Prüfungstraining Flashcards
überbewerten
بیش از حد ارزش قائل شدن
بیش از حد قیمت گذاشتن
kritisch
انتقادی
موشکافانه
بحرانی
bereuen
پشیمان بودن
متاسف بودن
افسوس خوردن
der Gegensatz
تضاد
نقطه ی مقابل
gezwungen
اجباری
از روی ناچار
زورکی
die Hektik
شتاب زدگی
با عجله
بی قراری
عصبی
durchaus
در هر صورت
در هر حال
از هر حیث
Sanieren
نوسازی کردن
بازسازی کردن
umbaumaßnahmen
اقدامات نوسازی
die Maßnahme
اقدام
تدبیر
Sinnvoll
عاقلانه،معقول
مفید ،سودمند
بامعنی
Plaudern
باهم گپ زدن
اختلاط کردن
Sich leisten
استطاعت مالی داشتن
die Ernte
برداشت محصول
حاصل
ثمر
knapp
کم،اندک،ناچیز
تنگ،در مضیقه
چسبان
مختصر و کوتاه
die Strecke
مسافت،فاصله،راه و مسیر
der Antrieb
نیروی محرکه
انگیزه
einläuten
چیزی را شروع کردن
anfertigen
تنظیم کردن
تهیه کردن
درست کردن
vorankommen
پیش رفتن
پیشرفت کردن
das Fließband
نوار متحرک
تسمه نقاله
die stückzahl
تعداد قطعات
beträchtlich
قابل ملاحظه
در خور توجه
به مراتب
die Ölkrise
بحران نفت
Vernetzen
وصل کردن
مرتبط کردن
پیوند زدن
der Tritt
قدم
گام
پدال
رکاب
لگد
die Dimension
بعد
وسعت
die Rache
انتقام
تلافی
lauern
در کمین کسی بودن
انتظار کسی را کشیدن
چشم به راه کسی بودن
die Ablenkung
تفریح، سرگرمی، حواسپرتی، مشغولیت
blinken
چشمک زدن
خاموش روشن شدن
راهنما زدن
repräsentieren
نماینده چیزی بودن
معرف چیزی بودن
ارزیدن
die Schallplatte
صفحه ی گرامافون
abspielen
نمایش دادن
نشان دادن
نواختن از روی نت
در اثر استعمال زیاد کهنه کردن
پاس دادن
sich abspielen = geschehen
اتفاق افتادن
رخ دادن
andersrum
همجنسگرا
برعکس،جهت مخالف
der Klang
صدا
آوا
آهنگ
vergangen
گذشته
پیش
سابق
die Auffassung
برداشت،استنباط
عقیده
نظر
رأی
تفسیر
der Trend
گرایش
روند
der Verbraucher
مصرف کننده
aufhalten
جلوی کسی یا چیزی را گرفتن
مانع یا سد شدن
وقت خود را برای کاری تلف کردن
باز نگه داشتن برای
باز کردن برای
das Bedürfnis
نیاز
احتیاج
sich aufhalten
ماندن در جایی
اقامت داشتن
Umdenken
طرز فکر خود را عوض کردن
die Verwertung
استفاده
مصرف
بهره برداری
بازیافت
das Verbot
ممنوعیت
منع
der Hersteller
تولید کننده
سازنده
die Industriezweige
صنایع
der Zweig
شاخه
شعبه
بخش
قسمت
riesig
عظیم
بزرگ
محشر
der Rohstoff
ماده خام
Die Frist
مهلت
موعد
مدت زمان
betreffen
شامل شدن
مربوط شدن
erwerben
بدست آوردن
کسب کردن
تهیه کردن
خریداری کردن
recherchieren
تحقیقات کردن
پژوهش کردن
کشف کردن
die Recherche
تحقیقات
der Absatz
پاراگراف
پاشنه
فروش،بازار
unpersönlich
غیر خصوصی و غیر شخصی
رسمی
عام
خشک و سرد
das Freizeitverhalten
رفتار در اوقات فراغت
Vermisst
گمشده
مفقود
مفقود الاثر
vermissen
دلتنگ شدن (برای کسی/چیزی)
متوجه شدن چیزی که کم است یا گم شده است.
