٧-٨-٩ Flashcards
از کجا می فهمیم بیمار projective است؟
١- حالتی که توی بدنش داره به لحاظ اضطرابی
٢- و از طرز فکری که نسبت به ما داره
نشانه های پروجکشن
١- نشانه اول: اضطراب بالا ( بدن توی چه حالتیه؛ flat) معمولا چه دفاعی داره: دیسوسیشن (دیسوسیشن در اینجا یعنی تمرکزش روی بدن نیست)
٢-نشانه دوم: فعال شدن الگوی ارتباطی: بعد از فعال شدن چه اتفاقی میوفته: جستوجوی سوءظن ( به دو شکل: فرافکنی سوپر ایگو: فرافکنی محتوای آزارگر ذهن- و فرافکنی اراده: passive منفعل)
وقتی صحبت از طرز فکر بیمار درباره درمانگر صحبت میکنیم منظورمان شناخت نیست. یعنی از جنس cognition نیست اگر اینطور بود با cbt حل میشد بنابراین وقتی میگیم به طرز فکر بیمار مربوط میشه به محتوای ذهن بیمار مربوطه یعنی یک الگوی ارتباطی زنده میشه
الگوی ارتباطی
نه خود من نه مادر گذشته مهم نیستن
رابطه ای که با اون مادر داشتم مهمه
اون رابطهه هی تکرار میشه با آدمهای دیگه
فرافکنی به دو بخش تقسیم میشه
١- فرافکنی سوپر ایگو
٢- فرافکنی اراده will
فرافکنی سوپرایگو
گفتیم سوپرایگو تو ساختار مرزی ناقص و پر از پرخاش بود پس وقتی میگیم پروجکشن سوپرایگو یعنی پروجکشن آزارگری، سوءنیت
فرافکنی اراده will
پروجکشن اراده یعنی من با تو همکاری نمیکنم
بیمار نارسیسیستیک یه جورpassive میشه هیستریونیک هم یه جور دیگه
بررسی passivity در آدم های هیستریونیک
یه آدم هیستریونیک چطوری passive میشه؟ تبعیت
تشخیص این سخته چون شبیه partnership و همکاری است
اگر به زبان منتالیزیشن بخوایم بگیم چطوری میشه؟ hypermentalized یعنی اینا حواسشون زیادی به ذهن بقیه جمعه
اینجا میره تو فرافکنی اراده
ساختار هیستریونیک همش نگران فکر تو هست
بررسی passivity در آدم های نارسیسیستیک
یه آدم نارسیسیستیک چطوری passive میشه؟ لجبازی
اگر به زبان منتالیزیشن بگیم؟ hypomentalized یعنی برایش خیلی مهم نیست چی تو ذهن تو میگذره
اینجا میره تو فرافکنی سوپرایگو ( یعنی محتوای ذهن آزارگر ذهن)
وقتی میگیم بازسازی فرافکنی یعنی
فرافکنی بخشی از واقعیت است و باید رو به روش کنیم با بخش دیگه واقعیت
یعنی فرافکنی رو به یه رابطه کامل تبدیل کنیم
یعنی از حالت پارت آبجکت تبدیل کنیم به هول آبجکت
رابطه پارت آبجکت
یعنی رابطه براساس یک بخشی از شخصیت شما
( رابطه مبتنی بر نیاز) یعنی توجه به یه بخشی از تو
رابطه هول آبجکت
Whole object
اگر به کلیت تو توجه کنم
یعنی به کل واقعیت توجه کردم
چرا کنترل برای آدمای ناامن مهمه
برای اینکه در یک دنیای ناامن قدرت مهم تر از عشقه
همیشه امنیت مهمتر از دوست داشته شدن است
(مراحل اریکسون رو یادتون بیاد) همیشه اولین نگرش امنیت است بعد میرم سراغ ارزشمندی
برای اینکه احساس امنیت کنی قدرت نیاز داری
قدرت برای اینکه از آسیب ها جلوگیری کنم
