Lesson 18 Flashcards
Precipitation
نزولات جوي
Prevail
غالب آمدن، مستولي شدن، شيوع يافتن
Preserve
حفظ كردن، ادامه دادن ( پشتكار داشتن )
Archetype
نمونه كامل، الگوي اصلي
Epitome, prototype
Unleash
آزاد كردن، رها ساختن
Infinitesimal
بسيار كوچك
Superficial
سطحي، كم عمق
Corrode
زنگ زدن، خورده شدن
Statue
مجسمه
Ameliorate
اصلاح كردن، بهتر كردن
Permeate
نفوذ كردن
Clandestine
پنهاني، سري
Adjourn
متوقف كردن، به تعويق انداختن
Postpone, suspend, put off
Contemplate
فكر كردن، تعمق كردن
Ponder, reflect
Augment
افزايش دادن، تقويت كردن
Heal
شفا دادن، التيام دادن
Capitulate
تسليم شدن
Surrender, submit, yield
Banal
معمولي، پيش پا افتاده
Commonplace, trite, ordinary
Remark
سخن گفتن، اظهار داشتن
Ubiquitous
همه جا حاضر
Phlegmatic
خونسرد، بي تفاوت
Apathetic, indifferent
Evince
نشان دادن، معلوم كردن، ابراز داشتن
Oppress
ظلم كردن، تعدي كردن
Plethora
ازدياد
Royal
سلطنتي
Allegiance
وفاداري، بيعت
Proclaim
اعلان كردن، علناً اظهار كردن
Annex
تصرف كردن، مال خود كردن ( معمولا با توسل زور )
Aesthetic
مربوط به زيبايي
Catastrophe
فاجعه، مصيبت
Disaster, calamity
Elite
نخبه، برگزيده
Impoverish
فقير كردن
Privilege
امتياز، حق ويژه
Assiduous
كوشا، ساعي ( سخت كوشي توأم با دقت )
Divulge
فاش كردن
Plunge
افتادن ناگهاني، افت ناگهاني
Condemn
سرزنش كردن، محكوم كردن
Censure, denounce, criticize
Exaggerate
اغراق كردن، مبالغه كردن
Surveillance
نظارت
Impair
آسيب زدن، خراب كردن
Suspicious
مشكوك، بدگمان
Coerce
مجبور كردن
Compel, force
Peasant
رعيت، روستايي
Predicament
مخمصه، وضعيت نامساعد
Hierarchy
سلسله مراتب
Descent
فرود، نزول، نژاد ( نسب )
Inherit
به ارث بردن
Clique
گروه، دسته
Confide
گفتن راز، مطرح كردن مسائل شخصي به فرد مورد اعتماد
Berate
سرزنش كردن
Rebuke, criticize
Contempt
اهانت، تحقير
Disdain, scorn
Despise
نفرت داشتن
Loathe, hate
Gossip
شايعه
Tractable
قابل كنترل
Illiterate
بيسواد
Momentous
مهم، خطير
Competent
توانمند، داراي صلاحيت
Capable
Exonerate
تبرئه كردن
Acquit, absolve
Collision
برخورد، تصادف
Cumbersome
سنگين، كند و دشوار
Remarkable
قابل توجه، چشمگير
Notable, outstanding, extraordinary
Colossal
غول پيكر
Imperative
ضروري
Nefarious
غير اخلاقي
Embellish
آرايش كردن
Bureaucratic
وابسته به امور اداري ( كاغذ بازي )
Cumbersome
سنگين، ناجور، پر زحمت
Ostensible
صوري
Effigy
صورت، تمثال
Expedite
تسريع كردن