kommerziell
بازرگانی
تجاری
تجارتی
Kommerzialisieren
به صورت تجاری در آوردن
جنبه ی تجاری دادن
die Heilung
مداوا
معالجه
درمان
بهبودی
gestalten
فرم دادن
صورتی به خود گرفتن
ساختن
die Debatte
مباحثه
جر و بحث
مجادله
die Umschreibung
توضیح
تعبیر
Feststehend
ثابت
نامتغیر
مسلّم
قطعی
Vornehmen
تصمیم گرفتن
برای خود برنامه چیدن
انجام دادن
عمل کردن
sich Vornehmen
شروع به کاری کردن
حساب کسی را رسیدن
die Freizeitgestaltung
تفریحات سالم
برنامه ریزی برای اوقات فراغت
Vermarkten
بهره برداری تجاری کردن از
jagen
شکار کردن
Verlernen
فراموش کردن
der Duden
واژه نامه ی زبان آلمانی
die Wortzusammensetzung
ترکیب کلمه
versäumen
از دست دادن
تلف کردن
قصور و کوتاهی کردن
اهمال ورزیدن
opfern
قربانی کردن
فدا کردن
ausgedehnt
وسیع
مفصل
بزرگ
گسترده
طولانی
die Erschöpfung
خستگی
کوفتگی
فرسودگی
der Kreislauf
گردش خون
gelingen
موفق شدن
به ثمر رسیدن
Orang-Utan
اورانگوتان
retten
نجات دادن
رهایی بخشیدن
trauern
غصه دار بودن
اندوهگین بودن
عزاداری کردن
primitiv
ابتدایی
اولیه
überdauern
از سر گذراندن
(حوادث روزگار را )پشت سر گذاشتن
stammen
اصالت از (جایی) داشتن، (از جایی) آمدن
(از چیزی) تولید شدن
loben
ستودن
تحسین کردن
entgegenkommen
به طرف کسی آمدن
به استقبال کسی آمدن
حسن نیت نشان دادن
مواجه شدن با
entgegenkommend
مقابل
رو به رو
رو به رویی
با حسن نیت
خوش برخورد
مهربان
مسالمت جو
mittlerweile
در این میان
در این بین
در این فاصله
gering
ناچیز
جزئی
مختصر
پست و پایین
die Akkulaufzeit
عمر باتری
aufwachsen
بزرگ شدن
رشد کردن
das Nachschlagewerk
کتاب مرجع
کتاب راهنما
verspüren
احساس کردن
das Eselsohr
گوش الاغ
گوشه ی تا شده از صفحه ی کتاب
sich halten
ثابت ماندن
ماندن
خود را نگه داشتن
دوام آوردن
دفاع کردن
طبق چیزی عمل یا رفتار کردن
در نظر گرفتن
داشتن
به خود رسیدن
فاسد و خراب نشدن
مراجعه کردن
bedroht
در معرض خطر
bedrohen
تهدید کردن
جان کسی را به خطر انداختن
sich Vorbehalten
برای خود محفوظ نگه داشتن
der Vorbehalte
ایراد
اشکال
قید و شرط
infolge
به سبب
به دلیل
به خاطر
در نتیجه ی
nachvollziehbar
قابل درک
قابل فهم
die Behausung
منزل
خانه
مسکن
das Muster
نمونه
الگو
die Musterwohnung
آپارتمان نمونه/مدل اپارتمان
verfügen
دستور دادن
داشتن
دارا بودن
tauglich
به درد بخور
مناسب
قابل
die Strömung
جریان
جنبش و نهضت
die Gestaltung
سازمان بندی
فرم دهی
طراحی
آرایش
die Ästhetik
زیبایی شناسی
barock
سبک باروک
پر پیچ و تاب
پر نقش و نگار
عجیب و غریب
Umgucken
به اطراف نگاه کردن
