English's Class Flashcards
من صبح زود شروع کردم به تمرین
I started practice early morning.
من تا دیروقت کتاب می خوندم
I was reading a book late at night
تا صبح زود کتاب می خوندم
I was reading a book until early morning.
امروز صبح کارمو دیر شروع کردم
I started work late in the morning.
من امروز دیر کارمو تموم کردم.
I finished work late.
امروز عصر دیر کارمو تموم کردم
I finish work late this evening
امروز دیر بیدار شدم
I woke up late today.
اونا نسبت به کارشون حس مسولیت پذیری دارن
They feel responsible for their job.
می تونه منجر به افزایش انعطاف پذیری بشه
It can lead to increase flexibility
It can result in increased flexibility.
وقتی شما ساعت کاری هایبرید داری به عنوان یه شرکت فرندلی دیده می شی
When you have a hybrid work style, you are seen as a worker-friendly company.
شرکت شبیه شرکتای دولتی هست
Our private company seems to be a state company.
من به اون ادما اعتقاد ندارم
I don’t believe in them.
اون استارتاپ فیل می شه
That startup will fail.
پروژه ها رو اجرا کردم.
I implemented the projects.
وقتی ما یه شرکت کوچیک بودیم، تعداد کارمندا کم بود اما وقتی بزرگتر شد من رو فراموش کردن
When we were a small startup, we didn’t have much stuff, but when it grew bigger, they forgot me.
اونا به خاطر پیشرفتایی که کردن مدیون من هستن.
They owe me for much of the progress they’ve made.
هر چی ما جلوتر رفتیم بدتر شد
As we moved ahead, everything got worse.
تصمیمات اونا باعث شد که کمپانی ضرر کنه
Their decision made the company harmed.
مردم اغلب می خواهند خود را مثبت نشان دهند یا تصویر خاصی را در چشم دیگران حفظ کنند. آنها ممکن است دروغ بگویند تا شهرت خود را افزایش دهند، عیوب یا اشتباهات خود را پنهان کنند، یا تصور مطلوب تری ایجاد کنند.
People often want to present themselves in a positive light or maintain a certain image in the eyes of others.
They may lie to enhance their reputation, hide flaws and mistakes or create a better impression.
انا سوال نامربوطی پرسیدن
They asked me irrelevant questions
من این شغل جدید را انتخاب کردم زیرا احساس کردم که آینده شغلی بسیار بهتر است.
I took this new job because I felt that the career prospects were much better.
من تسک ها رو به اونا واگذار کردم
I delegate tasks to them
من هم تیمی هامو ترغیب می کنم
و اونا رو در جریان می زارم
که حس کنن قسمتی از شرکت هستن.
ازشون انتظار دارم کارارو خوب انجام بدن
و باهاشون حس همدردی دارم و
حس مسولیت پذیری نسبت بهشون دارم.
I motivate my team.
Put them informed.
I make them feel they part of the company.
I expect them to do well.
I sympathize with them.
I feel responsible for my team.
“I pump up my team.
Keep them in the loop.
Make them feel like they’re part of the fam.
I know they’ll do good.
I got their back.
I’ve got my team’s back.”
دروغ گفتن خوب نیست ، اما بعضی اوقات مجبور می شیم صادق نباشیم
من مجبور شدم که کتاب بنویسم چون چیزی برای گفتن داشتم
من مریض شدم پس مجبور شدم برم دکتر
من مجبور شدم به اون چریتی کمک کنم
معلم دانش اموزا رو مجبور کرد مشقاشونو بنویسن
Lying is not good, But sometimes we feel compelled to be dishonest.
I feel compelled to write a book because I have a story to tell
I felt sick so I had to see the doctor.
I feel compelled to help charity.
The teacher compelled their students to write an assignment
اونا خودشون رو دروغ گوهای بهتری می دونن
They consider theme selves better liers.
شرکت ما همه مشتریاش رو فریب داد و بهشون کالای قدیمی فروخت
The company deceived all clients and sold them old things.
بر اساس پاسخ ها، به طور متوسط، مردان بریتانیایی روزانه سه دروغ یا تقریباً 1092 دروغ در سال می گویند.
According to responses, On average, British men tell lies three times every day or roughly 1092 every year.
کی بیشتر از همه دروغ می شنوه؟ مامان ها :ي
Who gets lied to the most? Moms of course
جامعه رونق می گیره وقتی خالی از بیماری باشه
A society prospers when it’s free from diseases & ailments
کسی که واجد شرایط باشد می تواند ایده های خود را در کسب و کار و ارائه خدمات در زمینه های وسیع و همچنین از خارج از کشور به کار گیرد
One who is highly qualified can engage his ideas in getting business and provide service in a wide field and also from abroad as well
وقتی کسی بتواند نیازهای اساسی خود مانند سرپناه، غذا و پوشاک را به راحتی برآورده کند، نیاز اساسی بعدی مراقبت و آموزش مناسب است.
When one is able to fulfill his/her basic needs like shelter, food & clothing easily, the next basic need comes for proper healthcare & education.
وقتی کسی بتواند نیازهای اساسی خود مانند سرپناه، غذا و پوشاک را به راحتی برآورده کند، نیاز اساسی بعدی مراقبت و آموزش مناسب است.
When one gives the family proper health protection and education, then it directly counts to the wellbeing of society
وقتی فردی وارد مشاغل پردرآمد می شود، بدیهی است که آن شغل قابل احترام و جایگاه بالایی خواهد بود.
When one gets high paying jobs, it’s obvious that the job will be respectable and of high status.
او به قابل اعتماد بودن معروف است و همیشه به وعده هایش عمل می کند
She is known for being trustworthy and always keeps her promises
من احساس امنیت می کنم اطلاعات شخصی خود را با این وب سایت به اشتراک می گذارم زیرا دارای یک سیستم امنیتی قابل اعتماد است.
I feel confident sharing my personal information with this website because it has a trustworthy security system in place.
لطفاً به یاد داشته باشید که هنگام خروج از خانه کلید را روی در بگذارید
Please remember to leave the key on the door when you leave the house
اگر هر مشکلی وجود داشت، آنها به آنها رسیدگی می کردند.
if there was any problem they will take care of it
من داستان گوی خوبی نیستنم
I’m not a good storyteller
من شنیدم پیمان دوست داره موقع بریک تایم ناهار در مورد همکاراش غیبت کنه
I heard Peyman loves to dish the dirt on his coworkers during lunch breaks.
اونا برای ما پلیس خبر کردن
They called the police on us
ما یه فرهنگ خاصی داریم
We have a unique calture
هنگام عطسه دهان و بینی خود را بپوشانید تا از انتشار میکروب ها جلوگیری کنید
Cover your mouth and nose when you sneeze to prevent the spread of germs
بر اساس خرافات، در بسیاری از فرهنگها، شکستن آینه هفت سال بدشانسی میآورد.
In many cultures, breaking a mirror is believed to bring seven years of bad luck, according to superstition.
من کل فیلم رو دیدم
I’ve seen the whole movie.
من کل کانورسشن رو می تونم بفهمم
I can understand the whole conversation
شوخی می کنی؟
You’ve gotta be kidding
من تعداد لغات کمی می دونم
A limited range of vocabulary.
حمله هایی که به هم متصل شدن
Sentences linked together.
توی کرونا ، اون تصمیم گرفت اسکیل های جدید یاد بگیره
During the lockdown, she decided to pick up new skills
من می تونم پیشرفت کنم
I can make progress.
