
آنها به یکدیگر تکیه دادند و به ستارهها نگاه کردند.
★★★
Die Koffer sind fest aneinander gebunden.
چمدانها محکم به هم بسته شدهاند.
★★★
Die Bäume wachsen so nah aneinander, dass ihre Äste sich berühren.
درختان به قدری نزدیک به هم رشد کردهاند که شاخههایشان به هم میرسند.
danken vs.
verdanken vs.
bedanken
🍎🍎🍎 1. danken (تشکر کردن)
صرف فعل “danken”
ماضی نقلی (Perfekt): hat gedankt
گذشته ساده (Präteritum): dankte
🥬 danken به معنای تشکر کردن است و به طور کلی برای ابراز قدردانی از کسی برای انجام یک عمل یا کمک استفاده میشود. این فعل معمولاً با حالت داتیو (Dativ) استفاده میشود.
★★★
Ich danke dir für deine Hilfe.
از کمکت متشکرم.
★★★
Wir danken Ihnen für Ihre Unterstützung.
ما از حمایت شما متشکریم.
★★★
Er dankte ihr für das Geschenk.
او به خاطر هدیه از او تشکر کرد.
🍎🍎🍎 2. verdanken (مدیون بودن، تشکر کردن به دلیل)
صرف فعل “verdanken”
ماضی نقلی (Perfekt): hat verdankt
گذشته ساده (Präteritum): verdankte
🥬 verdanken به معنای مدیون بودن یا تشکر کردن به دلیل انجام یا داشتن چیزی است. این فعل معمولاً با حالت داتیو (Dativ) استفاده میشود و نشان میدهد که کسی به دلیل کمک یا عمل کسی دیگر به چیزی دست یافته یا از آن بهرهمند شده است.
★★★
Er verdankt seinen Erfolg harter Arbeit.
او موفقیتش را مدیون سختکوشی است.
★★★
Wir verdanken unseren Sieg dem Trainer.
ما پیروزیمان را مدیون مربی هستیم.
★★★
Sie verdankt ihr Leben den Ärzten.
او زندگیاش را مدیون پزشکان است.
🍎🍎🍎 3. sich bedanken (تشکر کردن)
صرف فعل “sich bedanken”
ماضی نقلی (Perfekt): hat sich bedankt
گذشته ساده (Präteritum): bedankte sich
🥬 sich bedanken به معنای تشکر کردن است و معمولاً به صورت انعکاسی (با خودفعل “sich”) استفاده میشود. این فعل معمولاً با حرف اضافه “bei” (برای کسی) و “für” (به دلیل) استفاده میشود.
★★★
Ich möchte mich bei Ihnen für Ihre Hilfe bedanken.
میخواهم از شما به خاطر کمکتان تشکر کنم.
★★★
Sie hat sich bei ihren Eltern für das Geschenk bedankt.
او از والدینش به خاطر هدیه تشکر کرد.
★★★
Er bedankt sich bei seinen Freunden für die Unterstützung.
او از دوستانش به خاطر حمایت تشکر میکند.
تفاوتها
🍒 danken به معنای تشکر کردن به طور عمومی است و به همراه داتیو استفاده میشود.
مثال: Ich danke dir für deine Hilfe. (از کمکت متشکرم.)
🍒 verdanken به معنای مدیون بودن یا تشکر کردن به دلیل داشتن چیزی است و نشان میدهد که کسی به دلیل کمک یا عمل کسی دیگر به چیزی دست یافته یا از آن بهرهمند شده است.
مثال: Er verdankt seinen Erfolg harter Arbeit. (او موفقیتش را مدیون سختکوشی است.)
🍒 sich bedanken به معنای تشکر کردن است و به صورت انعکاسی استفاده میشود. این فعل معمولاً با حرف اضافه “bei” و “für” استفاده میشود.
مثال: Ich möchte mich bei Ihnen für Ihre Hilfe bedanken. (میخواهم از شما به خاطر کمکتان تشکر کنم.)
🥎 مقایسه
Ich danke dir für deine Hilfe. (از کمکت متشکرم.)
Er verdankt seinen Erfolg harter Arbeit. (او موفقیتش را مدیون سختکوشی است.)
Ich möchte mich bei Ihnen für Ihre Hilfe bedanken. (میخواهم از شما به خاطر کمکتان تشکر کنم.)
vermögen
vernachlässigen
die Verpflichtung
vertraut
das Vorbild
zueinander
zusammenkommen
zuwenden vs. abwenden
🍎🍎🍎 1. zuwenden (رو به کسی کردن، اختصاص دادن)
صرف فعل “zuwenden”
ماضی نقلی (Perfekt): hat zugewandt / hat zugewendet
گذشته ساده (Präteritum): wandte zu / wendete zu
🥬 رو به کسی کردن
★★★
Er wandte sich ihr zu und lächelte.
