درس ۱۴و ۱۳ و ۱۲ Flashcards
آزرم
شرم
حیا
ارتفاع
محصول زمین های زراعتی
ارتفاع ولایت : عایدات و درآمد های مملکت
اندیشه
اندوه
ترس
اضطراب
فکر
ایمن
در امن
دل آسوده
بریان
در لغت به معنای کباب شده و پخته شده بر آتش
مجازات ناراحت و مظطرب
بریان شدن: غمگین و ناراحت شدن
در سوز و گداز بودن
پرمایه
گران مایه
پرشکوه
مایه : قدرت توانایی
تازی
اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک
تپش
اضطراب ناشی از گرما و حرارت
گرمی و حرارت
تطاول
ستم و تعدی
به زور به چیزی دست پیدا کردن
تعصب
طرفداری یا دشمنی بیش از حد نسبت به شخص ، گروه یا امری
به تعصب : به حمایت و جانب داری
حشم
خدمتکاران
خویشان و زیردستان فرمانروا
حلقه به گوش
کنایه از فرمانبردار و مطیع
خستن
زخمی کردن
مجروح کردن
خود
کلاه خود
خیره سر
گستاخ و بی شرم
لجوج
دستور
وزیر
مشاور
زوال
نابودی
از بین رفتن
سبو
کوزه
سپردن
طی کردن
پیمودن
سمن
نوعی درخت گل
یاسمن
شبیخون
حمله ناگهانی دشمن در شب
طرح افکندن
کنایه از بنا نهادن
طرح ظلم افکندن : سبب پیدایش و گسترش ظلم شدن
بنیان ظلم نهادن
عجم
سرزمینی که ساکنان آن غیر عرب به ویژه ایرانی باشند
ملوک عجم: پادشاهان ایران
عفاف
پرهیزکاری
پارسایی
غربت
غریبی
دوری از خانمان
فرهیختگی
فرهیخته بودن
فرهیخته: برخوردار از سطح والایی از دانش ، معرفت یا فرهنگ
فریادرس
یاور
دستگیر
کربت
غم
اندوه
کربت جور : اندوه حاصل از ظلم و ستم
مقرر شدن
قرار گرفتن
ثبات و دوام یافتن
مکاید
مکرها
حیله ها
ملک
پادشاه
سلطان
موبد
روحانی زرتشت
مجازا مشاور
نقصان
کم شدن
کاهش یافتن
نماز بردن
تعظیم کردن
نواختن
کسی را با گفتن سخنان محبت آمیز یا بخشیدن چیزی مورد محبت قرار دادن
نیک پی
خوش قدم
نیکی دهش
نیکی کننده
ولایت
کشور
سرزمین
هشیوار
هوشیار
هوشیارانه
آگاهانه
هیون
شتر
به ویژه شتر قوی هیکل و درشت اندام
تنیده
درهم بافته
رجز
شعری که در میدان جنگ برای مفاخره میخوانند
زخم کاری
ضربه موثر یا زخمی که موجب مرگ می شود
سورت
تندی و تیزی
حدت و شدت
ضجه
ناله و فریاد با صدای بلند
شیون
طاق
فرد
یکتا
بی همتا
عماد
تکیه گاه
نگه دارنده
عیار
ابزار و مبنای سنجش
معیار
مرادف
مترادف
هم ردیف
مرتعش
دارای ارتعاش
لرزنده
منتشا
نوعی عصا که از چوب گره دار ساخته میشود و معمولا درویشان و قلندران به دست میگیرند
ناورد
نبرد
هریوه
هروی
منسوب به هرات
هول
وحشت انگیز
ترسناک
اعانت
یاری دادن
یاری
افسرده
منجمد
سرمازده
اکناف
ج کنف
اطراف کناره ها
تعب
رنج و سختی
استغنا
بی نیازی
در اصطلاح : بی نیازی سالک از هر چیزی جز خدا
اولی
شایسته
اولی تر : شایسته تر
تجرید
در لغت به معنای تنهایی گزیدن
ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرب به خدا
سروش
پیام آور
فرشته پیام آور
شگرف
قوی
نیرومند
شیدا
عاشق
دلداده
کلان
دارای سن بیشتر
گرده
قرص نان
نوعی نان
مخاصمت
دشمنی
خصومت
مصاحبت
هم نشینی
هم صحبت داشتن
مقالات
گفتارها
سخنان
وادی
سرزمین
مجازا بیابان
تفرید
دل خود را متوجه حق کردن
دعوی
ادعا
ادعای خواستن یا داشتن چیزی
صدر
طرف بالای مجلس