حدا۱قل ۱۰۰تا و خداکثر ۵۰۰ تا
at least 100 and at most 500
من ۳ تا میتینگ پشت سر هم دارم
I have 3 meetings in a row
I have 3 meetings back to back
توی ساین آپش فریکشن زیادی داشت
it has high friction in the sign-up flow
مباحث شبکه جز دغدغه های من نیستند
The network is not my concern
من اومدم خونه و یه خواب عمیق رفتم
I came home and took a deep nap
هیچ کس تا حالا از من نپرسیده بود
No one has ever asked me.
اولین مواجهه من با تکنولوژی بر می گرده به
My first encounter with technology goes back to 2019
تو زمان نوجوانی من
in my teenagehood
اجازه بده برم سر موضوع بعدی
let me move on
هر وقت مخالفت می کردن ما می گفتیم همینی که هست
whenever they objected, we said this is what it is
آدمی که از همه بیشتر می دونه
The most knowledgeable guy.
من چند تا کورس شرکت کردم
I took some courses
من با بوژان آشنا شدم
I became familiar with bozhan
I got to know Bozhan
هر چی بیشتر یاد می گرفتم ، می فهمیدم بیشتر نمی دونم
The more I learn, The less I feel know
هر چی بیشتر می خوردم ، کمتر چاق می شدم
The more I eat, The less I become fat
حتی اگه کسی بخواد اونو امتحان کن ، نمی دونه چطور باید این کارو انجام بده. اون غیر قابل فهمه
But even if somebody wanted to use it, they wouldn’t be able to figure out how to. it’s incomprehensible.
وقتی که پایدپایپر رو به من معرفی کردی گفتی قراره بشه گوگل میوزیکض
when you pitched me Pied Piper you said it was gonna be the Google music
اگه می خوای اینجا زندگی کنی، باید محصولتو برسونی
If you want to live here, you’ve got to deliver
تورو خدا یه تعهدی از خودت نشون بده برای رضای خدا
show some promise for god’s sake
hریک می خواد منو بندازه بیرون
eric is gonna kick me out
و من اسطاعت مالی برای پرداخت اجاره رو ندارم
and I can’t afford to pay rent
این دیوونگیه ۴۵۰۰ دلار در ماه
it’s insane, $4500 in a month
45 huandreds dollars?
اون ۱۰۰هزاردلار می ده به کسانی که مایل باشن از دانشگاه انصراف بدن یا متوقفش کنن که برن دنبال ایده هاشون.
he’s offering 100k (hundred K) to people willing to skip or drop out of their college to pursue their idea
به نظرت ما بریم شرکت کنیم؟
Should we try to get in?
من نمی خوام در نهایت مثه هولی باشم
I don’t want to end up being a Hooli
یه شرکت با حقوق بالا
top pay company
شما منو مسخره کردین
You’re making fun of me
واقعیت ارزش آموزش دانشگاهی غیرقابل محاسبه است.
the true value of a college education is intangible
من یه ایده دارم که خوشحال می شم باهاتون در میون بزارم اگه وقت دارین
I have an idea I’d love to pitch you if you have time.
فک کنم منو بازی دادی.
I think I’d have played.
پاید پایپر یه سایتیه که به شما اجازه می ده بفهمی که آیا موزیک شما یه قسمت یا همه کپی رایت رو نقض کرده یا نه
PiedPiper is a proprietary website that lets you know If your music is infringing on any existing copyrights.
اون کار به نظر می رسه قدرست پردازش خیلی زیادی می خواد
That work sounds would take incredible process power
چرا لینک پروژه تو نمی فرستی واسه من که ما یه نگاهی بهش بندازین؟
چرا شماره موبایلتو نمی دی بهش؟ که بعدا بهت زنگ بزنه؟
چرا بهش نمک اضافه نمی کنی؟ که ما بچشیم ببینیم خوبه یا نه
چرا کمربندتو نمی بندی؟
چرا در موردش با من حرف نمی زنی؟
چرا بستنی قیفی رو انتخاب نمی کنی؟
Why don’t you send me a project link and we’ll take a look.
Why don’t you give her your phone number? he will call you later.
why don’t you add some salt? we will check.
why don’t you seat your belt?
why don’t you talk to me about it?
why don’t you choose ice cream?
اون یه جوری یه راهی پیدا کرده که تویه فایل کمپرس شده سرچ کنه
He’s somehow figured out a way to do a search on compressed data
ما خوشحال می شیم اگه شما بتونی بیای اینجا و با هم صحبت کنیم
We were wondering if you could come in for a sit-down with us
آیا تا حالا گوین رو دید؟
Have you ever met Gevin before?
اپلیکیشن تو ۵ میلیون دلار می ارزه و تو صاحب ۹۵ درصد اونی
Your application is valued at 5 million dollars and you own 95% of it
من یه سهم کوچیک برمی دارم اما کل کمپانی ماله توه
I will take a small piece but the company will belong to you
واقعا می خوای همه چیو بدی به هولی و بری؟
Do you really want turn it all over to the Hooli and walk away?
منظورم اینه که در واقع تو بدترش کردی
I mean you’re actually making it worse
اجازه بده برسونتمت تا خونه
let me give you a ride home
من دعوت اونو رد کردم
I’ve turned him down
این یه پارتیه خصوصیه تو نباید بیای
This is a private party buddy, I’m gonna have to ask you to leave
من خیلی احترام قائلم واسه کار یکه تو می کنی و اگهیه موقع کسی مثه من خواستی من هستم
I really respect what you are doing here and if you could ever use someone with my ability, I would love to be a part of this.
آیا کسی می تونه موزیک بزاره؟
Can somebody play music?
حساب کن
pony up
ریچارد در واقع این اپ رو وقتی توی اینکیوبیتور من ساکن بود ساخت
Richard actually developed the app while residing in my incubator
چند درصد دیگه تقسیم کرده ای؟
What other percent have you apportioned
این موضصو عباید حل و فصل بشه
this must be worked out
اون انگاری نمی دنونه داره چیکار می کنه
He doesn’t seem to know what he is doing.
پائولا خیلی بی ملاحظه است. همچنین خیلی بلاتکلیفه.
Paola is very inconsiderate and also she is indecisive
من خوشحالم که یک فرد جاه طلب و خلاق در تیم خود دارم.
I am glad to have such an ambitious and creative person in my team.
من می تونم ببینم که اون بسیار ماهره
I can see that he’s very competent.
پشت تلفن: ببخشید من متوجه نشدم
Sorry, I didn’t catch that
پشت تلفن: می شه کمی منتظر باشید؟
Could you hold for a moment?
تلفن آفیس زنگ می زنه ، می شه گوشیو برداری؟
The office phone is ringing. Can you pick it up, please?
در ویدیو کال: من همه رو می بینم، آیا همه منو می بینه؟
I see that everyone is on the call. Can everyone hear me?
خوش اومدین همگی صبحتون بخیر ، همه هستن؟
Good morning and thanks for coming. Before we begin, can I just check – is everyone here?
ویدیو کال: آیا منتظر کسی هسیتم؟
Are we waiting for anyone?
ویدیوکال: ماریا هست؟
Is Maria on the call?
ویدیوکال به عنوان مدیر برای شروع چی می گی؟
I’d like to kick off by thanking you for all your hard work at Amazon
من می خوام جلسه رو با بررسی ارقام فروش شروع کنم.
I’d like to kick off by looking at sales figures
اول می خوام در مورد مباحث مالی شروع کنم
First up, I want to talk about the action points from last week.
می شه میکروفونتو میوت کنی وقتی صحبت نمی کنی؟
Could you mute yourself when you’re not speaking?