او به سوی او رو کرد و لبخند زد.
🥬 اختصاص دادن (زمان یا توجه)
★★★
Sie wendet ihre ganze Aufmerksamkeit ihren Kindern zu.
او تمام توجهش را به فرزندانش اختصاص میدهد.
مثالها
★★★
Der Lehrer wandte sich den Schülern zu.
معلم به سوی دانشآموزان رو کرد.
★★★
Sie wendet ihre ganze Aufmerksamkeit ihren Kindern zu.
او تمام توجهش را به فرزندانش اختصاص میدهد.
★★★
Er wandte sich dem Publikum zu und begann zu sprechen.
او به سوی تماشاگران رو کرد و شروع به صحبت کرد.
🍎🍎🍎 2. abwenden (روی گرداندن، جلوگیری کردن)
صرف فعل “abwenden”
ماضی نقلی (Perfekt): hat abgewandt / hat abgewendet
گذشته ساده (Präteritum): wandte ab / wendete ab
روی گرداندن
★★★
Er wandte sich ab, als er die schlechten Nachrichten hörte.
او وقتی خبرهای بد را شنید، روی گرداند.
جلوگیری کردن (از وقوع چیزی)
★★★
Die Regierung versuchte, eine Krise abzuwenden.
دولت سعی کرد از وقوع بحران جلوگیری کند.
مثالها
★★★
Sie wandte sich ab, um die Tränen zu verbergen.
او روی گرداند تا اشکهایش را پنهان کند.
★★★
Durch schnelle Reaktion konnte er das Unglück abwenden.
با واکنش سریع توانست از وقوع بدبختی جلوگیری کند.
★★★
Er wandte sich von der schlechten Nachricht ab.
او از خبر بد روی گرداند.
تفاوتها
🍒 zuwenden به معنای رو به کسی کردن یا اختصاص دادن زمان و توجه است. این فعل بیشتر به نزدیکی و توجه به کسی یا چیزی اشاره دارد.
مثال: Er wandte sich ihr zu und lächelte. (او به سوی او رو کرد و لبخند زد.)
مثال: Sie wendet ihre ganze Aufmerksamkeit ihren Kindern zu. (او تمام توجهش را به فرزندانش اختصاص میدهد.)
🍒 abwenden به معنای روی گرداندن یا جلوگیری کردن از وقوع چیزی است. این فعل بیشتر به دور شدن یا جلوگیری از یک وضعیت یا شرایط اشاره دارد.
مثال: Er wandte sich ab, als er die schlechten Nachrichten hörte. (او وقتی خبرهای بد را شنید، روی گرداند.)
مثال: Die Regierung versuchte, eine Krise abzuwenden. (دولت سعی کرد از وقوع بحران جلوگیری کند.)
🥎 مقایسه
Er wandte sich den Schülern zu. (او به سوی دانشآموزان رو کرد.)
Er wandte sich ab, als er die schlechten Nachrichten hörte. (او وقتی خبرهای بد را شنید، روی گرداند.)
sich bemühen
bevorzugen
endgültig
prägen
zurückziehen
die Ablehnung
antun
anvertrauen vs.
vertrauen vs.
trauen
🍎🍎🍎 1. anvertrauen (سپردن، محول کردن)
صرف فعل “anvertrauen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat anvertraut
گذشته ساده (Präteritum): vertraute an
🥬 سپردن (چیزی با ارزش یا محرمانه به کسی)
★★★
Sie hat ihm ihr Geheimnis anvertraut.
او راز خود را به او سپرد.
🥬 محول کردن (مسئولیت یا وظیفه به کسی)
★★★
Er hat ihr die Verantwortung für das Projekt anvertraut.
او مسئولیت پروژه را به او محول کرد.
★★★
Die Eltern vertrauten ihre Kinder der Obhut der Großeltern an.
والدین فرزندان خود را به مراقبت پدربزرگ و مادربزرگ سپردند.
★★★
Er anvertraute seinem Freund seine wertvollsten Besitztümer.
او اموال با ارزش خود را به دوستش سپرد.
★★★
Sie anvertraute ihm ihre tiefsten Gedanken und Gefühle.
او عمیقترین افکار و احساساتش را به او سپرد.
🍎🍎🍎 2. vertrauen (اعتماد کردن)
صرف فعل “vertrauen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat vertraut
گذشته ساده (Präteritum): vertraute
🥬 اعتماد کردن (به کسی یا چیزی)
★★★
Ich vertraue dir.
من به تو اعتماد دارم.
🥬 اطمینان داشتن
★★★
Er vertraut auf seine Fähigkeiten.
او به تواناییهای خود اطمینان دارد.
★★★
Sie vertraut ihren Freunden.
او به دوستانش اعتماد دارد.
★★★
Wir müssen darauf vertrauen, dass alles gut wird.