das Hausboot
خانه ی قایقی/قایق خانه
eh
همیشه
مثل همیشه
به هرحال
در هر صورت
die Wohlfahrt
رفاه
der Flüchtling
پناهنده
پناهجو
die Flüchtlingspolitik
پناهنده سیاسی
der Sektor
زمینه
بخش
منطقه اشغالی
der Bildungssektor
بخش اموزش
fluchen
ناسزا گفتن
فحش دادن
der/die obdachlose
بیخانمان بیسرپناه
fassen
گرفتن
به چنگ آوردن
دستگیر کردن
شامل شدن
دریافت کردن
دست زدن
گنجایش چیزی را داشتن
درک کردن ،فهمیدن
چیزی را بیان کردن
Skeptisch
با شک و تردید
با سو ظن
شکاک
ناباور
dauerhaft
پایدار
دائمی
بادوام
محکم
پایا
die Dauerhaftigkeit
پایایی
پایداری
ثبات
bürokratisch
دیوانسالارانه
بوروکراتیک
das Hindernis
مانع
اشکال
مشکل
مزاحمت
der Hindernislauf
مسابقه دو با مانع
das Kennzeichen
مشخصه
ویژگی
خصوصیت
kennzeichnen
مشخص کردن
نشانه گذار کردن
علامت زدن
نشان دادن
kennzeichnend
مختص
خاص
مخصوص
ویژه
شاخص
مشخص کننده
entwerfen
طرح چیزی را کشیدن
طراحی کردن
ترسیم کردن
durchaus
در هر صورت
در هر حال
از هر حیث
Voraussichtlich
به احتمال قوی
احتمالا
die Voraussetzung
فرض
لازمه
شرط لازم
شرایط
die Vorschrift
مقررات
دستور
آیین نامه
das Gesetz
قانون
مقررات
اصل
erforderlich
لازم
ضروری
مورد نیاز
مورد احتیاج
genehmigen
موافقت کردن
قبول کردن
اجازه دادن
die Genehmigung
اجازه
موافقت
پروانه
امتیاز
das Stockwerk
طبقه
der Antrag
درخواست
تقاضا
Unbegrenzt
نامحدود
بی حد و حصر
تمام و کمال
کاملا
die Vertretung
نماسندگی
جانشینی
die Hierarchie
سلسله مراتب
abbauen
باز کردن
افت کردن
برچیدن
تقلیل یافتن
پیاده کردن
کم کردن
اخراج کردن،عذر کسی را خواستن
استخراج کردن
der Abbau
کاهش
تقلیل
اخراج
استخراج
تجزیه
برچینی
überwiegen
بیشتر/قوی تر / با ارزش بودن
غالب بودن بر
die Verantwortung
مسئولیت
die Erfüllung
اجابت
برآورده شدن
اجرا
انجام
die Kohärenz
رابطه
پیوستگی
der Betrieb
مؤسسه
کارخانه
کار
فعالیت،کارکرد
رفت و آمد ، عبور و مرور
جنب و جوش،ازدحام
die Voraussetzung
فرض
لازمه
شرط لازم
شرط
der Vorzug~Vorzüge
برتری
ارجحیت
اولویت
مزیت
Vorzüglich
درجه یک
عالی
فوق العاده
das Bedenken
تردید،شک
مخالفت ،اعتراض
اندیشه،فکر،تأمل
sich bedenken
سبک سنگین کردن
bedenken
به فکر واداشتن
چیزی نثار کسی کردن
سبک سنگین کردن
das Schutzgesetz
قانون حمایت
Überlegen(adj)
از کسی بهتر بودن
از کسی برتر بودن
متکبرانه
Überlegen
تأمل کردن
سبک سنگین کردن
die Überlegenheit
برتری
مزیت
herrschen
حکومت کردن
حکمرانی کردن
die Utopie
خیال پردازی
خیال واهی
مدینه فاضله
logisch
منطقی
بدیهی
weitererzählen
برای دیگران گفتن