آیا انمکانش هست همه میوت شن؟
Could everyone mute themselves?
رز ما نمی تونیم صداتو بشنویم
We can’t hear you Rose. You’re on mute.
من یه جلسه دیگه دارمدو دقیقه دیگه بنابر این می رم
I have a meeting in two minutes, so I need to drop off the call.
به نظرت چطوره؟
We’ll try to finish this call in ten minutes. How does that sound to you?
من ناهار تخورم
I haven’t had lunch
من خیلی شلوغ بودم
I was busy as a bee
همه حقوقشون پردخات شده بود به جز من
Everyone was paid except for me
مغزمو درگیر کرده بود
It occupied my mind
من اصلا انتظار شو نداشتم
آخرین چیزی بود که من انتظار داشتم
That was the last thing that I was expecting
کار عمدی
On purpose
همه ی مدیرا باید خودشون رو بازنشسته می کردن
All managers had to retire themselves.
اون شعلش مشاور وزیر ود
He was working as the consultant of education minister
تعداد زیادی از همکارای من از مک استفاده می کنند
Majority of our colleagues use Mac
من یاد گرفتم صبر کنم
I’ve learned patience
شکایت کردن
make a complaint
بهونه
excuses
یه تحربه ی خفنه
It’s an eye opening experience
من علاقه ی بیشتری بهش پیدا کردم
برای من جالب می شه
It has become more interesting for me
واسه اینکه تو این جهت ، تو یه ساید باشیم
to be on the same page
اجازه بده موضوع رو عوض کنم
let me put it this way
دوتا اپشن وجود داره خروج یا تحمل کردن
There are two options: either quit/resign or tolerate
پیش بینی
prediction, anticipation
من می خوام یه دید کلی بهت بدم
I’m trying to give you an overview
از یه دید ، منظر، دیگه
From another aspect/angle
از شر قهوه خلاص شدم
get rid of coffee
من پاکم !
I’m truly clean
دوغ تورو میاره پایین
It is bring you down
هضم کردن
Digest
عادت به انجام اون کرده بودم
get used to it
اون کار می تونه عقب بیوفته
It can be postponed
این تموم چیزایی بود که برای من اتفاق افتاده بود
That’s everything that has happened to me
اگر همه هستید ما می تونیم نظراتتون رو بشنویم
If everyone is on the call, we can get your inputs
می خوای بگی: ما هزینه زیادی روی تبلیغاتمون م یکنیم
۲روش
It seems to me that we’re spending too much on advertising
As far as I’m concerned, we’re spending the right amount on advertising.
می خوای بگی این ایده ی بدیه
I’m not sure I agree with you about the four-day working week, Mercedes.
I respect your opinion, but that’s not the way I see it.
سلام ابی!
من چند تا نظر دارم که باید به شما بگویم.
به نظر من ایده کلی عالی است، اما من مطمئن نیستم که با انتخاب رنگها موافقم.
به نظر من خیلی زیاد زرد است.
میدانم که احتمالاً شما با من موافق نیستید،
بنابراین فکر میکنم خوب باشد با مشتری صحبت کنید و نظر او را بدست آورید.
به نظر شما چطور است؟
Hi Abby! I have some feedback on your website.
As far as I’m concerned, the general idea is great, but I’m not sure I agree with the choice of colours.
There’s too much yellow if you ask me.
I know that’s probably not the way you see it,
so I think it would be good to talk to the client and get her input.
How does that sound to you?
برگزار کردن کنفرانس
Hold a conference
بیا ازونجایی که سری قبل قطعش کردیم صحبت کنیم
Let’s pick it up from where we left it off
من صبح زود پرفورمنس بالاتری دارم
I have higher performance early morning
او می تونه زمان رو جبران کنه
It can make up/compensate for the time
این از نظر علمی ثابت شده است
It’s scientifically backed
مغز شما گرم می شه (شروع به گرم شدن میکنه)
Your brain is going to get warmer.
پشت سر هم
Regular = constant = continuous = ongoing
مغز شما نمی تونه پراسس کنه،بفهمه
Your brain can’t recognize/identify that
هر چی کمتر کافئین دریافت کنی پرفورمنس بالاتری داری
The less caffeine you get, the higher performance you’ll have.
من مثه توام. من درکت میکنم
I feel you, we are in the same boat.
میزان دریافتی شکر روزانه
The amount of sugar intake
شکر می تونه سلول های مغزتو تحریک کنه
Sugar can stimulate brain cells
این یه چیز روانسناسیه
It’s a psychological matter.
وقتی یه کلمه ای رو نمی دونی چی می گی؟ مثه استرتس پنهان
Hidden stress, for lack of a better word.
یه سری قسمت های مغزتو درگیر می کنه
It occupies some part of their mind.
قابلیت حل این مشکل رو داره
To be able to handle that issue.
من همیشه هدفون می زاشتم
I used to put my headphones on.
لپ تاپ من یه مشکلی دار
There’s something up with my laptop.
می خوای بگی
اینو پاک کنی: بهتره
Have you thought about deleting this work?
after about we use ing form
می می تونیم این کارو هم انجام بدیم
We could think about doing this
after about we use ing form
نظرتون چیه که اینو کوتاه تر کنیم؟ about
How about making this shorter?
after about we use ing form
بهتره ما اینو کوتاه تر کنیم
Perhaps we could make the title shorter.
می خوای بگی برو از تیم مارکتینگ بپرس
.
.
.
.
آیا به این فک کردی که از تیم مارکتینگ بپرسی؟
Have you thought about asking the marketing team?
آیا این کمکی بهت می کنه اگه من این داکیومنت ها رو ببینم؟
Would it help if I looked at the document?
پیشنهاد می کنم از یه چارت دیگه استافدخه کنی
فکر کن
Have you thought about using a different chart?
how do you think about using another chart?
به نظر من ایده ی خوبیه
بریم انجماش بدیم
That sounds good to me
Sure, let’s go with that.
به نظرم ایده ات کار نمی کنه، یه چیز دیگه رو امتحان کنینم؟
I’m not sure that’s going to work. Why don’t we try a different idea?
جینا برای انجام این ایده متقاعد نشد
She isn’t convinced by the idea.
به نظرم ایده ات خوب نیست
۴روش
That doesn’t sound great
I’m not sure that going to work
I respect your idea but that is not the way I think
I’m not sure that I agree with your idea
من نظر شما را درباره چند مورد میخواهم.
آیا درباره استراتژی سال آینده فکر کردهاید؟
همچنین فکر میکنم استخدام یک مشاور میتواند مفید باشد.
شاید بتوانیم آنها را به ما در برنامهریزی کمک کنند؟
یا شاید، میتوانیم کسی را در داخل سازمان استخدام کنیم؟ چه به ترزا؟ آیا کمک میکند اگر من با او صحبت کنم؟
I’d like to get your input on a few things. Have you thought about the strategy for next year yet? I also think it might be useful to hire a consultant. Perhaps we could get them to help us out with the planning? Or maybe, we could get someone in-house? How about Teresa? Would it help if I spoke to her?
مطمئن نیستم استخدام یک نفر جدید موفق خواهد بود.
ما باید هزینه هایمان را کاهش دهیم، نه افزایش دهیم.
چرا کسی رو دورکار استخدام نکنیم؟
بعضی افراد احتمالاً میگویند که ایدهام خوب به نظر نمیرسد، اما ما باید با آن پیش برویم!
I’m not sure hiring someone new is going to work.
We need to cut our costs, not increase them.
Why don’t we get someone in-house?