ما باید به این اطمینان داشته باشیم که همه چیز خوب خواهد شد.
★★★
Vertrauen ist die Basis jeder guten Beziehung.
اعتماد پایه هر رابطه خوبی است.
🍎🍎🍎 3. trauen (اعتماد کردن، جرأت کردن)
صرف فعل “trauen”
ماضی نقلی (Perfekt): hat getraut
گذشته ساده (Präteritum): traute
🥬اعتماد کردن (به کسی یا چیزی)
★★★
Ich traue ihm nicht.
من به او اعتماد ندارم.
🥬 جرأت کردن (انجام کاری)
★★★
Sie traute sich, vor dem Publikum zu sprechen.
او جرأت کرد در برابر تماشاگران صحبت کند.
★★★
Traust du dich, die Wahrheit zu sagen?
آیا جرأت داری حقیقت را بگویی؟
★★★
Ich traue meinen Augen nicht.
من به چشمان خود اعتماد ندارم (یعنی نمیتوانم باور کنم).
★★★
Er traute sich, den hohen Berg zu besteigen.
او جرأت کرد کوه بلند را صعود کند.
تفاوتها
🍒 anvertrauen به معنای سپردن یا محول کردن چیزی با ارزش یا محرمانه به کسی است.
مثال: Sie hat ihm ihr Geheimnis anvertraut. (او راز خود را به او سپرد.)
مثال: Er hat ihr die Verantwortung für das Projekt anvertraut. (او مسئولیت پروژه را به او محول کرد.)
🍒 vertrauen به معنای اعتماد کردن یا اطمینان داشتن به کسی یا چیزی است.
مثال: Ich vertraue dir. (من به تو اعتماد دارم.)
مثال: Er vertraut auf seine Fähigkeiten. (او به تواناییهای خود اطمینان دارد.)
🍒 trauen به معنای اعتماد کردن یا جرأت کردن برای انجام کاری است.
مثال: Ich traue ihm nicht. (من به او اعتماد ندارم.)
مثال: Sie traute sich, vor dem Publikum zu sprechen. (او جرأت کرد در برابر تماشاگران صحبت کند.)
🥎 مقایسه
Sie hat ihm ihr Geheimnis anvertraut. (او راز خود را به او سپرد.)
Ich vertraue dir. (من به تو اعتماد دارم.)
Ich traue meinen Augen nicht. (من به چشمان خود اعتماد ندارم.)
beeindrucken
einsam
entziehen
loswerden
die Trennung
trösten
überstehen
ansetzen
aufforden
ausgehen
der Abschied
abwarten vs. warten
🍎🍎🍎 1. abwarten (صبر کردن تا وقوع چیزی، منتظر ماندن)
صرف فعل “abwarten”
ماضی نقلی (Perfekt): hat abgewartet
گذشته ساده (Präteritum): wartete ab
abwarten به معنای صبر کردن تا وقوع چیزی یا منتظر ماندن برای یک نتیجه خاص است. این فعل بیشتر به معنای صبر کردن به منظور دیدن نتیجه یا پایان یک وضعیت استفاده میشود.
★★★
Wir müssen den Ausgang des Spiels abwarten.
ما باید منتظر نتیجه بازی بمانیم.
★★★
Er wollte den Regen abwarten, bevor er nach Hause ging.
او میخواست صبر کند تا باران تمام شود، سپس به خانه برود.
★★★
Lass uns abwarten, was passiert.
بیایید صبر کنیم ببینیم چه اتفاقی میافتد.
★★★
Sie müssen abwarten, bis der Arzt Sie aufruft.
شما باید منتظر بمانید تا دکتر شما را صدا کند.
🍎🍎🍎 2. warten (صبر کردن، منتظر بودن)
صرف فعل “warten”
ماضی نقلی (Perfekt): hat gewartet
گذشته ساده (Präteritum): wartete
warten به معنای صبر کردن یا منتظر بودن است. این فعل برای اشاره به عمل صبر کردن در حالت عمومیتر و بدون تاکید بر نتیجه خاصی استفاده میشود.
★★★
Ich warte auf den Bus.
من منتظر اتوبوس هستم.
★★★
Sie warten schon lange auf dich.
آنها مدت زیادی است که منتظر تو هستند.
★★★
Wir warten hier, bis du zurückkommst.
ما اینجا منتظر میمانیم تا تو برگردی.
★★★
Kannst du einen Moment warten?
آیا میتوانی یک لحظه صبر کنی؟
تفاوتها
🍒 abwarten به معنای صبر کردن تا وقوع یا نتیجهگیری یک اتفاق خاص است. این فعل به معنای صبر کردن به منظور دیدن نتیجه یا پایان یک وضعیت استفاده میشود.
مثال: Wir müssen den Ausgang des Spiels abwarten. (ما باید منتظر نتیجه بازی بمانیم.)