برای دیگران تعریف کردن
die Anwesende
شخص /حاضر
(حضار ،در حالت جمع)
anwesend
حاضر (در مقابل غایب)
die Abreise
حرکت
عزیمت
رفتن به سفر
das Schließfach
قفسه
لاکر
die Unterbringung
محل سکونت
محل اقامت
die versorgung
تامین احتیاجات
مواظبت
نگهداری
رسیدگی
versorgen
تامین کردن
دادن
خرج کسی را دادن
رسیدگی کردن
نگهداری کردن
empfehlen
توصیه کردن
سفارش کردن
به کسی سپردن
sich empfehlen
خداحافظی کردن
بیرون رفتن
die Rücksicht
ملاحظه
رعایت
توجه
مراعات حال
rücksichtsvoll
با ملاحظه
rücksichtslos
بی ملاحظه
بی رحمانه
بی پروا
insofern (adv)
در این مورد
از این لحاظ
از این حیث
insofern (Konjunktion)
تا جایی که
در صورتی که
تا حدی….که
از این لحاظ….که
sofern
در صورتیکه
اگر
چنانچه
der Zweck
منظور
قصد
هدف
فایده
غرض
das Gewissen
وجدان
die Gewissensbisse
عذاب وجدان
احساس گناه ،تقصیر
die Einrede
اعتراض
einreden
تلقین کردن
مدام توی گوش کسی خواندن
zwingen
مجبور کردن
وادار کردن
کسی را به زانو دراوردن
حریف چیزی شدن
fordern= einfordern= beantragen= beanspruchen=verlangen
مطالبه کردن
تقاضا کردن، درخواست کردن
احضار کردن،دعوت کردن
به تکاپو انداختن،فشار اوردن
entscheidend
سرنوشت ساز
تعیین کننده
اساسی،مهم
حساس،بحرانی
gelingen
موفق شدن
به ثمر رسیدن
das Gelingen
موفقیت
die Erziehung
تربیت
پرورش
تعلیم،آموزش
das Übergewicht
اضافه وزن
اضافه بار
das vorgehen
طرز رفتار
طرز عمل
روش
شیوه
das Vergehen /plural:Vorgehen
خلاف
جرم
تخلف
vorgehen
جلوتر رفتن
پیشاپیش رفتن
عمل کردن
اتفاق افتادن
اولویت داشتن
تند کار کردن،جلو بودن
massenhaft
خیلی زیاد
فراوان
بارها و بارها
فراوان
جمعی
گروهی
Zahlreich
بسیار زیاد
به تعداد زیاد
بزرگ
پرجمعیت
gönnen
غبطه نخوردن
رشک نورزیدن
سزاوار بودن
(به خود )حال دادن
چیزی خوشایند تأمین کردن
hinterher
به دنبال آن
پشت سر آن
در پی آن
بعدش
بعداً
der Skandal
رسوایی
مایه ی ننگ
فضاحت
بی ابرویی
das Pestizid
آفت کش
سم دفع آفات
frustrieren
دلسرد کردن
مأیوس کردن
نا امید کردن
حال کسی را گرفتن
از دل و دماغ انداختن
die Frustration
دلسردی
یأس
نا امیدی
der Vorsatz
تصمیم
عمد
قصد
treffen
برخورد کردن ,مواجه شدن
دست یافتن،رسیدن
تشخیص دادن، حدس زدن
صدمه زدن، آسیب زدن
انجام دادن
ضربه خوردن
ملاقات کردن،دیدن
vital
سرزنده
پر انرژی
حیاتی
اساسی
die Umkehr
بازگشت
مراجعت
عقبگرد
umkehren
بازگشتن
مراجعت کردن
برعکس و وارونه کردن
die Revue
جنگ شادی
etwas Revue passieren lassen
در ذهن مرور کردن
چیزی را دوباره به خاطر آوردن
Übrigens
راستی
ضمنا
در ضمن
das Reaktorunglück