Some people will probably say that my idea doesn’t sound great, but we should go with it anyway!
استارت مکالمه،یه نفرو دیدی تو یه جشن می خوای باهاش سر صحبتو باز کنی. طرف خلبانه
طرف تو هتله
I noticed that your name in your tag says that you are a pilot.
Are you here for a flight?
I noticed that you are staying in the same hotel as me.
استارت مکالمه، من امیر هستم
I’m Amir Askari by the way.
برای چه شرکتی کار می کنی؟ امازون
What company are you with? I’m a head of product at Amazon
استارت مکالمه سر میز نشتن
Excuse me, Do you mind if I join you?
استارت مکلمه می خوای وجه تشابه پیدا کنی در رابطه با سفر
Have you ever been to Rome?
Is this your first time in Rome?
استارت مکالمه ، در رابطه با سفر طولانی و خسنگی
You’ve had a very long journey. You must be tired!
استارت مکالمه ، در رابطه با آب و هوا
I imagined the weather in Florida is quite nice
استارت مکالمه ، من متوحه لهجه ات شدم ، آیا فرانسوی هستی؟
I couldn’t help noticing your accent. Are you from Paris?
استارت مکالمه طرف یه بج داره
I couldn’t help noticing your name tag
سارا چطوره؟ اتفاقا من دیروز دیدمش. می گفت همه چی خوبه. سلام منو بهش برسون
How’s Sara doing these days?
As a matter of fact, I’ve seen her yesterday.
She says things are going well.
Give her my regards
در واقع ما سال هاست با هم کار کرده ایم!
As a matter of fact, we’ve worked together for years.
سلام منو بهش برسون
Give Sara my regards
خوشحالم که می فهمم باران حالش خوبه، سلام منو بهش برسون
I’m delighted to hear things are going well for Baran, Please give her my regards.
When do we use actually?
to say something surprising
Actually, I saw him just yesterday!
to reveal the truth of a situation
The meeting wasn’t actually very useful.
to disagree with someone
Actually, I sent you an email about this last week.
هارو تاناکا: سلام. معذرت میخواهم، من کیسهٔ Active Assembly شما را دیدم. شما در آنجا کار میکنید؟
ملودی جکسون: بله، من در آنجا کار میکنم. چطور ما را میشناسید؟ به هر حال، من ملودی جکسون هستم.
هارو تاناکا: خوشوقتم که با شما آشنا شدم، ملودی. من هارو تاناکا هستم. من در ShipSecure کار میکنم.
ملودی جکسون: درست است. بله، من مستقیماً با آنها کار نکردهام، اما شرکت را میشناسم.
هارو تاناکا: البته. خب، من با یکی از مسئولان لجستیک شما، یوری ژیرکوف، کسب و کار داشتهام. شما حتماً او را میشناسید. او این روزها چطور است؟ هنوز در شرکت است؟
ملودی جکسون: او در حقیقت دیگر با ما نیست. او سال گذشته ترک کرد. در واقع او الان در کرویدون است. این نزدیک شماست، نه؟
هارو تاناکا: خیلی دور نیست. جالب است… باید به او ایمیل بزنم. آیا میدانید او آنجا چه کار میکند؟
ملودی جکسون: او به عنوان یک مشاور زنجیره تأمین برای یک تولید کننده الکترونیکی کار میکند. من چند هفته پیش از او خبر داشتم و او گفت که همه چیز خوب پیش میرود.
هارو تاناکا: خوشحالم که شنیدم. در واقع، او گفته بود که میخواهد نزدیکتر به لندن نقل مکان کند. او از غذاهای لذیذ لذت میبرد، نه؟
ملودی جکسون: درست است. قبل از ترک، او برخی از ما را به یک وعده غذایی در رستوران بلوگا برد. عالی بود!
هارو تاناکا: میتوانم تصور کنم. خب، دفعه بعد که از او خبر دارید، سلام من را به او برسانید.
Haru Tanaka: Hi. I’m sorry, I noticed your Active Assembly bag. Do you work for them?
Melody Jackson: Yes, I do. How do you know us? I’m Melody Jackson, by the way.
Haru Tanaka: Good to meet you, Melody. I’m Haru Tanaka. I work for ShipSecure.
Melody Jackson: Right. Yes, I’ve not worked with them directly, but I know the company.
Haru Tanaka: Sure. Well, I’ve done some business with one of your logistics officers, Yuri Zhirkov. You must know him. How’s he doing these days? Is he still with the company?
Melody Jackson: He’s actually not with us anymore. He left last year. As a matter of fact he’s in Croydon now. That’s near you isn’t it?
Haru Tanaka: It’s not too far. Interesting… I should send him an email. Do you know what he’s doing there?
Melody Jackson: He’s working as a Supply Chain Consultant for an electronics manufacture. I heard from him a couple of weeks ago, and he says things are going well.
Haru Tanaka: That’s good to hear. Actually, he did say he wanted to move closer to London one day. He enjoys fine dining, doesn’t he?
Melody Jackson: That’s right. He took some of us out for a meal at Beluga Restaurant before he left. It was wonderful!
Haru Tanaka: I can imagine. Well, next time you hear from him, give him my regards.
کارفرمایان PM هایی را می خواهند که مهارت های فنی داشته باشند، عاشق فناوری باشند، ابتکار عمل داشته باشند
Employers want PMs who have technical skills, love technology, possess initiative
نشان دادن این مهارت ها مهم خواهد بود
it will be important to demonstrate these skills
می خوای شماره یه نفرو بگیری
Could I get your contact details?
داری با یه نفر صحبت م یکنی م خوای بهسش بگی من دارم می رم
It’s been great chatting but I need to go.
می خوای بگی نفهمیدم اسمت چی بود دوباره بگو
Sorry, I didn’t catch your name. What was it again?
من از لحاظ کاری اومدم پاریس یه ساله
I relocated to the Paris for a year
می خوای جاناتان رو بهش معرفی کنی/
او بخش فناوری اطلاعات را نظارت میکند.
Can I introduce you to Johan? He oversees the IT department.
من تموم پروژه های شرکت رو نظارت می کنم
I’m oversee all the different projects at the company
پروژه جدید شامل توسعه نرم افزارهای مالی جدید است.
The new project involvedeveloping new financial software.
این برای ما به نظر میرسد فرصتی شگفتانگیز است، کار خوبی انجام دادی! تو را به عهدهی فرآیند مذاکره قرار میدهم. در ابتدا، میخواهم تو را به نظارت بر یک تیم کوچک و تهیهی یک پیشنهاد برای بازاریابی زفیر معرفی کنم.
همچنین، سرجیو کر را در این ایمیل کپی کردهام که رهبر تیم هوش مصنوعی است. در حال حاضر، تیم به تو گزارش خواهد داد و هرگونه پشتیبانی فنی مورد نیازت را ارائه خواهد داد. لطفاً از پیشرفت یا تغییرات خود به من اطلاع دهید.
That sounds like an amazing opportunity for us, good work! I’m putting you in charge of the negotiation process. Firstly, I want you to oversee a small team and make a proposal for Zephyr Marketing.
I’ve also copied Sergio Kerr in on this email, he leads the AI team. For now, the team will report to you and provide any technical support you need. Please make sure to let me know about your progress or any changes.
رفتی یه جایی می خوای بگی کجا کار می کنی و سر صحبت و باز کمنی
I work at Amazon , Have you heard of us?
کنفرانس چطور بود؟
How are you finding the conference?
دپارتمان جدید چطوره؟
How are you finding your new department?