منطق درمان مرزی و pi
گفتیم رابطه تکرار میشه ارتباط تکرار میشهpi میکنه
بیمار میخواد مارو آبجکت قدیمی بکنه : پس: نشون بدیم آبجکت قدیمی نیستیم
درمان: من old object ( پارت آبجکت) نیستم. من یک آبجکت جدیدم. در واقع هول ابجکت
یه بخشی رو میپذیرد که شبیه آبجکت قدیمی هستید. اما من نیو آبجکتم
برای اینکه نشون بدید new object هستید
برای اینکه نشون بدید new object هستید یعنی برای اینکه تفاوتت رو روش تاکید کنی اول باید شباهتت رو بپذیری (این کارو نکنی درمان اتفاق نمیافتد)
یعنی برای اینکه بفهمونی من بابات نیستم اول باید بپذیری من شبیه باباتم من میپذیرم دارم بهت آسیب میزنم من میپذیرم نمیتونم صد در صد بهت کمک کنم. آدمای مرزی بیشتر از اینکه از والدین آسیب خورده باشد بیشتر اطرافیان شون مسئولیت رفتار رو نپذیرفتن
وقتی میگیم منتالیزیشن یعنی این
یعنی اول شروع میکنیم نقش خودمون رو در حال بد بیمار به زبون میاریم یعنی پذیرش مسئولیت. چه اتفاقی اینجا بین منوتو افتاد که همچین تصوری داری؟ «verbalized» میکنیم
چی رو verbalized میکنیم
به زبان آوردن نگرانی بیمار
نگرانی بیمار چی بود؟ ازارگری ما
صبر نکن مریضت بگه
خودت بگو
نگرانی؟ چیزی اینجا هست که باعث بشه تو نگران بشی منم مثل بقیه ام؟ در رفتار من چیزی اذیتت میکنه؟ چی در من میبینی؟
حالا ازت میخوام تفاوتم رو (یعنی واقعیت )رو ببینی. واقعیت چیه؟ (مسئولیت پذیری من. ) گفتیم اطرافیان این آدما مسئولیت پذیر نبودن دیگه.
فرافکنی فقط با واقعیت خنثی میشه
هدف روانکاوی—است
رشد است
نه سازگاری با محیط
سوپر ایگو چند بخش دارد؟
١- ideal ego
اون بخشی که به خوب و بد ارزشها اشاره میکنه. بخشی که جنبه های مثبت والدین رو به درون بردید و ملاک ارزشمندی است. عزت نفس شما رو میسازه
٢-وجدان:
مسئول امر و نهی است. یعنی چک میکنه ببینه مطابق آیدیال ایگو پیش میرید یا نه
- بخاطر همین آیدیال ایگو رو آدمایی دارن که رابطه خوبی با پدر و مادر دارن. یا پدر و مادر شون آدمهای خوبیاند. هر چی بدتر باشند کمترinternalizedشون میکنی و پرخاش بیشتری داری
پس ارزش های کسی که ایدیال ایگوی کاملی داره کامل و نسبتاً سالم است یعنی در موضع دیپرسیو. برای همینم هست آدمای نسبتا سالم از آدمای نسبتاً سالم خوششون میاد. و باید زمان بگذره که ایدیال ایگوی همو درک کنن. هرگز آدم سالم بلافاصله از کسی خوشش نمیاد و عاشق نمیشه
کسایی که به دنبال انرژی و کائنات واینان
١- اگر جزیی از فرهنگ باشه که هیچی
٢- نشونه غلبه امنی پوتنسی است
چرا خودشناسی ساختار شخصیت رو تغییر نمیده
فرض اینه که رفتار پاتولوژیک یه انگیزه داره. با شناخت انگیزه چیزی عوض نمیشه. با تغییرش ایجاد میشه. یعنی اگر بیمار دیگه نیاز به این مهمل نداشته باشه نمیکنه و غیره.
