504(ده تای دوم) Flashcards
Scarce
کمیاب،نایاب،کم
Cause
سبب،علت،موجب
Moisture
رطوبت
Encyclopedia
دایره المعارف
Persuade…convince
متقاعد کردن،راضی کردن
How scarce are good cooks?
آشپز های خوب چقدر کم هستند
Flour
ارد
Mixture
مخلوط
Barely
به سختی
Visible
قابل دیدن
Great deal of exitment
شور و هیجان بسیار
Devise
اختراع کردن،طرح ریختن
Toes
انگشت های پا
Wholesale
گسترده،عمده،عمده فروشی
Slaughter
کشتار جمعی
Exaggerate….overstate
مبالغه کردن،اغراق کردن
Undoubtedly
بی شک
Resent
منزجر شدن از،اظهار تنفر کردن از
Variety
تنوع،انواع
Mediocre….ordinary
نه خوب نه بد،متوسط
Diverse(adj)
گوناگون،متنوع
Denounce
انتقاد کردن
Neglect
غفلت کردن
Survive
دوام اوردن،زنده ماندن،جان سالم به در بردن
Prominent…well-khown
مشهور،مهم،صاحب نام
Strict
سخت ،شدید
Janitor
سرایدار
Reluctant….unwilling
بی میل….ناراضی
Obvious
واضح.آشکار.بدیهی
Clue
سرنخ
preference(n)
مزیت،برتری،رجحان
Intention(n)
قصد،منظور،خیال
Draw up
مرتب کردن،کار هارا تنظیم کردن
Sure-footed
ثابت قدم،بی لغزش
Leap(v)(n)
Jump high
She took a flying leap and landed the other side of the stream
پریدن،جستن
پرش
آتش زدن،روشن کردن،آتش گرفتن
Ignite(v)
معتاد
Addict(n)
Addicted(adj)
تبعید،تبعید کردن
Exile(v)(n)
Live in exile
اظهار داشتن،اظهار کردن،اعلان کردن،شناساندن
Declare(v)
معین،برخی
Certain(adj)
حسن نیت،رضامندی
Good will
کافی،بسنده،بس،صلاحیت دار
Sufficient
بدبختی،بیچارگی،بدشانسی
Misfortune(n)
ساحل
ساحلی
Coast(n)
Coastal(adj)
The coast is clear
مجرم،خلافکار
Offender,culprit(n)
Guilty(adj)
Strawberry
توت فرنگی
Juvenile(n)(adj)
نوجوان
نوجوانانه،مربوط به جوانان
متخلف،غفلت کار،بزهکار
Delinquent(adj)
Bait(v)(n)
خوراک طعمه را به قلاب بستن،جذب کردن،جلب کردن
طعمه،دام،طله
Hook and traps
دام
Merit
مزیت نیز معنی میدهد
تراژدی،مصیبت،فاجعه،حادثه ی غم انگیز
Tragedy(n)
Tragic(adj)
منجر شدن
Led to
عابر پیاده،عابر
Pedestrian(n)(adj)
Goes on foot…walker
پیاده رو
Sidewalk،pavement(n)
Downtown(n)
مرکز شهر
نگاه سریع انداختن،نظری انداختن
نگاه سریع
Glance
sympathy(n)
Sympathetic(adj)
Feel
هم دردی،همدمی
همدرد،دلسوز،شفیق
Pity(n)
Feel
دریغ،افسوس،رحم
wretch(n)
Wretched(adj)
بدبخت،بیچاره،پست،بی وجدان
رنجور،بیچاره،بدبخت
Burglar
سارق،دزد
Board of directors
هیات مدیره
Set aside
When my mother draws up her budget for the week,she set aside a goodly sum for nourishing food
کنار گذاشتن
Nimble(adj)
چابک،چالاک،فرز،زرنگ
Pursue(v)
تعقیب کردن
Miniature(n)(adj)
مینیاتوری،کوچک
نقاشی مینیاتور،کپی کوچک از چیزی
Commission(n)
گروه،کمیسیون برنامه و بودجه
Commisioner
عضو کمیسیون
Reckless(adj)
Heedless
بی احتیاط،بی ملاحظه،بی فکر،عجول،شتابزده
cautious(adj)
هوشیار،محتاط،مواظب
Horrid
Frightful
هولناک،ترسناک،افتضاح
تبعیدی،مطرود،تبهکار
غیر قانونی اعلام کردن،ممنوع کردن
Outlaw(n)(v)
declare(v)
اظهار داشتن،اعلام کردن
Promote(v)
ارتقا دادن،افزایش دادن،ترفیع دادن،تشویق کردن،کمک کردن به،تبلیغ کردن،ترویج دادن
So-called
به اصطلاح
Coastal
ساحلی
Censor(n)(v)
سانسورچی،سانسور کردن