گوشیه جدید چطوه؟
How are you finding new cellphone?
با یه نفر داری صحبت می کنی. میخوای بری چی می گی بهش
It was really nice talk but i reaallly must be going
در پایان جلسه چی م یگی؟ یا می خوای خداافظی کنی
Thank you for your time. it was a pleasure to meet you
با نفر قرار گذاشتی داری می ری ، می خوای بگی بیا ارتباطمون رو جفظ کنیم
Let’s keep in touch. My company needs someone with your skills.
بعد از صحبت با یه نفر می خوای بگی صحبت خوبی بود
it was great speak with you. I hope to see you again soon.
ببشخید من نشنیدم چی گفتی
I’m sorry , but I didn’t hear what you said
من نشندینم چی گفتی
I’m afraid I didn’t catch that.
منظورتو نفهمیدم
I’m not sure what you mean.
می شه تکرار کنید؟
Could you repeat that, please?
می شه تکرار کنید؟
Would you mind repeating that?
ممکنه دوباره بگید؟ ممکنه دوباره بگید؟ ممکنه اونو املایی بگید؟
ould you mind repeating that?
Would you mind saying that again?
Would you mind spelling that?
Would you mind + ؟
We always use a verb in the -ing form after the phrase “Would you mind”.
Would you mind saying that again?
می خوای نظر یکیو در مورد ایده ات بدونی
۳مورد
How would you feel if we made a few changes to the initial plan?
How does it sounds to you?
How are you finding my idea?
چی کار خواهی کرد اگه ماپلن رو تغییر می دادیم؟
How would you do if I changed the plans?
آیا عصبانی میشوید اگر تصمیم بگیرم پروژه را متوقف کنم؟
Would you be angry if I stopped the project?
چه حسی پیدا خوهی کرد اگر من پروژه رو قبل از ددلاین نتونم تکمیل کنم؟
How would you feel if i could’nt complete it before deadline?
would + if ?
We use “would” + “if” + past simple to refer to imaginary situations. 🤔
How would you do if I changed the plans?
من فک کنم درست کار خواهد کرد
I think that would work really well.
نظرتو در م.ورد ایده می خوای بگی که نه کار نمی کنه
I don’t think we should go with that option.
باید قبل از تصمیم نهایی گرفتن، نظر همه را بدست آوریم.
We ought to get everyone’s opinion before making a final decision.
این برای اینه که من بفهمم، دید داشته باشم
to get me caught up
می خوای بگی تو چرا برای تیم ارزشمندی ؟ چه دلیلی داره؟
what makes you of value to the team?
این یه تجربه منحصر بفرد اختصاصی برای کاربران است
It is an exclusive experience for users
اون یه تجربه صمیمی واسم بود
It was an intimate experience for me
این اپ فوق العاده بین کسانی که توی حوزه تک کار می کنند محبوبه.
This app is particularly popular among tech people.
کاربر می تونند به کاربران سازنده کلاب هاوس پیشنهاد مالی بدن
Users Can Tip Clubhouse Creators
کمبود کار، باعث می شه جوونا مهاجرت کنند
Job Scarcity makes young people emigrate
این رویداد بصورت انحصاری فقط برای وی ای پی ها مجازه
This event is exclusively for the VIP members.
قدرت انحصار و کمیابی برای ایجاد تقاضا
The Power of Exclusivity and Scarcity for Creating Demand
برای کمپانی های بالغ خوبه که می خوان بزرگ شن
This is for mature companies that are looking to expand.
گرامر های مربوط به ed , ing
Some words have two adjective forms, one that we use to describe how we feel (“she’s frustrated”), and another that we use to describe things or situations (“lockdown is frustrating”).
دوست من نا امیده
A friend of mine is feeling frustrated
اون موقعیت واقعا نا امید کننده بود
That situation was frustrating
برای من سخته که بخوام حس نا امیدی رو توضیح بدم
It is hard for me to express frustration.
در ابتدا برای برادرم سخت بود که احساس ناراحتی خود را بیان کند. فکر میکنم در این شرایط بسیار آسان است که احساس تنهایی کنیم. اما وبلاگ شما واقعا به او کمک کرد - او تصمیم گرفت یک برنامه بچیند. او یک دوره آنلاین ثبت نام کرد تا بتواند شغل جدیدی پیدا کند، که واقعا هیجانانگیز بود!
پس مرسی بن، که ما را الهام بخشیدیم تا در مورد احساساتمان صحبت کنیم و چیز مثبتی را در این بیقراری پیدا کنیم. کلودیا
At first, it was hard for my brother to express his frustration. I think it was very easy to feel isolated in this situation. But your vlog really helped him - he decided to make a plan. He took an online course so that he could find a new job, which was really exciting!
So thank you, Ben, for inspiring us to talk about how we feel and to find something positive in this uncertainty. Claudia 😊
من در طول زندگی وقتم رو صرف مطالعه می کنم و این تاثیر زیادی داشته.
I’ve been using my time to study and it has made a huge different
و متوجه شده است که میخواهد شغل خود را ترک کند.
She has realized that she wants to quit her job.
After adverbs of frequency (words like “often” and “always”)
we use simple verb
I often feel quite uncomfortable.
امسال واقعا برای من سخت بود.
This year has been very difficult for me.
من از این فرصت استفاده کردهام تا نزدیکتر به برخی از دوستانم شوم.
I’ve been using this opportunity to get closer to some of my friends.”
روشن کردن شمع احساس آرامش می ده
Burning candles creates a feeling of cosiness.
وقتی با دوستانم هستم، احساس سپاس میکنم.
I feel a sense of gratitude when I am with my friends.
جمعه های من به کارای خونه و وقت گذاشتن با خونواده می گذره
My weekends are usually occupied with household chores and spending time with family.
مستاجری که خونه بغلی رو گرفته خیلی خوبه
The tenants who occupy the apartment next door are very friendly.
کمپانی ما قصد داره طبقه سوم اسمان خراش رو بگیره
The company plans to occupy the top three floors of the skyscraper.
من چند وقت از اخبار ها دور بودم، می شه بهم بگی چه خبرای مهمی بوده؟
I’ve been away from the news lately. Can you get me caught up on the major events of the past month?
اون کلاب یه پیشنهاد منحصر به فرد برا تموم اعضای وی ای پیش داره.
This Club has an exclusive offer for its VIP members
اونا یه سری لحظه های خیلی صمیمی و باهم داشتند
They shared an intimate moment
من برنامه خاصی برای آخر هفته ندارم
I don’t have any particular plans for the weekend
چی باعث می شه فکر کنی اون با پروپوسال ما موافقت می کنه؟
What makes you think he will agree to our proposal?
چی باعث می شه شما در رابطه با موفقیت این پروژه مطمين باشی؟
What makes you so confident about the success of this project?
به دلیل کمبود منابع، قیمتهای کالاهای ضروری به شدت افزایش یافته است.
Due to the scarcity of resources, the prices of essential goods have skyrocketed.
این تست اثرات جاذبه روی زمین رو نشون می ده
This experiment demonstrates gravity on Earth
معلم با استفاده از یک آزمایش ساده مفهوم چگالی را نشان داد.
The teacher used a simple experiment to demonstrate the concept of density to the students.
این اپ فقط برای مک نوشته شده
This app is exclusively made for Mac
من مشتاقانه منتظر اون هستم
I’m looking forward to it
استاندارد و توقع توی امازون خیلی بالاست
The bar is very high at Amazon
وقتی انجامش دادی ما می تونیم بریم سراغ تکنیک بعدی
Once you have that down, We can move to more technic
در مورد چیزایی حرف بزن که میل به یادگیریو تویه تو نشون بده
Talk about things to demonstrate the appetite to learn.