مثال: Er wollte den Regen abwarten, bevor er nach Hause ging. (او میخواست صبر کند تا باران تمام شود، سپس به خانه برود.)
🍒warten به معنای عمومی صبر کردن یا منتظر بودن است و به طور کلی برای هر نوع صبر کردن استفاده میشود.
مثال: Ich warte auf den Bus. (من منتظر اتوبوس هستم.)
مثال: Kannst du einen Moment warten? (آیا میتوانی یک لحظه صبر کنی؟)
🍋 مقایسه
Wir müssen den Ausgang des Spiels abwarten. (ما باید منتظر نتیجه بازی بمانیم.)
Ich warte auf den Bus. (من منتظر اتوبوس هستم.)
anstelle
der Gruß
die Mitteilung
spontan
verbindlich
vergeblich
zusagen
absehen
die Wirkung vs.
die Auswirkung
🍎🍎🍎 1. die Wirkung (اثر)
Wirkung به معنای اثر یا تاثیر است و به نتیجهای اشاره دارد که به طور مستقیم از یک عمل یا رویداد خاص ناشی میشود. این واژه معمولاً به تاثیرات فوری و مشخص اشاره دارد.
★★★
Das Medikament hat eine schnelle Wirkung.
دارو اثر سریعی دارد.
★★★
Die Wirkung des Films war beeindruckend.
اثر فیلم بسیار تاثیرگذار بود.
★★★
Seine Worte hatten eine beruhigende Wirkung.
حرفهای او اثر آرامشبخشی داشتند.
★★★
Die Wirkung des Kaffees lässt nach ein paar Stunden nach.
اثر قهوه پس از چند ساعت کاهش مییابد.
🍎🍎🍎 2. die Auswirkung (پیامد، تاثیر)
Auswirkung به معنای پیامد یا تاثیر است و به نتیجهای اشاره دارد که از یک عمل یا رویداد به وجود میآید، اما این واژه معمولاً به تاثیرات بلندمدت و گستردهتر اشاره دارد.
★★★
Die Auswirkung der Klimaveränderung ist weltweit zu spüren.
پیامد تغییرات آب و هوایی در سراسر جهان احساس میشود.
★★★
Die wirtschaftlichen Auswirkungen der Pandemie sind enorm.
پیامدهای اقتصادی پاندمی عظیم هستند.
★★★
Seine Entscheidung hatte weitreichende Auswirkungen.
تصمیم او پیامدهای گستردهای داشت.
★★★
Die neuen Gesetze haben positive Auswirkungen auf die Umwelt.
قوانین جدید تاثیرات مثبتی بر محیط زیست دارند.
تفاوتها
🍒 Wirkung به تاثیرات فوری و مستقیم اشاره دارد که به سرعت پس از یک عمل یا رویداد قابل مشاهده است.
مثال: Das Medikament hat eine schnelle Wirkung. (دارو اثر سریعی دارد.)
مثال: Seine Worte hatten eine beruhigende Wirkung. (حرفهای او اثر آرامشبخشی داشتند.)
🍒 Auswirkung به پیامدهای بلندمدت و گستردهتر اشاره دارد که ممکن است بعد از مدتی قابل مشاهده شوند و تاثیرات عمیقتری بر محیط یا شرایط داشته باشند.
مثال: Die wirtschaftlichen Auswirkungen der Pandemie sind enorm. (پیامدهای اقتصادی پاندمی عظیم هستند.)
مثال: Seine Entscheidung hatte weitreichende Auswirkungen. (تصمیم او پیامدهای گستردهای داشت.)
🍋
مقایسه
Die Wirkung des Films war beeindruckend. (اثر فیلم بسیار تاثیرگذار بود.)
Die wirtschaftlichen Auswirkungen der Pandemie sind enorm. (پیامدهای اقتصادی پاندمی عظیم هستند.)
bedingen
die Debatte
eingehen
herauskommen
die Ursache
vorkommen
wesentlich
der Abbau
abzeichnen
alltäglich
der Anstieg
sich auswirken
beruhen
dringen
friedlich
herausstellen
hervorgehen
konfrontieren
mangeln
maßgeblich
die Problamatik vs. problematisch
🍎🍎🍎 1. die Problematik (مشکل، مسئله)
Problematik به معنای مشکل یا مسئله است و به وضعیت یا شرایطی اشاره دارد که پیچیده یا مشکلساز است. این واژه معمولاً به مسائل پیچیده و چالشبرانگیز اشاره دارد که نیاز به بررسی و حل دارند.
★★★
Die Problematik der Umweltverschmutzung erfordert sofortige Maßnahmen.
مشکل آلودگی محیط زیست نیاز به اقدامات فوری دارد.
★★★
Die Problematik der sozialen Ungerechtigkeit wird oft diskutiert.
مسئله نابرابری اجتماعی اغلب مورد بحث قرار میگیرد.
