lesson 6 Flashcards
صورت حساب/شاژ
bill
charge
تیغ زدن
over charge
به ندرت
seldom
rarely
hardly ever
هول کردن/عجله کردن
rush
force
عمل نکردن
دچار نقص
dysfunction
malfunction
break
استر
lining
پاره کردن
tear
لب پر
chip
chipped
لکه دار کردن
لکه
stain
صدای چکه/چکه
dripping
چکه کردن
leak
تو رفتگی ماشین
dent
پارچ اب
water pitcher
رومیزی
tablecloth
گلدان
vase
تنظیم کردن
adjust
regulate
کابینت
capbord
تولید یا ایجاد پارازین/اختلال دستگاه
jamming
انداختن/کم اوردن
drop
چشمک زدن و قطع و وصل
flicker
چسباندن
stick
بد کار کردن
crash
stop working
پریرن از انجام دادن چیزی
skip
تنظیم کردن
adjust
جایگزین کردن
reaplace
طول نمیکشد
doesn’t last long
طول کشیدن last long
بیش از حد مصرف کردن
over using
وکیل و نماینده
معرف
representative
عامل کار گذار
agent
شرایط /ضوابط
terms
condition
نرم کننده
conditioner
بیان کردن/ توضیح دادن
state
express
تایید شد
confirmed
من را شناخت
spotted me
recognize me
برنامه ریزی
schedule
سیاست
policy
قصه و ماجرا
anecdote
story
انتقادی
critical
انتشار
emission
سریع
rapid
quick
شهرسازی و خانه سازی
urbanization
اور بنای زی شن
خالی کردن/کاهش شدید
deplete
Depletion of the ozone layer
دیپلیت
depletion
کاهش
rapid depletion
کاهش سریع
دیپ لی شن
منابع
resource
مورد تهدید قرار گرفتن
threatened
به دلیل
due to
because of
احشام
livestock farms
خاک/کثیف کردن
soil
نابودی
destruction (n)
destruct = destroy تخریب کردن خراب کردن
شتاب دادن
accelerating
انقراض
extinction
ریختن
spill اسپل
pour
دریایی
marine
محیط زیست
environment
مکش
pumping
ماده شیمیایی
chemical
نادیده گرفتن
ignore
تبلیغ
publicity
advertising
صنعت
industry
مدیر/مدیر عامل
executive
اگزک یو تیو
manager
مدیر اجرایی
administrator
فقر
poverty
رنج/زحمت
hardship
بیکاری
unemployment
فساد
corruption
سیاستمدار
politician
مسئول/مسئول حساب
accountable
کار/شغل
job
career
vocation
شغلی
vocational
vocation شغل/کار = job career
vocational training تمرینات شغلی
پناهگاه/پناهنده شدن
shelter
قابلیت حمل و نقل مکان
mobility
صخره
reef صخره دریایی
cliff صخره
تبدیل/پیچ/تقاطع
turning
هجوم /تهاجم و تجاوز
invasion
attack
مخلوقات
creature
مخرب / ویرانگر
destructive (adj) مخرب
destruction (n) تخریب
destruct = destroy(v) تخریب کردن
damaging and harmful
به ویژه
particularly
به طور چشمگیر
dramatically
د ر م تیک لی
dramatic چشمگیر
گونه / نوع ه
species
اس پی شیز
category
type
وسیع/پهن
extensive
wide
کپی کردن و تکثیر
reproduce ««« re دوباده
produce تولید کردن
کیر انداختن
به دام انداختم
trap
نیش
sting
ناخواسته
unwelcome
چیز لذت بخش
خوراک رایگان
درمان کردن
treat
چند برابر شدن
ضرب کردن
زاد و ولد
multiply
نگرانی
concern
تلاش
effort