وقتی می گن تجربه ی متفاوت داشتی از فلان چیز و تو نداری چی می گی
I actually haven’t scaled globally at that level, but I can give you an example of a time when I was able to build something that may be efficiency
تخصص
expertise
در سال ۲۰۱۶، “هوگه” به عنوان یکی از کلمات سال دیکشنری اکسفورد نامبرده شد. اما هوگه چیست؟
مفهوم دانمارکی “هوگه” به معنی “تلاش برای خوشبختی روزمره” شناخته شده است. این به معنی گذراندن وقت با افرادی است که دوستشان دارید، لذت بردن، گرما، دنج بودن و سپاسگزاری است. هوگه بخشی از فرهنگ دانمارکی است و توسط مردم سراسر جهان انجام میشود.
هوگه ممکن است شامل مصرف غذاهای ناسالم باشد. این یک راه برای آرامش و خودتان را شاد کردن است. برخی افراد ممکن است یک خوراکی لذتبخش انتخاب کنند، مانند کیک، شکلات یا الکل.
به دلیل سردی زمستانهای دانمارک، ایجاد گرما بخش مهمی از هوگه است. این شامل روشن کردن شمعها در خانه برای ایجاد یک جو دنج است. گذراندن وقت با دوستان و خانواده میتواند به این گرما اضافه شود.
با وجود آب و هوای سرد، دانمارکیها دوست دارند وقت خود را در فضای باز بگذرانند. آنها ممکن است تصمیم بگیرند پیاده یا با دوچرخه به مقصد بروند به جای رانندگی. اگر هوا خیلی سرد باشد تا به طبیعت بروند، میتوان طبیعت را به داخل خانه آورد به شکل گیاهان.
از طریق هوگه، دانمارکیها هر روز به دنبال خوشبختی هستند. آنها سعی میکنند برای چیزهای کوچکتر در زندگی روزمره احساس سپاس کنند. پس از آن همچنین معجب نیست که دانمارکیها به خاطر خوشبختیشان شناخته شدهاند. دانمارک بسیاری از مواقع به عنوان یکی از خوشبختترین کشورهای جهان رتبهبندی شده است. اگر ما سعی کنیم هر روز هوگه را انجام دهیم، آیا زندگیمان را بهتر میکنیم؟
In 2016, “hygge” was named as one of the Oxford Dictionary’s words of the year. But what is hygge?
The Danish-born concept of hygge has been called the “pursuit of everyday happiness”. It is spending time with the people you love, it is indulgence, warmth, cosiness and gratitude. Hygge is part of Danish culture, and is practised by people all over the world.
Hygge can involve some unhealthy eating. It’s a way to relax the rules, and treat yourself. Some people might choose an indulgent treat, like cake, chocolate or alcohol.
Because Danish winters are particularly cold, creating warmth is an important part of hygge. This includes burning candles at home to create a cosy ambience. Spending time with friends and family can add to this warmth.
Despite the cold climate, the Danes love to spend time outside. They might choose to walk or cycle to their destination, instead of driving. If it’s too cold to go out into nature, nature can be brought inside in the form of plants.
Through hygge, the Danes pursue happiness every day. They try to feel grateful for the smaller things in day-to-day life. It is no surprise then, that the Danes are known for their happiness. Denmark has been ranked as one of the world’s happiest countries many times. If we try and practise hygge every day, will we transform our lives for the better?
با وجود آب و هوای سرد، دانمارکیها دوست دارند وقت خود را در فضای باز بگذرانند.
Despite the cold climate, the Danes love to spend time outside
سلام به همه، همانطور که میدانید، فروش در هند خوب پیش نمیرود.
بنابراین، قصد دارم یک ایده را ارائه دهم تا این مشکل را حل کنیم.
ما نیاز داریم که مشتریان بیشتری جلب کنیم و فکر میکنم باید بیشتر در تبلیغات آنلاین و بازاریابی در شبکههای اجتماعی سرمایهگذاری کنیم.
این هزینه بیش از ۵۰,۰۰۰ دلار نخواهد بود، بنابراین لطفاً به این ایده با دقت فکر کنید.
من هماکنون تیم بازاریابی را در این موضوع درگیر کردهام و آنها به این ایده پاسخ مثبت دادهاند، اما ما باید هماکنون اقدام کنیم.
اگر چیزی انجام ندهیم، سال را ۲۰۰,۰۰۰ دلار کمتر از هدف فروش خود به پایان خواهیم برد.
Hi everybody, as you know, sales are not going well in India. So, I’m going to pitch an idea to fix this.
We need to attract more customers, and I think we need to invest in more online advertising and social media marketing. It will not cost more than $50,000, so please consider this idea carefully.
I have already got the marketing team on board, and they have responded positively to this idea, but we need to act now.
If we don’t do something, we will finish the year $200,000 behind our sales target.
من به تیم مارکتینگ اطلاع دادم .و انا رو در جریان گذاشتم
I have already got the marketing team on board
میک: مرسی سیتا، ولی من شک دارم که تبلیغات بیشتر راه بهتری است. آیا به این فکر کردهای که ممکن است برای بازار هند قیمتمون بالا باشه؟
سیتا: بازخوردها نشان میدهد که قیمت مناسب است، فقط به تعداد کافی مشتری جدید نمیرسیم.
میک: خب سیتا، اما من متقاعد نیستم که ۵۰،۰۰۰ دلار کافی باشد … آیا چک کردهای که تبلیغات آنلاین چقدر هزینه دارد؟
سیتا: بله، البته. من متقاعد هستم که نیازی به پرداخت بیش از ۵۰،۰۰۰ دلار نخواهیم داشت.
لونا: خب، ما باید الان عمل کنیم، پس فکر میکنم ایده شما میتواند امتحان کردنی باشد، اما میخواهم یک موضوع کوچکی در مورد برنامه را مطرح کنم.
Mick: Thanks Sita, but I have doubts more advertising is the way forward. Have you considered that we might be too expensive for the Indian market?
Sita: Feedback suggests the price is right, we are just not reaching enough new customers.
Mick: Okay Sita, but I’m unconvinced that $50,000 is enough… have you checked how much online advertising costs?
Sita: Yes, of course. I’m convinced we will not have to pay more than $50,000.
Luna: Okay, we need to act now, so I think your idea may be worth a shot, but I want to raise a small issue around the schedule.
میخواهم در مورد یک مشکل کوچک در برنامه صحبت کنم.
I want to raise a small issue around the schedule.
من میخواهم یک ایده برای استفاده از فناوری چتبات برای کاهش زمان انتظار مشتریان ارائه دهم.
من متقاعدم که یک چتبات میتواند با 50 درصد از تمامی سوالات مشتریان ما مواجه شود و هماکنون تیم فناوری اطلاعات نیز با این ایده موافق است.
من به دقت هزینهها را در نظر گرفتهام و باور دارم که یک چتبات میتواند به ما کمک کند تا در بلندمدت پول ذخیره کنیم.
و اگر این موضوع شما را متقاعد نکرد، همه رقبای ما از چتباتها استفاده میکنند.
پس، فراخوان من ساده است: اگر ما هماکنون در این فناوری سرمایهگذاری نکنیم، مشتریان را از دست خواهیم داد.