★★★
Wir müssen die gesamte Problematik analysieren, bevor wir eine Entscheidung treffen.
باید کل مشکل را تجزیه و تحلیل کنیم قبل از اینکه تصمیمی بگیریم.
★★★
Die Problematik der globalen Erwärmung betrifft uns alle.
مشکل گرم شدن کره زمین همه ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
🍎🍎🍎 2. problematisch (مشکلساز، مسئلهدار)
problematisch به معنای مشکلساز یا مسئلهدار است و به چیزی اشاره دارد که مشکل یا چالشبرانگیز است. این واژه برای توصیف شرایط، مسائل یا رفتارهایی استفاده میشود که دشوار یا پیچیده هستند.
★★★
Das Verhalten des Kindes ist problematisch.
رفتار کودک مشکلساز است.
★★★
Die Umsetzung des Plans könnte problematisch sein.
اجرای طرح ممکن است مشکلساز باشد.
★★★
Die aktuelle wirtschaftliche Lage ist sehr problematisch.
وضعیت اقتصادی فعلی بسیار مشکلساز است.
★★★
Es ist problematisch, ohne ausreichende Daten eine Entscheidung zu treffen.
تصمیمگیری بدون دادههای کافی مسئلهدار است.
تفاوتها
🍒 Problematik به معنای مشکل یا مسئله است و به مسائل پیچیده و چالشبرانگیز اشاره دارد که نیاز به بررسی و حل دارند.
مثال: Die Problematik der Umweltverschmutzung erfordert sofortige Maßnahmen.
(مشکل آلودگی محیط زیست نیاز به اقدامات فوری دارد.)
مثال: Wir müssen die gesamte Problematik analysieren.
(باید کل مشکل را تجزیه و تحلیل کنیم.)
🍒 problematisch به معنای مشکلساز یا مسئلهدار است و به چیزی اشاره دارد که مشکل یا چالشبرانگیز است.
مثال: Das Verhalten des Kindes ist problematisch.
(رفتار کودک مشکلساز است.)
مثال: Die Umsetzung des Plans könnte problematisch sein.
(اجرای طرح ممکن است مشکلساز باشد.)
🍋 مقایسه
Die Problematik der sozialen Ungerechtigkeit wird oft diskutiert. (مسئله نابرابری اجتماعی اغلب مورد بحث قرار میگیرد.)
Die aktuelle wirtschaftliche Lage ist sehr problematisch. (وضعیت اقتصادی فعلی بسیار مشکلساز است.)
das Spektrum
überschreiten
veranlassen
vorläufig
die Wende
die Wiedervereinigung
zurückführen
zurückhalten
beitragen
die Hinsicht
die Mehrheit
der Umstand
der Vertreter
der Zugang
abgrenzen
die Armut
der Ausgangspunkt
die Berücksichtigung
bewirken
bürgerlich
demonstrieren
differenzieren
drastisch
einbeziehen
das Engagement
die Integration
materiell
die Mindrheit
die Reform
die Solidarität
sammeln vs. versammeln
🍎🍎🍎1. sammeln (جمعآوری کردن)
ماضی نقلی (Perfekt): hat gesammelt
گذشته ساده (Präteritum): sammelte
sammeln به معنای جمعآوری کردن یا گردآوری کردن چیزی است. این فعل معمولاً برای جمعآوری اشیاء، اطلاعات یا تجربهها استفاده میشود.
★★★
Er sammelt Briefmarken.
او تمبر جمع میکند.
★★★
Wir müssen mehr Daten sammeln, bevor wir eine Entscheidung treffen.
ما باید اطلاعات بیشتری جمعآوری کنیم قبل از اینکه تصمیم بگیریم.
★★★
Sie hat viele Erfahrungen in ihrem Beruf gesammelt.
او در شغل خود تجربیات زیادی جمعآوری کرده است.
★★★
Die Kinder sammeln Kastanien im Herbst.
کودکان در پاییز شاهبلوط جمع میکنند.
🍎🍎🍎 2. versammeln (جمع شدن، گرد هم آمدن)
ماضی نقلی (Perfekt): hat versammelt
گذشته ساده (Präteritum): versammelte
versammeln به معنای جمع شدن یا گرد هم آمدن است و معمولاً به گروهی از افراد اشاره دارد که برای یک هدف خاص یا در یک مکان خاص گرد هم میآیند.
★★★
Die Menschen versammeln sich auf dem Marktplatz.
مردم در میدان بازار جمع میشوند.
★★★
Der Lehrer versammelt die Schüler im Klassenzimmer.
معلم دانشآموزان را در کلاس جمع میکند.
★★★
Die Familie versammelte sich zum Abendessen.
خانواده برای شام گرد هم آمد.
★★★
Die Demonstranten versammelten sich vor dem Rathaus.
معترضان در مقابل شهرداری جمع شدند.