در جلسه درمان نیازش رو تغییر میدیم
سطح اضطراب بیمار با اضطراب پروجکتیو
سطح اضطراب بالا
وقتی وارد pi بیمار نشید چی میشه
وقتی وارد pi نمیشی یعنی رابطه رو داری قطع میکنی
وقتی من رابطه م رو با ایشون قطع میکنم و ایشون آسیب میبیند چه حسی بهش دست میده؟
shame
شرم همیشه ریج ایجاد میکنه و انتقام. و اغلب بیمار میره
بنابراین مهمه جلوی این pi رو بگیرید
مراحل بازسازی فرافکنی
در همه شخصیت ها مواجه با pi و مداخله یکی است
١- اشاره به فرافکنی: (اشاره به اون چیزی که داره اتفاق میوفته) وقتی بیمار داره یه جوریpi میکنه و شما رو میکشونه باید اشاره بکنید به این رابطه و piبیمار. مثلاً بیمار میگه درمانگر پانزدهمین منی. خب اشاره کنید به این. بگید نگرانی؟ مسئولیت بپذیرید بگید نگرانی منم آسیب بزنم؟ چه اتفاقی داره بین منوتو میوفته؟ مثال بیمار میپرسه چند سالتونه؟ من فک میکنم وقتی اینو می پرسی یه نگرانی ای پس ذهنت هست. یا تفاوت سنی میبینی یا حس میکنی من جوونم یا بی تجربه. جواب میده من ندارم ولی پیش هر کی رفتم سنش رو گفت. من نمیگم تو نگرانی داری. ولی اگر بخوای به این جمله من توجه کنی چی؟ این فکر منه (بپذیرید فکر شماست) ممکنه این چیزی که راجع به سن میگی پشتش این باشه که من کم تجربه م. دوست داری الان فک کنی؟ ارزشش رو داره؟اجازه میدید بپرسم اینو ازت؟
٢- پذیرش مسئولیت فرافکنی/یعنی بخش دوپاره شدهی منفی
٣-کلامی کردن درون بیمار یعنی همون بخش دوپاره شدهی منفی/ یعنی نگرانی، ناامنی –» به این میگفتیم منتالیزیشن: اینجا درمونده داری میشی، اضطراب داره میله بالا، ناامید شدی. منم شبیه اونام منم دارم یه کاری میکنم میتونی بگی چیکار؟ اینجا که میگی چیکار سعی کنید خودتونم حدس تون رو بگید. قدم اول پذیرش شباهت است. خب بعدش میرم سراغ این. آیا انتظار داشتی سه جلسه ای اضطراب ت کم بشه و نشده اینجوری کلافه ای؟ یه چیزی هست وگرنه تو بیخود کلافه نشدی تو بی خود عصبانی نشدی. بیمار مرزی اسپیلیت شده رو فقط میفهمه. واقعیت رو نصفه میبینن. یه اتفاقی بین منوتو افتاده که تورو عصبانی کرده و تو سعی کردی منو عصبانی کنی میتونیم برگردیم ببینیم چه اتفاقی افتاده من چیکار کردم که تو عصبانی شدی. دوست داری بگی؟ مایلی؟
۴-توجه به پارهی مثبت تجربه ( اگر تا اینجا ما رو درست انجام بدید اما این کارو نکنید فرافکنی بازسازی نمیشه) : یعنی من اون آبجکت نیستم درسته تا اینجا فهمیدیم، اما حالا چی هستی؟ گفتی جوونی نکنه کمک نکنی فهمیدیم که اشتباهه کمک کردم. حالا این چه حسی بهت دست میده؟ (همیشه از رفتار به ذهن میرسی- گلوت گرفته، چه حسی داری؟)
تجربه مثبت برای آدمهای مرزی به شدت اضطراب آور تر است تا تجربه نفرت، خشم، حسادت و شرم.
۵- با پایین آمدن اضطراب فرافکنانه همراه است. همین کاهش کفایت میکنه.
۶-خلاصه میکنی. Recap. چی شد اضطراب رفت بالا چی شد اومد پایین.
البته حواستون باشه از فرافکنی پل نمیزنید یعنی نمیگی حس بد داشتی چون به بابات حس بد داری. این بدترین مداخله ست. برای اینکه spilit شده است. بازسازی فقط اینجا با من در این لحظه. برطرف کردن اسپیلیتینگ فقط در اتاق درمان ممکنه. به مشکلش اشاره میکنید یعنی این نگرانیه ربطی به مشکلت داره؟ یعنی تو رابطه با همسرت هم همین هست؟ منظورمان از اینکه پل نزنید یعنی اینکه نرید رو حس بیمار به آدمای نزدیکش. فکر نکنید فرافکنی مارو هدایت میکنه به اون منشأ احساس. احساسی در کار نیست. ما فقط میخواستم اسپیلیتینگ رو تشخیص و برطرف کنیم.