I want to pitch an idea to use chatbot technology to reduce customer waiting times. I’m convinced a chatbot can deal with 50% of all our customer queries, and I have already got the IT team on board with this. I’ve considered the costs carefully, and I believe a chatbot can save us money in the long term. And, if that doesn’t persuade you, all of our competitors are already using chatbots. So, my call to action is simple: if we don’t invest in this technology now, we will lose customers.
سعی خواهم کرد هیئت مدیره را متقاعد کنم تا برنامه پاداش سالانه را مجدداً بررسی کنند.
I will try to persuade the board to review the annual bonus plan.
من بالاخره دایرکتور فاینانس رو قانع کردم بیاد تو خط
I’ve finally got the Finance Director on board.
آیا هدف به صورت واضح تعریف شده است؟
Is the objective clearly defined?
ما هر ماه یک تحویل به مشتری ارائه خواهیم داد.
We will present the client with a deliverable every month.
ما باید خیلی سخت کار کنیم تا به مایل استون خود برسیم.
We need to work very hard to reach our next milestone.
ما باید اماده مشکلاتی که موجب تاحیر پروژه می شن باشیم
We have to be prepared for possible setbacks.
تیم باید برنامه جدید تنظیم کنه
طول کشید چند روزی تا او به نرمافزار جدید در محل کار خود عادت کند.
The team has to adjust to a new schedule.
It took a few days for her to adjust to the new software at work.
متشکرم که اطلاعات جدید در مورد افراد تازه استخدام شده را ارائه دادید.
Thank you for providing updates on the new hires.
به لطف همکاری صمیمنانه ما به موقع پروژره رو رسونیدیم
Thanks to good teamwork, we finished on schedule.
وقتی ددلاین سخت و کمی داریم ، خیلی مهمه که از برنامه عقب نیوفتیم
When working to a tight deadline, it’s important not to fall behind schedule.
پروژه داره سر تایم می ره جلو
The project is on track to reach the next milestone.
آیا ۱۰ دقیقه وقت داری امروز؟
Have you got ten minutes at some point today?
Can I have a quick word with you?
Do you have a minute?
I wanted to raise something with you.
I was hoping I could talk to you.
من مرخصی می خوام
I need to book some holiday.
می شه من جمعه از خونه کار کنم؟
Do you mind if I work from home on Friday?
می شه در مورد حقوق با هم صحبت کنیم؟
I was hoping I could talk to you about a salary review.
می خواستم یه چیزی بهت بگم
I wanted to raise something with you.
حقوقمو افزایش بدین :D
I was hoping for a salary increase.
اونا تسک های سختی بودن
They were tough tasks to handle.
They were challenging tasks to handle.
همینطور که زمان می گذشت
As time passed = as time went on
من بیشتر مورد اعتماد قرار گرفتم.
I gained more trust.
من باید تیم رو گسترش می دادم
I had to expand my team.
ضعف هاشون رو نشون دادن
They Reveal their weaknesses
بدون نظارت
Without supervision
- آن خبر به او آرامش فراوانی داد.
- That news gave him great relief.
چه آرامشی. به به
What a relief
من تو یه محیط فاسد گیر افتادم
I’m trapped in a corrupted environment.
تویه همین کمپانی
at the current company.
شور و اشتیاق بی پایان
Insatiable passion
من مجبورم به هدفم برسم
I have to reach my goals.
مرخصی بگیرم
take a break from my career
چیزی نیست که بخوای خجالت بکشی
There’s nothing to be shameful about.
ما همشو توی ۲ روز انجام دادیم
We did all of that in 2 days.
من نمی خوام اعتبار اینکارو واسه خودم بردارم
I don’t want to take the credit for it.
I rather not to take the credit for it
اونا تحت نظارت من کار می کنن
They work under my direction.
من گند زدم تو اون لحظه
I ruined the moment.
حرفه ای نیست
It’s unprofessional.
من می خوام خودمو ارزیابی کنم
I just want to assess myself.
It’ll be just for self-evaluation purposes.
من عمیق میکاوم و علت اصلی را پیدا میکنم.
I dig deep and find the root cause.
یا برعکس
vice versa = or the other way around
نتیجه و خروجی
output and outcome
بی سابقه در ۲۰ سال قبل
unprecedented in last 20 years
من مصاحبه دیروز رو کنسل کردم
I had to cancel the interview yesterday.
نوش جون
bon appetit.
در موردش اختلاف نظر وجود داشت
There were controversies about.
خیلی وقت گیره
It’s so time-consuming.
وقتی یه اتفاق ناگهانی بزرگ اتنفاق می افته
Whenever s.th major happens
چیزی که مهمه اینه که
The thing that matters is…
اگه جای اونا بودم کمپانی رو ترک می کردم
If I were them, I’d quit this company.
گرونه
It costs a lot.
من سعی می کنم وقت خالی کنم واسه تیم
I’m trying to open up some free time for the team.
نیت مهمه
The intention counts
اون نیت درستی داشت
had good intentions
اگه حافظه ام یاری کنه
If my memory serves me right = if I’m not mistaken
منظورتو می فهمم
I see your mean, I see your point, I get your point
ما نظرم با تو یه کیه
I’m with you on that.
We are on the same page.
من اون موقع که خیلی کمپانی تازه بود بهش پیوستن
I joined the company at an early stage.
یکی. ازچیزا در باره پروداکت منیجر اینه که
The one about product manager
منظرو سوال اول. رونفهمیدم
I didn’t get the point of first question
من یکی از اونایی هستم که پول واسه فیلم نمی دن
I’m one of the people who doesn’t pay for movie
این فیلمه جز اوناییه که حتما باید ببینی
It’s a must-see movie
it’s a must-eat food
کمپانی ها می تونن از شر ساخت تله خلاص شن
Companies can get out of the build trap
کریس به من زنگ زد که با هم رک و پوست کنده در مورد وضعیت کمپانی صحبت کنیم
Chris, had called me to talk frankly about the state of
این ممکنه درست باشه که بچه ی دوم و سوم دوست داشتنی تر از بچه اول باشند
It might be true that the 2nd and 3rd child are as lovely as the 1st one.
تیم ریسرچ ما از یه نفر تشکیل شده
Our user research team consists of one person.
اصفهان از تهران تمیز تره
Isfahan is cleaner than Tehran.
مخش ترکید
His mind was blown.
He was mind-blown.
اچ ار اونا رو منع کرده بود ازینکه فیدبک بدن
HR prevents them from giving feedback
من نمیخ وام اونجا استخدام شم
I don’t want to get hired there.
اگه من اون شخص بودم همون کارو اجام می دادم
If I was him, I’d do the same.
من خیلی دقیقم
I’m exact/precise/meticulous
شما کنجکاوی منو برانگیختی
You have piqued my curiosity.
اون همیشه جوک میگه
She’s always cracking jokes.
اون بامزه شوخ طبعهاست
She has a great sense of humor.
اوا باهمدیگه بخوبی کنار میان
They get along well.
سال گذشته نزدیک بود جنگ جهانی سوم راه بیوفته
Last year WW3 could’ve happened.
اونتا به خودشون افتخار می کنن
They’re proud of themselves.
اونا بی نقصن
flawless = perfect
من باید تلفنو جواب بدم
I had to take that call
ما یه ظرسنجی راه اپداختیم
We running a survey
اگر اونا مارو جریمه نکنن نمی تونن زنده بمونن
If they don’t give us a penalty, they can’t live
امروز توی کافه با یه اشنایه قدیمی برخورد کردم
I ran into an old acquaintance at the coffee shop today.
