Massive
بزرگ
Typical
معمولي
Inhabit
زندگي كردن
سكني گزيدن
Capsule
كپسول
Employee
كارمند
Reform
اصلاح كردن
Majority
اكثريت
Talent
استعداد
Utilize
استفاده كردن
به كار بردن
Legitimate
مشروع
Eliminate
حذف كردن
برطرف كردن
كنار گذاشتن
Tradition
سنت
Turbulent
تلاطم
Insight
بصيرت
Measurable
قابل اندازه گيري
Wholesale
كلي
Questionnaire
پرسشنامه
Esteem
اعتبار
احترام
Secondary
ثانوية
Commanding
فرماندهي
Abandon
ترك كردن
Keen
زياد
بيش از حد
تيز
Jealous
حسود
بخيل
Tact
حي تدبير و كارداني