504 farsi part 2 Flashcards
Undernourished
دچار سوء تغذيه
Illustrate
روش ساختن، توضيح دادن
Disclose
فاش، افشا کردن
Excessive
بيش از حد، زياده از حد
Precaution
احتياط، احتياط کاري
Extract
بيرون کشيدن، استخراج کردن
Prior
قبلي، قبل
Embrace
بغل، آغوش
Valiant
دلير، شجاع
Partial
ناتمام، ناقص
Fierce
وحشي، درنده
Detest
متنفر، بيزار بودن از
Sneer
پوزخند، پوزخند زدن
Scowl
اخم، اخم کردن
Encourage
تشويق، ترغيب کردن
Consider
در نظر گرفتن
Vermin
حشرات موذي
Wail
شيون کردن
Symbol
نماد، مظهر
Authority
قدرت، اقتدار
Neutral
بي طرف، خنثي
Trifle
مقدار کم، اندکي
Architect
مهندس معمار
Matrimony
ازدواج، نکاح
Baggage
چمدان، بار
Squander
تلف کردن، هدر دادن
Abroad
در خارج، از خارج
Fugitive
فراري، متواري
Calamity
فاجعه، مصيبت
Pauper
فقير، مسکين
Envy
حسادت، حسودي
Collapse
ريزش، فروپاشي
Prosecute
تعقيب کردن، دنبال کردن
Bigamy
دو همسري، دو زني
Plea
تقاضا، درخواست
Weary
خسته، فرسوده
Collide
تصادف کردن
Confirm
تاييد کردن، تصديق کردن
Verify
تصديق، تاييد
Anticipate
انتظار داشتن، توقع داشتن
Dilemma
دو راهي
Detour
مسير انحرافي
Merit
حسن، مزيت
Transmit
پخش کردن، انتقال دادن
Relieve
آرام کردن، تسکين دادن
Baffle
گيج، متحير کردن
Warden
نگهبان، سرپرست
Acknowledge
قبول کردن
Justice
عدالت، انصاف
Delinquent
مجرم، بزه کار
Reject
رد کردن، نپذيرفتن
Deprive
محروم کردن، بي نصيب کردن
Spouse
همسر، زوج
Vocation
کار، شغل، حرفه
Unstable
بي ثبات، متزلزل
Homicide
قتل، جنايت
Penalize
مجازات کردن
Beneficiary
وارث، سود برنده
Reptile
خزنده
Rarely
به ندرت، گهکاه
Forbid
ممنوع، قدغن کردن
Logical
منطقي، معقول
Exhibit
نمايشگاه
Proceed
پيش رفتن، ادامه دادن
Reckless
بي پروا، بي ملاحظه
Horrid
وحشتناک، ترسناک
Rave
پرت و پلا گفتن
Economical
صرفه جو، مقتصد
Lubricate
روغن زدن
Ingenious
مبتکر، خلاق
Harvest
درو، محصول
Abundant
فراوان، بسيار
Uneasy
نا آرام، پريشان
Calculate
حساب کردن، محاسبه کردن
Absorb
جذب کردن، جلب کردن
Estimate
برآورد، تخمين
Morsel
لقمه، تکه
Quota
سهميه، قسمت
Threat
خطر، تهديد
Ban
ممنوع
Panic
ترس، وحشت
Appropriate
مناسب، درخور
Emerge
بيرون آمدن، ظاهر شدن
Jagged
دندانه دار، دندانه دندانه
Linger
فس فس کردن، معطل کردن
Ambush
کمين، کمين گاه
Crafty
حيله گر، مکار
Defiant
نافرمان، متمرد
Vigor
قدرت، نيرو
Perish
هلاک شدن، تلف شدن
Fragile
شکستني، شکننده
Captive
زنداني، محبوس
Prosper
موفق بودن، رونق گرفتن
Devour
با ولع خوردن
Slender
لاغر، باريک اندام
Surpass
بهتر بودن از
Vast
پهناور، وسيع
Doubt
شک، ترديد
Capacity