تفاوتها
🍒 sammeln به معنای جمعآوری کردن چیزها، اطلاعات یا تجربیات است و معمولاً به یک فرآیند تدریجی و طولانی اشاره دارد.
مثال: Er sammelt Briefmarken. (او تمبر جمع میکند.)
مثال: Wir müssen mehr Daten sammeln. (ما باید اطلاعات بیشتری جمعآوری کنیم.)
🍒 versammeln به معنای جمع شدن یا گرد هم آمدن افراد است و معمولاً به یک اجتماع یا گردهمایی برای یک هدف خاص اشاره دارد.
مثال: Die Menschen versammeln sich auf dem Marktplatz. (مردم در میدان بازار جمع میشوند.)
مثال: Die Familie versammelte sich zum Abendessen. (خانواده برای شام گرد هم آمد.)
🍋 مقایسه
Er sammelt Briefmarken. (او تمبر جمع میکند.)
Die Menschen versammeln sich auf dem Marktplatz. (مردم در میدان بازار جمع میشوند.)
die Vielfalt
das Vorfeld
vorherrschen
wandeln
die Zunahme
der/ die Abgeordnete
beschließen
der Bundeskanzler
das Bundesland
der Bundestag
innere (r,s)
der Kanzler
die Koalition
die Nation
staatlich
abstimmen
die Abstimmung
die Anpassung
antreten
die Ausrichtung vs.
die Einrichtung
🍎🍎🍎 1. die Ausrichtung (جهتگیری، تنظیم)
Ausrichtung به معنای جهتگیری یا تنظیم است و میتواند به معنای تنظیم یا تطبیق چیزی با یک جهت خاص، هدف یا موضوع خاص باشد. این واژه همچنین میتواند به معنای سازماندهی یک رویداد نیز باشد.
★★★
Die Ausrichtung der Antenne ist wichtig für einen guten Empfang.
تنظیم آنتن برای داشتن یک دریافت خوب مهم است.
★★★
Die strategische Ausrichtung des Unternehmens wurde geändert.
جهتگیری استراتژیک شرکت تغییر کرد.
★★★
Die Ausrichtung der Konferenz war sehr professionell.
سازماندهی کنفرانس بسیار حرفهای بود.
★★★
Die Ausrichtung des neuen Programms liegt auf Nachhaltigkeit.
جهتگیری برنامه جدید بر پایداری متمرکز است.
🍎🍎🍎 2. die Einrichtung (دکوراسیون، موسسه)
Einrichtung به معنای دکوراسیون داخلی یا موسسه است. این واژه میتواند به معنای تزئین و چیدمان داخلی یک فضا، یا به معنای تاسیس و راهاندازی یک سازمان یا موسسه باشد.
★★★
Die Einrichtung des Hauses ist sehr modern.
دکوراسیون داخلی خانه بسیار مدرن است.
★★★
Diese Schule ist eine renommierte Einrichtung.
این مدرسه یک موسسه معتبر است.
★★★
Die neue Einrichtung des Büros hat die Arbeitsumgebung verbessert.
دکوراسیون جدید دفتر محیط کار را بهبود بخشیده است.
★★★
Er arbeitet in einer medizinischen Einrichtung.
او در یک موسسه پزشکی کار میکند.
تفاوتها
🍒 Ausrichtung به معنای جهتگیری یا تنظیم است و بیشتر به معنای تطبیق یا سازماندهی چیزی با یک جهت یا هدف خاص اشاره دارد.
مثال: Die strategische Ausrichtung des Unternehmens wurde geändert. (جهتگیری استراتژیک شرکت تغییر کرد.)
مثال: Die Ausrichtung der Konferenz war sehr professionell. (سازماندهی کنفرانس بسیار حرفهای بود.)
🍒 Einrichtung به معنای دکوراسیون داخلی یا موسسه است و به تزئین و چیدمان داخلی یک فضا یا تاسیس و راهاندازی یک سازمان اشاره دارد.
مثال: Die Einrichtung des Hauses ist sehr modern. (دکوراسیون داخلی خانه بسیار مدرن است.)
مثال: Diese Schule ist eine renommierte Einrichtung. (این مدرسه یک موسسه معتبر است.)
🍋 مقایسه
Die Ausrichtung der Antenne ist wichtig für einen guten Empfang. (تنظیم آنتن برای داشتن یک دریافت خوب مهم است.)
Die Einrichtung des Hauses ist sehr modern. (دکوراسیون داخلی خانه بسیار مدرن است.)
der Außenminister
der Finanzminister
der Innenminister
der Ministerpräsident
der Außenminister (وزیر امور خارجه)
der Finanzminister (وزیر دارایی)
der Innenminister (وزیر کشور)
der Ministerpräsident (نخستوزیر)
die Bundesregierung vs.
die Landesregirung vs.
die Regierung
das Regime
🍎🍎🍎 1. die Bundesregierung (دولت فدرال)
به معنای دولت فدرال است و به دولت مرکزی کشوری که از چند ایالت یا منطقه تشکیل شده، مانند آلمان، اشاره دارد. دولت فدرال شامل صدر اعظم، وزرا و سایر اعضای دولت است که سیاستهای ملی را تعیین و اجرا میکنند.