حادثه رآکتور
das Unglück
حادثه
اتفاق بد، مصیبت
بدشانسی
der Fall
سقوط،افتادن،زمین خوردن
وضعیت،حالت،موقعیت،مورد
زوال،نابودی،سرنگونی
ماجرا،قضیه
dennoch
با این همه
با این وصف
با این حال
با این وجود
die Solaranlage
سیستم انرژی خورشیدی
die Energiewende
انتقال انرژی
die Wende
نقطه ی عطف،آغاز ،شروع
گردش، چرخش
اتحاد المان(در هم ریختن دیوار برلین)
sich setzen
نشستن
فرو نشستن
خوابیدن
herkömmlich
معمول،مرسوم،سنتی،متداول،همیشگی
غیر اتمی
der Energieträger
حامل انرژی(نفت ،گاز و …)
die Kohle
زغال،زغال سنگ
پول در زبان عامانه
der Kohl
کلم
چرت و پرت،حرف مفت
der Brennstoff
سوخت
ماده ی سوختنی
erneuern
عوض کردن
نوسازی
احیا کردن
die Energiequelle
منبع انرژی
erzeugen
تولید کردن
ایجاد کردن
بوجود آوردن
برانگیختن
der Ausstieg
در خروجی
رهاکردن،انصراف از، کناره گیری
bereit
آماده
حاضر
breit
عریض ،پهن
وسیع،گسترده،مفصل
sich ereignen
اتفاق افتادن
پیش آمدن
ausstoßen
اخراج کردن،خارج کردن
تولید کردن،بیرون دادن
دشنام دادن،لعنت فرستادن
(فریاد،آه )کشیدن
das Uran
اورانیوم
das Treibhaus
گلخانه
das Netz
تور ،دام ،تله
تار عنکبوت
شبکه
absehbar
قابل پیش بینی
قابل تصور
fraglich
نامعلوم،مجهول
مورد بحث،مورد سوال
vermutlich
صفت/احتمالی،
قید/احتمالا
احتمال دارد که
die Umwandlung
تبدیل
Umwandeln
تبدیل کردن
die Versorgung
تامین احتیاجات
مواظبت
نگهداری
رسیدگی
der Ausbau
توسعه،گسترش،تغییر بنا،توسعه بنا
der Strom
رودخانه
جریان
جریان برق،الکتریسیته
das Stromnetz
شبکه برق
die Leitung
سرپرستی،مدیریت
سیم،کابل
خط(تلفن)
لوله(آب)
die Leistung
بازدهی،راندمان
خدمات
مخارج،هزینه ها
قدرت،کار
کمک مالی
Wehren
از خود دفاع کردن ،مقاومت نشان دادن
به مقابله پرداختن
die Ortschaft
آبادی ،محل
dezentral
غیر متمرکز
beteiligt
همدست،سهیم ،شریک
beteiligen
شرکت کردن در
شریک شدن در
Kollegial
منصف
دوستانه
همکارانه
die Stellung
حالت،وضع
پست،شغل،کار
موقعیت
موضع،پایگاه دفاعی
der Klient
موکّل،مراجع
der Psychoanalytiker
روانکاو
wachsend
رو به افزایش
روز افزون
verbunden (adj)
مرتبط
متصل
die Überforderung
توقع بیش از حد
انتظار بیجا
adäquat
مناسب
شایسته
درخور
منطقی
der Wandel
تغییر
دگرگونی
inszenieren
کارگردانی کردن, اجرا کردن
ایجاد کردن, پدید آوردن
باعث شدن
beruhen
استوار بودن
متکی بودن
ناشی بودن از
مربوط بودن
der Zeitgeist
روح زمانه
ذهنیات زمان
genügend
کافی
die Hemmschwelle
آستانه بازداری
die Schwelle
آستانه
درگاه
der Landkreis
ناحیه
بخش
Statusdenken
تفکر وضعیتی
erschweren
مشکل کردن