فرق you are working in a company
و
you are working at company
you are working in a company یعنی بصورت موقت
- اسطورههای یونان و روم
- Greek and Roman myths
اونا سبک زندگیه ارومی دارند
They lead a laid-back lifestyle
\
حکایت ، افسانه
Fable
مهاجمان قلعه
invaders
من شیفته ی کارمم عاشقم
I’m infatuated with my job
ادم منظم و مرتب و سروقت
punctual
میز صبحانه رو اماده کردم
I set the table for breakfast
یه رژیم سخت
strict diet
شما فردی بسیار خوش بیان هستید
You are a very well-articulated person
وقت فراغت
leisure time
می خوای جواب بدی که تو اوقتات فراعت چیکار می کنی
First of all, I’m crazy about playing video games
I’m fascinated about ……..
من تورور به عنواتن هی عادم ساده می شناسم.
I recognize you are a down-to-earth person
محروم شده
deprived
او سریعاً با دانش آموز جدید دوست شد و او را خوشآمد گفت.
She was quick to befriend the new student and make him feel welcome
من میزان مصرف شکر رو کاهش دادم
I decreased the consumption of sugar
i cut down suger
من طرفدار فلانم.
I’m quite keen on = I’m a big fan of
اتاقم به هم ریخته
my room is cluttered = my room is messy
یکی از امتیازات کار کردن توی این کمپانی عضویت تو کلوپ بدنسازی هست
One of the perks of working at that company is the free gym membership.
One of the merits of working at that company is the free gym membership.
سلبریتی بودن هم امتیازات خاص خودشو داره مثه دعوت شدن به هر مهمونیه انحصاری
Being a celebrity has its perks, like getting invited to exclusive events.
Being a celebrity has its merits, like getting invited to exclusive events.
من همیشه آماده ام
I was born ready
یه ارتباط عاطفی بین من و فندی هست
There is an emotional tie between me and fandy
مزایا و مضرات رو می خوای بگی ، چند تا موردن چطوری می گی
Now turning to disadvantages
on one hand, in the other hand
how ever
there are also some dis
for instance, ….
برای جواب دادن چند تا اصطلاح رو بگو
As far as I can judge…
In my point of view,..
to be honest
quite frankly
to tell you the truth
as a matter of fact
actually
well
without a doubt
با شما موافق نیستم
I beg to differ
I have a different take on that
I see it another way.
My perspective differs from yours.
I’m of a contrary opinion.
I have an opposing view.
I don’t share the same viewpoint.
I’m inclined to dissent.
I respectfully challenge that notion.
I hold an alternative stance.
I take issue with that.
My standpoint deviates from yours.
I’m not entirely convinced.
I find myself at odds with that idea.
I have reservations about that.
I respectfully dispute that claim.
I’m of the belief that…
I’d like to offer a different perspective.
I’m not so sure about that.
I have a dissimilar viewpoint.
اونا براحتی تکنیک ها رو می پذیرفتند
They readily adopted the techniques
کل کمپانی به بن بست رسیده بود
The entire organization was at a standoff
cto ابراز تاسف کرد. نالید
the CTO lamented
رشد درآمد Marquetly رو به کاهش بود
Marquetly’s revenue growth was declining
تیم رهبری به وجد آمده بود
The leadership team was ecstatic
چطور می تونم برات جبران کنم؟
How can I make this up to u??
اون یاد گرفت که با مدیتیشن با استرسش کنار بیاد
She learned to cope with her stress through meditation.
اونا از چندین سال پیش تا الان از سیرک پول در میارن
They have been making money off the Circus for the last few years.
اون از چند سال پیش تا الان داره درس می ده
She has been teaching for a few years
من مخالف جشن تولد نیستم اما اون خوب نیست
I don’t have anything against birthdays, but it isn’t good
ما تو جشن شرکت می کنیم
We are participating in the ceremony
ادب حکم می کنه که تولدت مبارک رو بخونی
Common Courtesy to sing Happy Birthday song
درگیریمون بالا گرفته بود
I was in the middle of a heated argument.
دست زدن خیلی غیرمرسوم، غیر متعارف بود. (کسی توقع نداشت تو اون موقعیت کسی دست بزنه)
Clapping was very unconventional.
یه بازی مسخره بود که ما وسط بودیم
A stupid game we were in the middle of
من مشتاقم که …
I’m eager
I passionate about
I look forward to it
I can’t wait
I Infatuated
یه چیزی که من همیشه طرفدارش بودم کار کردن مستقله
I have always been a fan of is working independently.
با اومدن تابستون ، ساحل پرطرفدارتر شد
With the arrival of the summer, the beach became a popular destination.
آیا شما در کنار کارتون روی چیز دیگه ای هم کار می کنی؟
Are you working on anything else on the side?
من تنها بودم
I was alone = I was on my own
این چیزای کوچیک می تونن روی هم انباشته شن و تبدیل به یه چیز بزرگ شن
These small things can pile up and turn into a mountain.
من به اندازه کافی بالغ نبودم
I wasn’t mature enough
اون دیگه منسوخ شده
That is outdated
تو همیشه ازشون جلوتر بودی
You were always ahead of the syllabus
من تحمل کردم
من باهاش کنار اومدم
I coped with
I put up with
I tolerated with
پس دوستا به چه درد می خورن؟
What are friends for?
بر اساس
according to = based on
تو ۳ ساعت در روز برای یادگیری زبان انگلیسی اختصاص دادی
You have allotted (dedicated) 3 hours a day to learning English
هنوز بهش عادت نکرده ام
I haven’t gotten used to
من باید میلیون ها فالوير داشته باشم .
I should have had a million followers
من واقعا مشتاقم که پیجتو دنبال کنم
I’m eager to follow your page
I’m eager to follow your page
منبع درامد
source of income
دلم برات تنگ شده
I’ve missed you, buddy
من یه آدم مغرور هستم.
I’m a kind of conceited person
به عنوان مربیت باید باهات خیلی صادق باشم.
As a mentor, I have to be brutally honest with you;
“تحسین معلم او بعد از امتحان، به او اعتماد به نفس داد.”
“His teacher’s praise after the exam gave him an ego boost.” translates to Persian as:
واقعا نا امید کننده است
واقعاحیفه که کنسرت برگزار نشه
**that’s a bummer.
“It’s such a bummer that the concert got canceled at the last minute.”
ژاکت
Sweaters
وقتی در مورد عادتی تو گذشته صحبت می کنیم
I used to hate that guy
I used to like apple
وقتی صحبت مشتری می شه من کلا ساید فلان رو می گیرم
When it comes to customers, I get their side.
In terms of customers, I get their side.
Regarding customers, I get their side.
کنجکاویه منو برانگیختی
You piqued my interest
You piqued my curiosity
من می دونم چی می گی. می فهممت
I get you = I can relate.
بین جمله ها می خوای چیزی بزاری چی می گه به جای اند
Moreover, on top of that, what’s more, in addition
وقتی یه کم توضیح دادی و می خوای اخرین مورد مهم رو بگی چی یمی گی
Last but not least
من مکرراً به این کافه میروم.
خیلی نزدیک به دفتر کار ما است.
من طرفدار بزرگ قهوه هستم،
آنها قهوهای فوقالعاده با طعمهای جدید سرو میکنند.
کارکنان خیلی خوب هستند
ما با هم اسم کوچکی صحبت میکنیم.
One of the reasons that I frequent this cafe is the fact that it is quite close to our office. On top of that, as I’m a big fan of coffee, I could say they serve an incredible cafe with new flavors, and last but not least the staff is very nice to us and we are on a first-name basis.
من خیلی از این جمله استفاده می کنتم
I frequent that sentence.