★★★
Die Bundesregierung hat neue Maßnahmen zur Bekämpfung der Arbeitslosigkeit beschlossen.
دولت فدرال تدابیر جدیدی برای مبارزه با بیکاری تصویب کرده است.
★★★
Die Bundesregierung besteht aus dem Bundeskanzler und den Bundesministern.
دولت فدرال از صدر اعظم و وزرای فدرال تشکیل شده است.
★★★
Die Bundesregierung plant, die Steuern zu senken.
دولت فدرال قصد دارد مالیاتها را کاهش دهد.
★★★
Die Entscheidungen der Bundesregierung betreffen das ganze Land.
تصمیمات دولت فدرال کل کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.
🍎🍎🍎 2. die Landesregierung (دولت ایالتی)
به معنای دولت ایالتی است و به دولت منطقهای یا ایالتی در یک کشور فدرال اشاره دارد. دولت ایالتی مسئول امور محلی و اجرای سیاستهای خاص ایالت است.
★★★
Die Landesregierung von Bayern hat neue Bildungsgesetze verabschiedet.
دولت ایالتی بایرن قوانین جدید آموزشی را تصویب کرده است.
★★★
Die Landesregierung setzt sich aus dem Ministerpräsidenten und den Landesministern zusammen.
دولت ایالتی از رئیسالوزرا و وزرای ایالتی تشکیل شده است.
★★★
Die Landesregierung fördert lokale Wirtschaftsprojekte.
دولت ایالتی پروژههای اقتصادی محلی را حمایت میکند.
★★★
Die Entscheidungen der Landesregierung betreffen nur das jeweilige Bundesland.
تصمیمات دولت ایالتی فقط ایالت مربوطه را تحت تأثیر قرار میدهد.
🍎🍎🍎3. die Regierung (دولت)
به معنای دولت است و به گروهی از افراد که کشور یا منطقهای را اداره میکنند، اشاره دارد. این واژه میتواند به دولت در سطح ملی، ایالتی یا محلی اشاره داشته باشد.
★★★
Die Regierung hat neue Umweltgesetze erlassen.
دولت قوانین جدید محیط زیستی را تصویب کرده است.
★★★
Die Regierung besteht aus dem Präsidenten und seinen Ministern.
دولت از رئیس جمهور و وزرای او تشکیل شده است.
★★★
Die Regierung arbeitet daran, die Infrastruktur zu verbessern.
دولت در حال کار بر روی بهبود زیرساختها است.
★★★
Die Bürger erwarten von der Regierung Transparenz und Verantwortung.
مردم از دولت شفافیت و مسئولیتپذیری انتظار دارند.
🍎🍎🍎 4. das Regime (رژیم)
به معنای رژیم است و به سیستم یا روش حکومت یک کشور اشاره دارد.
این واژه معمولاً در زمینههای سیاسی استفاده میشود و اغلب بار منفی دارد، به ویژه وقتی که به حکومتهای دیکتاتوری یا سرکوبگر اشاره میکند.
★★★
Das autoritäre Regime unterdrückt jede Form von Opposition.
رژیم استبدادی هر نوع مخالف را سرکوب میکند.
★★★
Viele Menschen sind vor dem repressiven Regime geflohen.
بسیاری از مردم از رژیم سرکوبگر فرار کردهاند.
★★★
Das Regime hat strenge Zensurmaßnahmen eingeführt.
رژیم تدابیر سختگیرانه سانسور را معرفی کرده است.
★★★
Die internationale Gemeinschaft kritisiert das Regime für Menschenrechtsverletzungen.
جامعه بینالمللی رژیم را به خاطر نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار میدهد.
تفاوتها
🍒 Bundesregierung به دولت فدرال اشاره دارد که سیاستها و تصمیمات در سطح ملی را تعیین و اجرا میکند.
مثال: Die Bundesregierung hat neue Maßnahmen zur Bekämpfung der Arbeitslosigkeit beschlossen. (دولت فدرال تدابیر جدیدی برای مبارزه با بیکاری تصویب کرده است.)
🍒Landesregierung به دولت ایالتی اشاره دارد که امور محلی و سیاستهای خاص ایالت را مدیریت میکند.
مثال: Die Landesregierung von Bayern hat neue Bildungsgesetze verabschiedet.
(دولت ایالتی بایرن قوانین جدید آموزشی را تصویب کرده است.)
—————————-
🍒 Regierung به معنای دولت است و میتواند به هر سطحی از دولت (ملی، ایالتی، محلی) اشاره داشته باشد.