پرسش بیمار درباره زندگی یا سوال شخصی از شما
همیشه فرافکنی است
در پروجکشن بیمار کدوم بخش واقعیت رو میبینه؟
همون بخشی که وصلش میکنه به گذشته
فرافکنی مارو از زمان حال یک دفعه میبره تو گذشته
همیشه اول جلسه — رو چک کنید
اضطراب
*اول میپرسی بعد خودت هم چک میکنی. پس به اون چیزی که بیمار میگه بسنده نمیکنیم
وقتی بیمار میگه دستام سرده
مطمئن باشید خشکی دهان هم داره انقباض در پاها و بدن و معده هم داره تپش قلب هم داره. این ها رو هم که بهش میگی اعتمادش جلب میشه
مدام چک کنید ببینید میشه فشار وارد کرد یا نه
چالش بدون فشار فایده نداره
چرا در بیمارانی که ایگو ضعیفه دفاع ها بخشی از هویت اند؟
وقتی ایگو ضعیف است عادات من از من جدا نیست. دفاع ها سینتونیک است. همساز با ایگو است. وقتی دفاع به سینتونیک اشاره میکنی بیمار فک میکنه داری به هویتش اشاره میکنی. یعنی داری نقد و سرزنشش میکنی. تو آدمهای مرزی دفاع ها همه سینتونیک است. دیستونیک نیستن. چون تنها شیوه ارتباطه
در کجا از بیمار میپرسیم چه حسی داری به من درمانگر
فقط و فقط در انتقال
دو حالت آسیب زننده والدین
١- موقعی که بهشون نیاز داریم بهمون توجه نکنن. (عدم حضور در هنگام نیاز)
٢- نیاز ندارم و توجه کنن. (حضور در هنگام بینیازی)
در پروجکشن به بیمار کمک میکنید فکرش رو به— در بیاره
به کلام در بیاره
- وقتی به کلام در بیاد دیگه تکرار نمیشه
منطق درمان ناامنی
ناامنی–» بررسی ناامنی–» نشان دادن واقیعت
هر فرضی راجع به محتوای ذهن یکی دیگه
پروجکشن است
٢جا نباید بپرسیم چه حسی داری
١- وقتی احساس مخلوط نیست نپرسیم چه حسی داری(عصبانی ام- در حالیکه پشتش عشق نیست)
٢- حس بیمار به مشکل خودش
چرا درمان هیستریونیک از نارسیسیتیک راحتتره
در نارسیسیتیک attachment تقریباً تخریب شده
توی هیستریونیک رابطه یکم وجود داره و اینکه چون میدونن قدرت ندارن پس یه درجه قابل درمان ترن و سالمتر
عزت نفس مکمل
یعنی به تنهایی عزت نفسم کار نمیکنه باید به یکی بچسبم تا تکمیل بشه
در هیستریونیک ها
اصرار دارن بر درمانگر غیر همجنس
هیستریونیکها
اغواگری seduction در هیستریونیکها
آشکار: (لاس زدن)
پنهان: (خجالت کشیدن)
ترنسفرنس هیستریونیک ها از چه جنسی است؟
١- سلطه پذیری submition
٢- تبعیت
٣-passive
۴- needy
۵- idealization
آدم سالم هر چی دکتر میگه انجام میده و آدم هیستریونیک هم همینطور
پس فرقش در چیه؟
هر دو انجام میدید اما ب دلایل مختلف
هیستریونیک تا جایی انجام میده که تورو نگه داره. یعنی تبعیت بهانه ای برای نگه داشتن توست. تبعیت ابزار است اینجا. هدف چیه؟ قدرتمندتر از خودم رو داشته باشم
آیا باید محتوای فانتزی های جنسی بیمار رو تحلیل کنیم؟
محتوای فانتزی های جنسی بیمار رو نمیگوید defence است
تحت هر شرایطی
سکوت در بیمار مرزی
باعث میشه اضطرابش بالا بره
خیانت جنسی مال کدوم سازمان شخصیت است؟
فقط و فقط مرزی
دانستن تایپ شخصیتی افراد چه تاثیری رو مداخله ما داره؟
گفتیم بیمار pi میکنه. شما pi رو تشخیص میدید که act نکنی. دانستن این برای کانترترنسفرنس است.
برای دانستن تایپ شخصیت برای تشخیص pi، انتقال و انتقال متقابل است.
ما یه تشخیص داینامیک داریم که لحظه به لحظه ست.
