17 Flashcards
Bankrupt(adj)
ورشکسته
His wife’s extravagance soon bankrupt him
Conform
سازگار شدن
مطابقت داشتن با
Employ
استخدام کردن
Expel(v)
اخراج کردن
بیرون راندن
Expulsion (ex-pal-sion)(n)
اخراج
Extension
گسترش
Forthcoming
قریب الوقوع
صمیمی و روراست(open and willing to talk)
Furnish(v)
مبله کردن یک مکان
Furnished(n)
مبله
Hygiene
بهداشت
Hyginic (adj)
بهداشتی
Unlikely
بعید
Unlikely to cause any disease
بعید است که باعث بیماری بشه
Landlord
صاحب خانه مرد
Tenant
مستاجر
Lease
اجاره کردن
کرایه کردن
Rent
Mandatory
اجباری
Mend
Fix
تعمیر کردن
Mortgage (morgej)
گرو
رهن
Plumbing
لوله کشی خانه ها
Supply
تامین کردن
Utility (uteledy)
خدمات شهری
Whereby
که به وسیله آن
The mayor had a new bridge built whereby the citizens could cross the river
Drastically
به شدت
Slump
ناگهان سقوط کردن
افت کردن
Inspection (n)
بازرسی