ظرفيت، گنجايش
Penetrate
رخنه، نفوذ کردن در
Pierce
سوراخ کردن، شکافتن
Accurate
دقيق، درست
Microscope
ميکروسکوپ
Grateful
متشکر، ممنون
Cautious
محتاط، با احتياط
Confident
مطمئن، خاطر جمع
Appeal
گيرايي، جاذبه
Addict
معتاد، سخت علاقمند
Wary
مواظب، محتاط
Aware
آگاه، مطلع
Misfortune
بدشانسي، بد اقبالي
Avoid
پرهيز، اجتناب کردن
Wretched
بدبخت، مفلوک
Keg
بشکه
Nourish
تغذيه کردن، تقويت کردن
Harsh
خشن، زبر
Quantity
مقدار، کميت
Opt
انتخاب کردن
Tragedy
تراژدي، فاجعه
Pedestrian
عابر پياده
Glance
نگاه اجمالي، نگاه
Budget
بودجه
Nimble
چابک، چالاک
Manipulate
ماهرانه به کار بردن
Migrate
مهاجرت کردن
Vessel
کشتي، ظرف، رگ
Persist
پافشاري، اصرار کردن
Hazy
مه آلود، غبار آلود
Gleam
نور ضعيف، پرتو
Editor
ويراستار، مصحح
Unruly
غير قابل کنترل
Rival
رقيب، حريف
Violent
خشن، خطرناک
Brutal
وحشي، درنده خو
Opponent
حريف، هماورد
Brawl
دعوا و مرافعه، درگيري
Duplicate
رونوشت، کپي
Vicious
شرور، بي رحم
Whirling
چرخان
Underdog
بازنده، ستم ديده
Thrust
هل دادن، پرتاب کردن
Bewildered
گيج، شگفت زده
Expand
گسترش دادن
Alter
تغيير دادن، اصلاح کردن
Mature
رسيده، پخته، بالغ
Sacred
محترم، مقدس
Revise
تجديد نظر کردن در
Pledge
قول، قول شرف
Casual
اتفاقي، تصادفي
Pursue
تعقيب کردن
Unanimous
هم عقيده، هم داستان
Fortunate
خوشبخت، سعادتمند
Pioneer
پيشگام، پيش قدم
Innovative
مبتکر، خلاق
Evidence
مدرک، دليل
Solitary
تنها، فقط يک
Vision
ديده، بينايي
Frequent
فراوان، زياد
Glimpse
نگاه اجمالي، نگاه گذرا
Recent
اخير، تازه، جديد
Decade
دهه، ده سال
Hesitate
مردد بودن، ترديد کردن
Absurd
بي معني، مزخرف
Conflict
برخورد، درگيري
Minority
اقليت
Fiction
داستان، قصه
Ignite
آتش گرفتن، مشتعل کردن
Abolish
لغو کردن، منسوخ کردن
Urban
شهري
Population
جمعيت، مردم
Frank
صريح، روشن، صادقانه
Pollute
آلوده کردن
Reveal
نشان دادن
Prohibit
قدغن کردن، منع کردن
Urgent
فوري، مبرم
Adequate
کافي، بسنده
Decrease
کاهش دادن، کم شدن
Audible
قابل شنيدن، شنيدني
Journalist
روزنامه نگار
Famine
قحطي، کمبود
Revive
زنده کردن، احيا کردن
Commence
شروع کردن، آغاز کردن
Observant
تيزبين، دقيق
Identify
شناختن، تشخيص دادن
Weird
اسرار آميز، غريب
Prominent
مشهور، سرشناس
Security
امنيت، ايمني
Bulky
حجيم، جا گير
Reluctant
بي ميل، ناراضي
Obvious
آشکارا، واضح
Vicinity
حول و حوش، اطراف
Century
قرن، سده
Rage
خشم، غضب
Document
سند، مدرک
Conclude
تمام کردن
Undeniable
انکار ناپذير
Resist
مقاومت کردن در برابر
Lack
نداشتن، فاقد بودن
Ignore
ناديده گرفتن
Challenge
به مبارزه طلبيدن