تشخیص تایپ شخصیت در واقع برای اون سه مورد انجام میشه و تشخیص توصیفی یا همون متادیاگنوسیس است
البته یه حسن دیگه هم داره که به شما پیش آگهی میده که اصلا درمان میشه یا نه و حدود چند جلسه ست
وقتی با پروجکشن سروکار داریم اصلا— نمیکنیم
چالش
اگر بیمارpi کرد
و شما تحت تاثیرش قرار گرفتید انکارش نکنید
به قدرتی که داره اذهان کنید
البته نباید گیلت رو برانگیزید. میگید بله این قدرتی که تو داری. نه اینکه بله اذیت شدم. پس نگید حالم بده و…
چرا به بیمار مرزی نمیگویم دقت میکنی داری اینجا هم فلان کارو میکنی؟ میبینی اینجا هم مظلوم شدی؟
این به بیمار شیم میده
پس ذهن تون اینو میگید چون فکر میکنید بیمار میتونه به جای اینکار یه کار دیگه بکنه. اما درباره دفاع های سطح پایین کارنمیکنه. دفاع های سطح پایین شیوه ارتباط هستن
وقتی به بیمار میگی ببین اینجا هم داری منو خسته میکنی داری بهش میگی ببین شیوه ارتباطت رو؟ پس ارتباطت رو قطع کن. یعنی اینجوری ارتباط برقرار نکن. خب پس چه جوری ارتباط برقرار کنم؟
اینکه بگیم تو منو خسته کردی اما من هنوز هستم چی؟ خب اصلا بودن تو مهم نیست. تو همون بد آبجکتی. هنوزم هستی. تو یه آبجکتی هستی که خسته ای و هستی. خب بابای منم هست. خسته ست از من و هست. من همه جا این گند رو میزنم. ما گفتیم قراره بد آبجکت نباشیم. تو با این جمله رسماً داری میگی pi ات جواب داد تو همه رو کلافه میکنی، منم کردی
چرا خود افشایی نمیکنیم؟
البته ما احساسات مون رو نسبت به بیمار نشون میدیم. این خوبه.
اما خود افشایی نداریم. چون شما الگوی بیمار نیستید بیمار در واقع فانکشنهای روانی شما رو اینترنالایز میکنه نه عادت های رفتاری و مهارت های زندگی شمارو. فانکشنهای روانی یعنی مثل همدلی، دقت، منتالیزیشن، توجه و…
مراحل بازسازی فرافکنی
اشاره به فرافکنی
پذیرش مسئولیت فرافکنی
کلامی کردن درون بیمار
توجه به پاره مثبت( میگه تو بر خلاف پدرم اینجوری بودی فلان بودی. خب. حالا این چه حسی بهت میده)یعنی اینکه فهمیدیم اولد آبجکت نیستیم پس چی هستیم حالا؟ چه حسی میده؟(در واقع این چیزیه که بلد نیستن و مضطربشون میکنه اینجا باید خرد خرد برید جلو) تجربه مثبت برای آدمای مرزی به شدت اضطراب آور تر است تا تجربه نفرت و حسادت و شرک و خشم. عادت داره به اونا. به تجربه مثبت اعتماد عادت نداره.
کاهش اضطراب فرافکنانه ( همینکه بگه هم کفایت میکند) یعنی این فرایند باعث می شه این پایین بیاد
خلاصه کردن recap
اول جلسه درباره انتظار بیمار از درمان بپرسید
مثلاً بیمار میاد میگه من حالم از بابام به هم میخوره خب شما که نمیتونی بری باباشو از بین ببری که
یا میاد میگه مضطربم. خب اضطراب که با قرص درمان میشه. نه از قرص میترسم. خب پس مشکل شما اینه که از قرص میترسید؟
باید هدف درمان مشخص بشه. ممکنه حتی تو درمان اضطراب بدتر هم بشه
لزوما اگر بیمار از خشم استقبال کرد به معنی احساس خشم اصیل نیست. ممکنه عصبانیه چون مرزیه. تجربه جدید میخوایم چون بیمار اجتناب میکنه. اگر به سمتش میره که مشکل ش اصلا سرکوبی نیست. وقتی میگه خشمگینم چک کنید ببینید هدفش چیه از درمان
( طبق تجربه اگر بیمار از خشمش اجتناب نکنه، طبیعی بدونه اونو توجیه کنه و منطقی بدونه اینا یعنی exposure معنی ندارد اینجا فایده ای ندارد پس اون خشم اون خشمی نیست که درمان کننده ست یعنی این خشم مخلوط نیست این مشکلش عشق نیست پس اسپیلیت شده ست)
نکته در طرح مشکل