دشوار کردن
anfangs
در ابتدا
اول
اولش
das Bündnis
پیوند
اتحاد
پیمان
عهد نامه
lebbar
قابل زندگی
umgehen
اجتناب کردن،طفره رفتن، دوری کردن
کنار آمدن ،رفتار کردن
پخش شدن،شایع شدن
رفت و آمد کردن
دور زدن
انکار کردن
die Aufwandsentschädigung
خرج
کمک هزینه
فوق العاده
die Entlohnung
دستمزد
اجرت
مزد
das Honorar
حق الزحمه
اجرت
دستمزد
Steuerlich
مالی
از نظر مالی
die Steuer
مالیات
das Steuer
فرمان
سکان
Steuern
هدایت کردن، رفتن
به مبارزه برخاستن ،مبارزه کردن
das Finanzamt
اداره ی مالیات
gemeinnützig
سودمند برای همه
اجتماعی
خیرخواهانه
der Gemeinnutz
نفع عمومی
der Beitrag
سهم
حق عضویت
مقاله،نوشته
Spenden
اهدا کردن
بخشیدن
die Spende
کمک مالی با جنسی
اهدایی
die Quittung
رسید
قبض
erteilen
دادن(مثلا وکالت)
صادر کردن
در اختیار کسی گذاشتن
اعطا کردن
der Vorstand
هیئت مدیره
der/die Erziehungsberechtigte
ولی
der Erwerb
کسب
تهیه
شغل،کار
خریداری
der Beschluss
تصمیم
تصویب
نتیجه ی نهایی
خاتمه
auflösen
حل کردن،حل شدن
خاتمه دادن
منحل کردن،لغو کردن،فسخ شدن
بستن،تعطیل کردن
erforderlich
لازم
ضروری
مورد احتیاج
ehemalig
سابق
قبلی
قدیم
گذشته
das Register
فهرست
دفتر ثبت
جا انگشتی
der Vordergrund
پیش زمینه
جلو
die Offenheit
آمادگی ،پذیرش
صراحت، صداقت
die karrierechance
فرصت شغلی
Verschweigen
کتمان کردن
مخفی کردن
beherrscht
خونسرد
خوددار
آرام
ملایم
beherrschen
مسلط بودن، تسلط داشتن
حکمرانی کردن ،فرمانروایی کردن، اداره کردن
die Integration
اتحاد
پکپارچگی
تلفیق
ادغام
erbringen
نتیجه دادن،،حاصل دادن
ارائه دادن،فراهم کردن،تهیه کردن
ثابت کردن
Sprachbegabt(adj)
دارای استعداد زبان
bilingual
دوزبانه ،مسلط به دو زبان
der Reichtum
ثروت
منابع،ذخایر
گوناگونی
فراوانی
die Einwanderung
مهاجرت ،درونکوچی
Schnappen
گرفتن
چیزی را با دهن،دندان یا گاز گرفتن
پریدن ، افتادن
sich schnappen
(به سرعت )برداشتن
Streifen durch
گشتن در
bergig
کوهستانی،پر از کوه و تپه
der Massentourismus
حجم گردشگر
die Masse
مقدار زیاد
انبوه
die Pauschalreise
تور مسافرتی
die Unterkunft
جای خواب
اتاق
منزل
der Preis
قیمت،بها،نرخ
جایزه،پاداش
حمد و ستایش
gewiss
قطعی مسلم، معلوم، مشخص(صفت)
Spontan
خودجوش
فی البداهه
انی
die Ferienanlage
تعطیلات پشت سر هم
einsperren
محبوس کردن
زندانی کردن
einsparen
صرفه جویی کردن
بی نیاز کردن
der Horror
وحشت
انزجار
die Abwechslung
تنوع
تناوب
معاوضه
auspowern
دوشیدن
استثمار کردن
naturnah
نزدیک به طبیعت
das kitesurfen
کایت سواری
die Ressource
منبع
ذخیره
موجودی
