Suffer Flashcards
Suffer
رنج بردن
Contract
منقبض شدن
مبتلا شدن
Develop
گسترش یافتن
مبتلا شدن
Bear
تحمل کردن
Tolerate
تحمل کردن
Endure
تحمل کردن
Cope with. Deal with
بهبود یافتن
Get over
بهبود یافتن
Pretend
تظاهر کردن
Feign
تظاهر کردن
Malinger
تظاهر کردن
Debilitating
تضعیف کننده
Critical
بحرانی و وخیم
ضروری و حیاتی
انتقادی
Life threatening
تهدید کننده زندگی
Severe
شدید
Mild
Not serious
Acute
حاد
Chronic
مزمن
Lingering
ادامه دار
Fatal
کشنده
Terminal
غیر قابل درمان
Incurable
غیر قابل درمان
Degenerative
تخریب کننده
Progressive
پیشرونده
Bout of illness
دوره بیماری
Acquire
کسب کردن
Spread
منتشر کردن
Cause
منتشر کردن
Carry Transmit
انتقال دادن
Conquer
غلبه کردن
Eradicate
ریشه کن کردن
Outbreak
طغیان کردن
Soil
اسم:خاک
فعل:کثیفی
Sickness
ناخوشی
Ailment
ناخوشی غیر جدی
Complaint
بیماری ناخوشی(قسمت خاصی از بدن)
Complain
شکایت کردن
Annoyed
اذیت شده
Satisfied
راضی
Bitterly
به تندی
Affliction
ناخوشی و مرض
Afflict
مبتلا کردن
Famine
قحطی
Infirmity
ضعف و ناتوانی(اکثرا برای کهولت سن)
Firm
چیزی که نه سفت و نه نرمه و تا نمیشه
چیزی که فیکسه و تکون نمیخوره
چیز یا عقیده ای که تغییر نمیکنه
Mattress
تشک
Ladder
نردبان
Client
ارباب رجوع
Matter
موضوع
Suffering
رنج و درد
At least
حداقل
Consequences
عواقب
Decisions
تصمیمات
Condition
بیماری و ناخوشی(طولانی یا به صورت دائمی)
شرط
شرایط
Investment
سرمایه گذاری
Economic
اقتصادی
Disorder
اختلال
Properly
به صورت مناسب
Anorexia nervosa
بی اشتهایی عصبی
Indisposition
Ailment
Complication
بیماری که موقعی که بیماری داری یه بیماری دیگ بیاد
پیچیدگی
Malaise
ناخوشی
ناکارآمدی
Operating
عمل کردن
Trivial
Insignificant
Minor
Unimportant
Negligible
جزئی قابل چشم پوشی ناچیز
Tremendous
عظیم
Enormous
عظیم
Colossal
عظیم
Trembly
ارزان
Traceble
قابل ردیابی
Formidable
ترسناک
Invaluable
ارزشمند
Palpable
قابل درک و لمس
Breakthrough
پیشرفتی که دنیا رو تکون میده
Retardation
برگشت به عقب عقب ماندگی
Bereavement
عزاداری
Futile
پوچ و بیهوده
Swell
(V):swollen
افزایش یافتن
متورم شدن
Swallow
پرستو
خوردن و بلعیدن عذا
جلوگیری از خود برای بیان احساسات
باور کردن چیزی که درست نیست
Solid evidence
شواهد و مدارک محکم
Bite
Grind
Crush
گاز زدن و نیش زدن
خرد کردن و اسیاب کردن
خرد کردن
Ingest
خوردن و بلهیدن
Digest
هضم کردن
Suicidal
خودکشی
Adolescent
نوجوان
Contest
رقابت کردن
مخالفت علنی کردن
Dismiss
اخراج کردن
رد کردن
Invade
هجوم بردن
Distort
منحرف کردن از مسیر
تحریف واقعیت
Eligible
واجد شرایط
Ineligible
فاقد شرایط
Legible
خوانا بودن
Illegible
ناخوانا
Notorious
بدنام و رسوا
Reversible
برگشت پذیر
Vigorous
قدرتمند
Emphasize
تاکید کردن
Accountable
مسئولیت پذیر
Concurrently
به صورت همزمان
Distinctively
به صورت متمایز
Intermittently
به صورت متناوب
Feature
Characteristic
Property
Trait
ویژگی
Hallmark
ویژگی شاخص
Attribute
(n) ویژگی
(v) نسبت دادن
Constantly
به صورت ادامه دار
Principle
اصول
Constrain
محدود کردن
Irrevalent
نامربوط
Heal
شفا یافتن
بهبود یافتن
Divert
تغییر مسیر دادن
دایورت تماس
تغییر استفاده دادن از چیزی
Squeez
چلاندن
فشار دادن سفت و سخت
Diverge
Branch
منشعب شدن
Merge
ادغام شدن
Emerge
پدید امدن
Submerge
غوطه ور شدن
Procedure
روش انجام چیزی
درمان پزشکی
Concern
نگران بودن
مرتبط بودن
بیزینس
Content
محتویات
Relapse
عود کردن بیماری
Pesticide
افت کش
Incident
بروز و وقوع
Violence
خشونت
Well being
حس سلامت و راحتی و سرخوشی
Merit
شایستگی
Suspect
مشکوک
Confound
گیج کردن
Disturb
تخریب کردن
Devise
طراحی کردن
Optimistic
خوش بین
Enthusiastic
مشتاق
Listless
خسته و بی انرژی
Tranquil
ارام
Fatigue
خستگی
Stamina
استقامن
Motive
Incentive
محرک انگیزه
Fatality
تلفات
Legality
قانونی بودن
Capability
توانایی
Fatigue
خستگی
Smash
خرد شده
Exhausted
خسته
Apprehensive
نگران در مورد اینده
Disappointed
ناامید
Lethargic
خسته و بی حال
Hilarious
خنده دار
Furious
خیلی خشن و عصبانی
Precious
گران بها
Appreciate
تشکر و قدردانی کردن
درک کردن و فهمیدن
Distribute
توزیع و پخش کردن
Intervention
مداخله +
Rehabilitation
توان بخشی
Derivation
منشا و سرچشمه
Origin
Interfere
مداخله -
Result in
منجر شدن به
Refrain
اجتناب کردن
Compensate
جبران و غرامت
Negotiate
مذاکره کردن
Abstain
اجتناب کردن
Permeate
نفوذ کردن
Anticipate
Predict
Elaborate
با دقت توضیح دادن
Adopt
پذیرفتن
اتخاذ کردن
Abolish
منسوخ کردن
Substance
به اثبات رساندن
Presume
فرض کردن
Undely
زمینه ساز بودن
Evade
پیچوندن
Contain
حاوی بودن
محدود کردن
Impartial
بی طرف
Imprecise
نادقیق
Underpay
کمتر از چیزی که حقشه پول میگیره
Invalid
بی ارزش
Vague
مبهم
Vain
بیهوده
Invaluable
ارزشمند
Inclination
تمایل
Contradict
تضاد و تناقض
Amputation
قطع عضو
Donation
اهدا کردن