مثال: Die Regierung hat neue Umweltgesetze erlassen. (دولت قوانین جدید محیط زیستی را تصویب کرده است.)
🍒 Regime به سیستم یا روش حکومت یک کشور اشاره دارد و معمولاً در زمینههای سیاسی با بار منفی استفاده میشود.
مثال: Das autoritäre Regime unterdrückt jede Form von Opposition. (رژیم استبدادی هر نوع مخالف را سرکوب میکند.)
🍋 مقایسه
Die Bundesregierung plant, die Steuern zu senken. (دولت فدرال قصد دارد مالیاتها را کاهش دهد.)
Die Landesregierung fördert lokale Wirtschaftsprojekte. (دولت ایالتی پروژههای اقتصادی محلی را حمایت میکند.)
Die Regierung arbeitet daran, die Infrastruktur zu verbessern. (دولت در حال کار بر روی بهبود زیرساختها است.)
Das Regime hat strenge Zensurmaßnahmen eingeführt. (رژیم تدابیر سختگیرانه سانسور را معرفی کرده است.)
der Bundesrat
der Einwohner
die Fahne
der Gemeinderat
der Generalsekretär
das Grundgesetz
die Herrschaft
die Königen
der Landkreis
nachfolgen vs. folgen
🍎🍎🍎 1. nachfolgen (پیروی کردن، به دنبال آمدن)
صرف فعل “nachfolgen”
ماضی نقلی (Perfekt): ist nachgefolgt
گذشته ساده (Präteritum): folgte nach
nachfolgen
به معنای جانشین شدن یا به دنبال کسی یا چیزی آمدن است.
این فعل بیشتر برای مواقعی استفاده میشود که کسی جانشین شخص دیگری میشود
یا چیزی در ادامهی چیز دیگری میآید.
★★★
Er folgte seinem Vater im Familienunternehmen nach.
او به دنبال پدرش در شرکت خانوادگی آمد (شغل پدرش را ادامه داد).
★★★
Nach dem großen Erfolg des ersten Buches folgte ein zweites.
بعد از موفقیت بزرگ کتاب اول، کتاب دومی منتشر شد.
★★★
Der neue König folgte seinem Vater auf den Thron nach.
پادشاه جدید به دنبال پدرش به تاج و تخت رسید.
★★★
Der Tag folgt nach der Nacht.
روز به دنبال شب میآید.
🍎🍎🍎 2. folgen (دنبال کردن، پیروی کردن)
صرف فعل “folgen”
ماضی نقلی (Perfekt): ist gefolgt
گذشته ساده (Präteritum): folgte
folgen
به معنای دنبال کردن یا پیروی کردن است. این فعل برای توصیف عمل دنبال کردن کسی یا چیزی، چه فیزیکی و چه به صورت انتزاعی، استفاده میشود.
این فعل به معنای پیروی فیزیکی یا انتزاعی از کسی یا چیزی است.
★★★
Bitte folgen Sie mir.
لطفاً از من پیروی کنید.
★★★
Er folgte dem Auto bis zur nächsten Stadt.
او ماشین را تا شهر بعدی دنبال کرد.
★★★
Sie folgte den Anweisungen genau.
او دقیقاً از دستورات پیروی کرد.
★★★
Er hat immer den neuesten Trends gefolgt.
او همیشه از جدیدترین مدها پیروی کرده است.
تفاوتها
🍒 nachfolgen
به معنای پیروی کردن یا به دنبال آمدن است و معمولاً به معنای پیروی از کسی یا چیزی که قبلاً آمده یا انجام شده است.
مثال: Er folgte seinem Vater im Familienunternehmen nach. (او به دنبال پدرش در شرکت خانوادگی آمد.)
🍒 folgen
به معنای دنبال کردن یا پیروی کردن است و برای توصیف عمل دنبال کردن کسی یا چیزی استفاده میشود.
مثال: Bitte folgen Sie mir. (لطفاً از من پیروی کنید.)
مثال: Er folgte dem Auto bis zur nächsten Stadt. (او ماشین را تا شهر بعدی دنبال کرد.)
🍋 مقایسه
Er folgte seinem Vater im Familienunternehmen nach.
(او به دنبال پدرش در شرکت خانوادگی آمد.)
Bitte folgen Sie mir.
(لطفاً از من پیروی کنید.)
der Parteitag
der Regierungschef
der Rücktritt
der Senat
sozialistisch
die Stasi
dei Verfassung
der Wähler
der Wahlkampf
die Alternative
angesichts
auftauchen
auslösen
bedeutend
europäisch
die Führung
herrschen
knapp
die Macht
mächtig
umsetzen
zusammenhängen
die Abgrenzung
das Abkommen
die Allianz
anordnen
auswärtig
der Beobachter
Bündnis
die Einigung