der Planet
سیاره
schonen
ملاحظه ی کسی را کردن
مواظب چیزی بودن
به هدر ندادن
فشار نیاوردن به
umso
به این دلیل
zerstören
ویران کردن،خراب کردن
از میان بردن
ضایع کردن
آسیب رساندن
تباه کردن
متلاشی کردن
بر باد دادن
unzählig
بی شمار
verursachen
ایجاد کردن
به وجود آوردن
موجب چیزی شدن
Überfüllt
پُر پُر
بی اندازه
پرازدحام
شلوغ
jemals
تا به حال
هیچ وقت
تاکنون
اصلا
verbreitet
شایع
رایج
متداول
کثیرالانتشار
verbreiten
منتشر کردن
پخش کردن
ترویج دادن
باعث چیزی شدن
verbreitern
پهن تر کردن
عریض تر کردن
rasant
پر شتاب
برق اسا
محشر
معرکه
بسیار سریع
tagsüber
در طول روز
روزها
die Alarmanlage
آژیر
دزدگیر
bereits
هم اکنون
قبلا
به این زودی
erleichtern
سبک کردن
تسهیل کردن
کاهش دادن
آرام کردن
تسکین دادن
دل خود را سبک کردن
بار از روی دوش کسی برداشتن
چیزی از کسی کش رفتن
eindringen
رخنه کردن
نفوذ کردن
چیزی را به خوبی درک کردن
بدون اجازه وارد جایی شدن،تجاوز کردن
Verschlüsseln
به صورت رمز دراوردن
رمزی کردن
der Geldbetrag
مبلغ پول
eventuell
احتمالا
احیاناً
شاید
erpressbar
باج گیری
angreifen
حمله کردن
یورش بردن
دست زدن(anfassen)
زیان اور بودن،ضرر داشتن
مورد انتقاد قرار دادن
صدمه و آسیب زدن
spähen
نگاه کردن
دید زدن
der Zugriff
دسترسی
دستیابی
abhören
استرای سمع کردن
گوش دادن
die Gewohnheit
عادت
der Missbrauch
سواستفاده
استفاده ی نا به جا
missbrauchen
سواستفاده کردن
استفاده ی نا به جاکردن
تجاوز (جنسی)کردن
das Massenprodukt
تولید انبوه
erfolgen
پیش آمدن
رخ دادن
اتفاق افتادن
انجام گرفتن
انجام شدن
Weitergeben
به نفر بعدی دادن
دست به دست کردن
anschaffen
خریدن
تهیه کردن
گرفتن
فراهم کردن
Unbezahlbar
غیر قابل پرداخت
بیش از حد گران
in der Lage sein
در موقعیتی قرار داشتن
die Ausstattung
امکانات
وسایل، تجهیزات، مبلمان
Isoliert
عایق
منزوی
der Missbrauch
سو استفاده
auffallen
جلب توجه کردن
Kleben
چسباندن
چسبیدن
die Windschutzscheibe
شیشه ی جلو
der Schmetterling
پروانه
die Wespe
زنبور
Sich plagen
عذاب کشیدن
جان کندن
die Masse
ماده
خمیر
بخش بزرگ
یک عالم
مردم
جمعیت
fatal
وخیم
ناجور
مصیبت بار
der Schnitt
برش
الگو
مقطع
متوسط
تدوین
erschreckend
وحشتناک
ernsthaft
جدی
جداً
مهم
fortpflanzen
تکثیر شدن
پخش شدن
منتشر شدن
angewiesen
احتیاج داشتن
محتاج بودن
دست تنها بودن
bestäuben
پاشین(آرد و پودر)
گرده افشانی گیاه
einarbeiten
راه و چاه کاری را یاد گرفتن یا یاد دادن
گنجاندن، وارد کردن
die Fledermaus
خفاش
die Amphibie
دوزیست
die Grundnahrungsquelle
منبع غذایی اصلی