تا بیمار گفت مثلاً به خودم سخت میگیرم سریع نگید کی اینطور بوده اطراف تون
اول درباره مشکل صحبت کنید. ببینید مشکل چیه اصلا. درباره مشکل باید توافق کنید
اگر بیمار در اول جلسه خیلی اضطراب داشت
گفتیم این درمان شبیه مدیتیشن هست
پس باید تمرکز بیمار رو بیاریم سمت خودش
به اضطرابش اشاره میکنیم حتما
ببخشید حرفاتون رو قطع میکنم اضطراب دارید الان؟
برای اینکه وارد ایگو بشه
برای اینکه تسک درمانی ایجاد کنیم با ایگو حرف میزنیم یعنی بدن
اصلا فرض بگیرید اول جلسه اضطراب رو چک کنید حتماً
اول میپرسیم از بیمار اونم دو سه مورد ممکنه بگه. اکتفا نمیکنیم به همین. خودمونیم شروع میکنیم به چک کردن
اگر بدن فلت نیست به دیسوشیشن توجه
نکنید
هر کسی که خیلی اصرار کنه به درمانگر همجنس
نارسیسیستیک
معمولاً نارسیستیک ها دوتا مشکل دارن
١- جنسی
٢- انحراف جنسی
ترنسفرنس نارسیسیتیک
Testing مدام میخواد تستت کنه اینکاره هستی یانه
Checking
لجبازی
تلاش مون در نارسیستیک ها
Shame رو بیدار نکنیم
Envy را خنثی و کنترل کنیم
چیکار ممکنه بکنیم که شرم ایجاد بکنه در نارسیسیتیک؟
چالش با دفاع
شما هر چلنجی با دفاع بکنید ( مثلاً این جملات که میبینی اینکارو میکنی؟ حواست هست که اینجوریه؟ دقت داری که ..؟) هر عبارتی که اینطور شروع میشه مطلق شرم ایجاد میکنه و توصیه نمیشه
مسلما وقتی هم شیم در او ایجاد میشه act میکنه
Shame–>rage–>revenge
منطق درمان
نوروتیکها: بالا بردن ظرفیت دوسوگرایی
مرزیها: بازسازی ظرفیت دوسوگرایی
چرا نباید افراد آشنا را با هم ببینید
یه مثلثی ایجاد میشه
شما تبدیل میشی به یک عضو مثلث اودیپی
اونوقت دیگه موضع درمانگری ندارید
زوج درمانی به درد کی میخوره
به درد مرزی نمیخوره
زوج درمانی برای ساختار نوروتیک یا کسی که به نوروتیک نزدیک شده مناسب است
دلیلش اینه مرزی از پروجکشن و اسپیلیتینگ استفاده میکنند و واقعیت آزمایی مختل است. خب این موضوع هم با زوج درمانی حل نمیشه
تجربه های جدید چطوری ساخته میشن
در اوج عواطف ساخته میشن
Peak of affect
وگرنه تا ابد راجع به چیزی صحبت کنید درست نمیشه
افسردگی
خشم به بخشی از ایگو که با آبجکتی که از دست دادید آیدنتیفاید کرده
انواع افسردگی
١- دیسفوریا: در نورتیکها- نتیجه سختگیری سوپرایگو، بی اعتنایی به نیازها. در نتیجه خلق میاد پایین
٢- ملانکولیا: سازمان مرزی- یه جور اختلال دلبستگی است
پیامد ساختار بردرلاین افسردگی است.
اسم جفت اینارو بذاریم افسردگی اشتباهه
اسم دیگه دیسفوریا
High function depression
در ملانکولیا خلق چطوری پایین میاد؟
در واقع خلق پایین نمیاد. نفرت است که وجودش رو فرا گرفته
غلبه نفرت بر عشق
نوروترانسمیترهای دخیل در ملانکولیا
١- اندروفین دخیل است( اما در دیسفوریا سروتونین)
٢- اکسی توسین
٣- وازوپرسین
چرا افسرده میشیم؟
افسردگی(نفرت از خود) راهی است برای ادامه رابطه با موضوع عشق
در پروجکشن بطورکلی
اینقدر نگرانی های بیمار رو بررسی میکنیم و با واقعیت رابطه برابر میکنیم تا کم کم بفهمه شما اون اولد آبجکت نیستید. بفهمه یعنی تجربه کنه
۴تا کاندیشن مهم در مرزی
هیستریونیک
نارسیسیستیک
افسردگی
Ptsd
اگر ایگو کافی نباشه توی بیمار
چلنج نکنیم
بریم سراغ رابطه و بازسازی فرافکنی
به منطق بازسازی فرافکنی توجه کنید
وقتی من دارم ترسهام رو مطرح میکنم انتظار ندارم تو رفتار منو تصحیح کنی که
مثل این میمونه که بچه میگه میترسم و تو درباره اینکه تو تاریکی چیزی نیست با اون بچه حرف بزنی